چرا باید در احكام دین، از مراجع تقلید كنیم؟

همه مردم در همه زمان‌ها و مكان‌ها، چیزى را كه نمى‌دانند از كارشناس مى‌پرسند. مراجع تقلید و علما نیز هنگامى كه مریض شوند از نسخه پزشكان تقلید مى‌كنند. بنابراین تقلید ریشه در تاریخ بشر دارد و ما در شناخت احكام دین به كارشناس دین مراجعه مى‌كنیم، چنانكه در امور دیگر به كارشناس آن رجوع مى‌كنیم.
در قرآن مى‌خوانیم: «فَسئلوا اهل الذِّكر اِن كنتم لاتعلمون»(سوره نحل، آیه 43) اگر نمى‌دانید از اهل ذكر سؤال كنید.
این آیه نمى‌فرماید: از هر عالمى سؤال كنید، بلكه مى‌فرماید: از عالمى سؤال كنید كه اهل ذكر باشد، یعنى یاد خدا باشد، پروا و تقواى الهى داشته باشد، نسبت به دانسته‌ها و آموخته‌هاى خود فراموشكار نباشد.
به گفته روایات، تقلید باید از عالمى باشد كه علاوه بر علم و آگاهى در بالاترین سطح، عادل نیز باشد و افكار، گفتار و رفتارش بر اساس هوا وهوس وتمایلات نفسانى نباشد.
ساختمانِ بدون پروانه و مجوّز قابل تخریب است مگر آنكه صاحبِ خانه آنگونه طراحى كرده باشد كه تصادفاً خانه او طبق مقرّرات مسئولین شهرسازى واقع شده باشد. عمل بدون تقلید نیز باطل است، جز آنكه این عمل مطابق فتواى مرجع تقلیدش باشد.

ولایت فقیه چیست؟

جامعه نیاز به حاكم دارد، زیرا بدون مدیر و رهبر دچار هرج و مرج مى‌شود و رهبر مردم مسلمان باید اسلام‌شناس باشد و در میان اسلام‌شناسان، باسوادترین، شجاع‌ترین، باتقواترین، آگاه‌ترین آنان نسبت به مسائل و حوادث جهان اسلام باشد و ولایت فقیه چیزى جز این نیست كه حاكم امت اسلام شخصى مجتهد، دور از هوس، متقّى، بصیر و شجاع باشد كه شناسایى این افراد را خبرگان اسلام‌شناس به عهده دارند و خبرگان را خود مردم با شناختى كه از نزدیك نسبت به دانشمندان متّقى دارند، انتخاب مى‌كنند.

دلیل موفقیّت انبیا كه مردم دستوراتشان را پس از قرن ‌ها عاشقانه انجام مى‌ دهند، چیست؟

موفّقیّت انبیا دلائل زیادى دارد از جمله:
1- پاكى و حسن سابقه و سوز و خلوص آنان.
2- استدلال و منطق آنان، نه تحكّم و قلدرى.
3- عمل به آنچه مى‌ گفتند و پیشگامى در عمل و استقامت تا پاى جان.
4- سعه صدر و خوش اخلاقى آنان.
5 – دستورات وتكالیفى مطابق فطرت و وعده‌ هاى الهى.
6- جامعیّت دستورات نسبت به تمام مسائل فردى، اجتماعى، خانوادگى، روانى، اقتصادى، سیاسى، بهداشتى، عبادى و… .
7- آسان و دلپذیر جلوه دادن دستورات.
به یك مثال توجه كنید:
كودكِ بیمار از آمپول مى‌ترسد. پزشك براى اینكه او را آماده كند، كلماتى مى‌گوید، از جمله: 1- فرزندم! عزیزم! من تو را دوست دارم، 2- همه مردم و كودكان بیمار قبل از تو آمپول زده‌اند، 3- درد آمپول چند لحظه‌اى بیشتر نیست، تحمّل كن تا خوب شوى، 4- اگر آمپول قابل تحمّل نیست، به جاى آن قرص و كپسول مى‌دهم.
خداوند كه مى‌خواهد فرمان روزه گرفتن بدهد، همین شیوه را بكار مى‌برد. اول مى‌فرماید: «یا ایّها الّذین آمنوا» اى كسانى كه به من ایمان و علاقه دارید! در این عبارت یك نوع احترام، صمیمیّت و دوستى است كه انسان را آماده مى‌كند؛ بعد مى‌فرماید: «كُتِبَ علیكم الصّیام كما كُتِبَ على الّذین من قَبلكم لَعلّكم تَتّقون»( سوره بقره، آیه 18) روزه گرفتن بر شما واجب شد، همان گونه كه بر مردم قبل از شما نیز واجب شده و نتیجه‌ اش تقواى الهى است؛ پس از آن مى‌فرماید: «ایّاماً مَعدودات» چند روزى بیشتر نیست. سپس مى‌فرماید: «فمَن كان منكم مَریضاً او على‌ سَفرٍ فَعِدّةٌ من ایّامٍ اُخَر»( سوره بقره، آیه) اگر كسى بیمار یا مسافر بود، برنامه دیگرى براى او قرار مى‌ دهیم. آرى، تعبیراتى را كه خداوند براى فرمان روزه گرفتن بكار برده، نظیر همان تعبیرات پزشك است كه كودكان را آماده مى‌كند. این است رمز موفقیّت انبیاعلیهم السلام

آیا اطّلاع رسانى در همه جا لازم است؟ آیا دانستن همه چیز براى همه كس لازم است؟

بعضى از چیزها را اگر ندانیم بهتر است. قرآن مى‌ فرماید: «لا تسئلوا عن أشیاء اِن تُبدَ لكم تَسُؤكم»(سوره مائده، آیه 101) از چیزهایى كه اگر براى شما آشكار شود شما را ناراحت مى‌ كند، سؤال نكنید.
اگر مسئولین سیلوها و انبارهاى غلّه به مردم اعلام كنند كه فقط تا چند وقت دیگر گندم داریم، همه مردم از همین الان ناراحت مى‌ شوند و در تهیّه نان نزاع‌ها شروع مى‌ شود. در اینجا باید مسئولین به جاى اطلاع رسانى به فكر چاره و خرید گندم باشند، نه آنكه مردم را در جریان بگذارند. آرى، هر دانستنى و هر اطلاع ‌رسانى مفید نیست.
قرآن دانش‌ها را سه نوع مى‌داند:
الف) علمى كه مفید است. حضرت موسى علیه السلام به خضر گفت: آیا به من اجازه مى‌ دهى كه در سفر دنبال شما باشم تا از علمى كه به تو داده شده فرا گیرم و رشد كنم؟! «هل أتّبعك على‌ أن تُعلّمن ممّا عُملّتَ رُشداً»(سوره كهف، آیه 66.)
ب) علمى كه ضرر دارد. «و یَتعلّمون ما یَضُرّهم و لا یَنفعُهم»(سوره بقره، آیه 102) گروهى به سراغ علم سحر و جادو و یا دانشى مى ‌رفتند كه میان همسران را با فتنه ‌انگیزى به هم زنند.
ج) علمى كه نه مفید است و نه مضرّ است. نظیر دانستن تعداد نفرات اصحاب كهف كه آیا آنها سه نفر بودند یا چهار نفر یا كمتر و بیشتر. «ثلاثة رابِعُهم كَلبُهم و یَقولون خَمسةٌ سادسُهم كلبهم»(سوره كهف، آیه )
تعداد نفرات اصحاب كهف مهم نیست، آنچه مهم است آن است كه چگونه یك اقلّیت جوانمرد در جامعه پر از فساد، دین خود را حفظ كردند و براى حفظ عقیده و ایمان خود، از محیط گناه و شرك هجرت كرده و غارنشینى را بر شهرنشینى ترجیح دادند.

آخرین سخن ما با كسى كه دین را نمى ‌پذیرد، چیست؟

برخى رانندگان، وسائلى را كه احتمال مى‌دهند در جاده مورد نیازشان باشد همراه خود برمى‌دارند، (از قبیل زنجیر چرخ، جك، چرخ اضافه، چراغ سیار) و بعضى بى‌خیال به جاده مى‌ روند، چیزى با خود برنمى‌ دارند. به هر حال، یا نیازى به این وسائل پیش مى‌آید و یا پیش نمى‌ آید. اگر نیازى نبود، راننده‌اى كه آنها را برداشته، ضررى نكرده فقط چند كیلو بار اضافه حمل كرده است ولى اگر به آن وسائل نیاز شد، كسى كه آنها را برنداشته در وسط جاده چه خواهد كرد؟
آرى، شرط عقل آن است كه انسان نسبت به حوادث احتمالى، پیش‌بینى لازم را بكند. بعد از این مثال به سراغ دین مى‌رویم؛
پیامبران از حساب و كتاب پس از مرگ در قیامت خبرهایى داده و دستوراتى داده‌اند. گروهى پذیرفته و گروهى منكر شده‌اند. كسانى كه پذیرفته‌اند در شبانه ‌روز چند دقیقه‌اى با خدا گفتگو كرده و نماز مى‌خوانند. در سال چند روزى غذاى ظهر را تا به غروب تأخیر انداخته و از انجام برخى كارها دورى كرده‌اند. بر فرض كه حساب و كتابى در كار نباشد، چه ضررى كرده‌ اند و چه چیزى را از دست داده‌اند؟ ولى كسانى كه به نداى انبیا گوش ندادند، اگر با حساب دقیق خداوند برخورد كنند و دستشان خالى باشد، چه خواهند كرد؟
آرى، عاقل كسى است كه حتى اگر یقین به قیامت ندارد به خاطر حساب و كتاب، خود را آماده كند و هشدارهاى انبیا را جدى بگیرد.
هنگامى كه فرعون تصمیم گرفت موسى‌علیه السلام را بكشد، یكى از اطرافیان فرعون كه ایمان خود را كتمان كرده بود گفت: آیا كسى را كه مى‌گوید پروردگار من اللّه است و دلائل روشنى براى شما آورده، مى‌كشید؟ اگر دروغ بگوید به ضرر خودش خواهد بود (و كارى به حكومت شما ندارد) ولى اگر راست بگوید، آن قهر و عذابى را كه به منكران وعده مى‌دهد به شما خواهد رسید. «اِن یك كاذباً فعلیه كِذبُه و اِن یَكُ صادقاً یُصِبكم بَعض الّذى یَعِدكم»

از نظر قرآن، چه كسى منافق است؟

كارى كه هم هدفش درست باشد و هم شیوه و وسیله آن. بعضى هدف صحیحى دارند ولى راهى را كه براى رسیدن به آن هدف طى مى‌كنند، صحیح نیست. مثل كسى كه با وسیله و مَركب دزدى به حج مى‌ رود. یا با زغال سیاه به دیوارهاى سفید و زیبا مى ‌نویسد: نظافت را مراعات كنید.
گاهى وسیله صحیح است، ولى هدف فاسد است، نظیر گروه خوارج كه در برابر حضرت على‌علیه السلام به مخالفت برخاستند و شعار مى‌دادند: «لا حُكمِ الاّ لِلّه» یعنى فقط فرمان خدا و كتاب خدا. حضرت فرمود: «كلمة حقّ یُراد بها الباطل»(120) این سخنى خوب و كلمه حقّى است، امّا هدف این گروه از آن جمله، باطل و مخالفت با حقّ است.
چنانكه لشكر معاویه نیز در جنگ صفین قرآن‌ها را بر سر نیزه كردند تا بگویند ما تابع قرآنیم، ولى در عمل با قرآن ناطق كه حضرت على علیه السلام باشد مخالفت و مبارزه كردند.
ما نیز كه در شب‌هاى قدر قرآن را بر سر مى ‌گذاریم، باید رفتارمان مخالف قرآن نباشد. بر سر گرفتن قرآن نشان پناهندگى به آن و تسلیم بودن در برابر آن است وگرنه آیاتى راكه مى‌گویند: ربا حرام است، اگر بر سر نهیم ولى شكم ما پر از اموال ربوى باشد، چه معنایى دارد؟ اگر بیمار نسخه پزشك را بر سر بگیرد ولى دارویى كه آن نسخه به آن سفارش كرده را مصرف نكند، چه سودى خواهد برد؟
سؤال : از نظر قرآن، چه كسى منافق است؟
پاسخ : مردم چهار دسته هستند:
1- گروهى هم ایمان دارند و هم عمل صالح انجام مى ‌دهند كه این گروه مؤمن هستند.
2- گروهى نه ایمان دارند و نه عملشان صالح است كه این گروه كافرند.
3- گروهى ایمان دارند، ولى عملشان صالح نیست كه این گروه فاسقند.
4- گروهى كه ایمان ندارند، ولى اعمالشان به ظاهر صحیح است كه این گروه منافقند. البتّه نفاق درجات و مراحلى دارد، دروغ نوعى نفاق است، چاپلوسى نوعى نفاق است، حتى دعوت از كسى كه قلباً تمایل به آمدن او ندارید، نوعى نفاق است.
سؤال : رابطه مؤمنان با یكدیگر باید چگونه باشد؟
پاسخ : پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمودند: «المؤمن مرآة المؤمن»(بحار، ج‌71، ص‌270) مؤمن، آئینه مؤمن است. این تشبیه بسیار زیبا، مى‌تواند نكات بسیارى را در بر داشته باشد كه به برخى موارد اشاره مى‌كنیم:
1- مثل آئینه باشیم، هم زیبایى دیگران را ببینیم و هم نقاط ضعف آنان را. مثل مگسى نباشیم كه فقط روى زخم و جراحت مى‌نشیند.
2- مثل آئینه باشیم، نه مثل ذرّه بین. عیب مردم را بزرگ‌تر از آنچه هست نبینیم.
3- مثل آئینه باشیم، نه مثل شانه. آینه روبرو معایب را مى‌گوید ولى شانه پشت سر رفته و در میان موها مى‌گوید.
دوست دارم كه دوست عیب مرا
همچو آئینه پیش رو گوید
نه كه چون شانه با هزار زبان‌
پشت سر رفته مو به مو گوید
4- آئینه، مراعات مقام و شخصیّت افراد را نمى‌كند و گرفتار تهدید و تطمیع نمى‌ شود.
5 – آئینه زمانى مى‌ تواند كارائى داشته باشد كه غبار نگرفته و صاف و صیقلى باشد. انسان نیز زمانى مى‌تواند انتقاد سازنده داشته باشد كه خودش معیوب نباشد.
6- شكستن آئینه به خاطر آنكه عیب ما را نشان مى ‌دهد خطاست، آزردن كسانى كه انتقاد مى‌كنند نیز نارواست.
7- اگر آئینه را بشكنند، قطعات آن هم عیب ما را نشان مى‌دهد. مؤمن را نیز اگر اذیّت كنند، باز دست از كارش برنمى‌دارد.
8 – آئینه به خاطر صیقلى بودن عیب ما را مى‌گوید. مؤمن نیز بر اساس صفا و صداقت باید عیب برادر دینى خود را بگوید نه بر اساس كینه و انتقام.
9- آئینه عیب ما را در خود نگاه نمى‌دارد، همین كه از برابر آن كنار برویم، عیب ما از صفحه آن پاك مى‌شود. مؤمن نیز باید روبرو عیب را تذكر دهد و چون از او جدا شدیم، عیب ما را در دل خود نگاه ندارد.
10- كسى عیب خود را مى‌فهمد كه بخواهد بفهمد وگرنه ممكن است انسان به آئینه نگاه سطحى بكند، ولى به فكر بررسى نواقص خود نباشد.

با كسانى كه در برابر حقّ دیر تصمیم مى‌ گیرند، چه برخوردى داشته باشیم؟

نه از استقبال مردم هیجانى شویم كه درختانى كه زود گل مى‌كنند سرما مى‌خورند و نه از كسانى كه دیر تصمیم مى‌گیرند مأیوس شویم كه ایمان باید بر اساس فكر و انتخاب احسن باشد.
قرآن درباره اولى الالباب مى‌فرماید: «یتفّكرون فى خَلق السموات والارض ربّنا ما خَلقتَ هذا باطلا»(سوره آل‌عمران، آیه 191) اول در آفرینش آسمان‌ها و زمین فكر مى‌ كنند سپس مى‌ گویند: پروردگارا! این هستى را بیهوده نیافریدى.
قرآن بندگان خدا را كسانى مى‌داند كه سخن را گوش دهند و از بهترین سخن پیروى كنند. «الّذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه»(سوره زمر، آیه 18) بنابراین تصمیمات عجولانه چندان ارزشى ندارد.
شخصى به نام صفوان از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله درخواست كرد تا دو ماه فرصت فكر به او داده شود. پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: سه، چهار ماه به تو فرصت مى ‌دهم.
البتّه اگر مسئله روشن باشد، انسان نباید طفره برود. مجرمان در قیامت به دوستان بهشتى خود مى‌ گویند: مگر در دنیا ما با شما نبودیم؟! پس در اینجا نگاه لطفى به ما داشته باشید تا از خود شما بهره گیریم. دوستان بهشتى مى‌گویند: در دنیا ما با شما با هم بودیم، ولى شما بى‌دلیل طفره مى ‌رفتید. «و لكنّكم فتنتم أنفسكم و تربّصتم»(سوره حدید، آیه 14) بنابراین آنگاه كه مسئله روشن است باید عجله كرد. چنانكه قرآن براى عجله و سرعت و سبقت در بعضى كارها مى ‌فرماید: «سارعوا»، «سابقوا»، «فاستبقوا» و آنگاه كه مسئله روشن نیست و به بررسى و تحقیق نیاز دارد باید بیشتر بررسى شود.

آیا هر ایمانى ارزش دارد؟

قرآن از كسانى كه به هنگام خطر یاد خدا مى ‌كنند ولى همین كه نجات یافتند او را فراموش مى‌كنند، به شدّت انتقاد كرده و مى ‌فرماید: «اذا رَكِبوا فى الفُلك دَعَوا اللّه»(سوره عنكبوت، آیه 65) گروهى به هنگام غرق شدن خدا را مى‌خوانند، امّا چون نجات مى‌ یابند، خدا را فراموش مى‌ كنند.
اصولاً ایمان لحظه‌ اى ارزشى ندارد، فرعون نیز هنگامى كه دید در دریا غرق مى‌ شود، ایمان آورد و گفت: «آمنتُ» كه این گفتار دیگر ارزشى نداشت. خداوند فرمود: «الان و قد عصیتَ»(سوره یونس، آیه 91) اكنون دیگر توبه و ایمان سودى ندارد.
در قرآن از ایمانى ستایش شده كه همراه با پایدارى و استقامت باشد. «قالوا ربّنا اللّه ثمّ استَقاموا»(سوره فصّلت، آیه 30.)
در زندگى نیز تنها ازدواج مهم نیست، همسردارى مهم است. زایمان مهم نیست، تربیت فرزند مهم است.

چرا خداوند گاهى دعاى ما را مستجاب نمى‌ كند؟

در قرآن مى‌خوانیم: «اُدعونى أستَجِب لكم»(سوره غافر، آیه 60) مرا بخوانید تا شما را اجابت كنم. اگر شخصى به دیگرى گفت: به هنگام برخورد با مشكل به من تلفن كن تا تو را كمك كنم، این جمله لوازم و شرایطى دارد از جمله:
1- رفاقتت را با من حفظ كنى.
2- شماره تلفن مرا گم نكنى و شماره را درست بگیرى.
3- به هنگام بازگو كردن مشكلات، حرف‌هاى بى ربط نزنى و توقّعات نابجا نداشته باشى و به وظیفه خود عمل كرده باشى.
4- آنچه مى‌گویى واقعاً مشكل باشد، نه خیالات و توهّمات.
5 – براى حلّ مشكل خود، انتظار نداشته باشى تمام مقرّرات و نظام را بهم بریزم.
6- حلّ این مشكل، سبب پیدایش مشكل دیگرى براى شما یا دیگران نشود.
7- در بازگو كردن مشكلات، صادق باشى و دروغ نگویى.
آیا ما در دعا و طرح مشكلات خود با خدا، این شرایط را مراعات كرده ‌ایم؟
آیا رفاقت و بندگى خود را با خدا حفظ كرده‌ایم؟ قرآن مى‌ فرماید: «و یَستَجیبُ الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات»( سوره شورى، آیه 25) پاسخ مثبت به كسانى داده مى ‌شود كه با ایمان و عمل شایسته رابطه خود را با خدا حفظ كرده باشند.
آیا شماره تلفن را درست گرفته‌ایم؟ در روایات مى‌خوانیم: دعا آدابى دارد، از جمله:
ابتدا «بسم اللّه» بگویید، با وضو و حضور قلب و در مكان مقدّس مثل مسجد باشید، قبل از دعا از خداوند با صفات و اسماءالحسنى تجلیل كنید، ده مرتبه «یا اللّه»، «یا ربّ» بگویید، گوشه‌اى از نعمت‌هاى الهى را به زبان آورید، از خداوند تشكر كنید، بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرستید، لغزش‌هاى خود را مطرح و استغفار كنید، دعا و خواسته خود را میان دو صلوات مطرح كنید و امیدوار باشید.
آیا در دعاهاى خود توقّعات نابجا نداریم و به وظیفه خود عمل كرده‌ایم؟
دانش ‌آموز درس نخوانده، دعا مى‌كند كه قبول شود. مى‌گویند: دانش آموزى به خانه آمد و وارد اتاق جلویى شد و مشغول دعا شد. به خدا گفت: پروردگارا! كوه هیمالیا را در فلان كشور قرار بده و دریاچه ارومیّه را در نیشابور قرار بده. مادرش گفت: این چه دعایى است كه مى‌ كنى؟! گفت: من در امتحان جغرافیا پاسخ سؤالات را اشتباه نوشته ‌ام، حالا به خدا مى‌ گویم كوه و دریا را جابجا كند تا من نمره بیاورم!
آیا زمان دعا و شرایط دیگر را در نظر گرفته ‌ایم؟ در اسلام زمان‌هایى براى دعا سفارش شده است، از جمله: شب‌هاى جمعه، سحرها، بعد از نماز، غروب جمعه، بعد از خطبه ‌هاى نماز جمعه، هنگام نزول باران و جارى شدن اشك و….
آیا مشكلات ما واقعاً مشكل است یا خیال مى‌كنیم كه مشكل است؟ بسیارى مشكلات، لازمه نظام طبیعت است و رفع آن، به معناى به هم زدن نظام عالم. همچون فقیرى كه سقف خانه‌اش خراب است و باران كه مى‌ آید، سقفش چكّه مى‌ كند. براى رفع مشكل او، یا باید خداوند باران نفرستد یا بر بام خانه او باران نبارد و یا آب باران در پشت‌ بام خانه ‌اش نفوذ نكند و یا… كه هر كدام از اینها به معناى نادیده گرفتن قوانین حاكم بر طبیعت است.

آیا گفتن «بسم اللّه» و شروع كار با نام خدا، قبل از اسلام هم سابقه داشته است؟

بله؛ حضرت نوح هنگام سوار شدن به كشتى نجات، به یاران خود فرمود: حركت و توقّف كشتى ما با نام خداست. «بسم اللّه مجراها و مرساها»(هود، 41.)
حضرت سلیمان نیز دعوتنامه‌ ى خود را با «بسم اللّه» شروع كرد. «و انّه من سلیمان و انّه بسم اللّه الرّحمن الرحیم»(نمل، 30.)

وظیفه ما در برابر دشمنان چیست؟

قرآن، هم مسلمانان به وحدت دعوت كرده: «و اعتصموا بحَبلِ اللّه جَمیعاً و لا تفرّقوا»(سوره آل‌عمران، آیه ) و هم از تفرقه نهى فرموده است: «و لا تَنازعوا فتَفشِلوا»(سوره انفال، آیه 46 با یكدیگر نزاع نكنید كه سست و ناتوان مى‌ شوید.
به دو مثال توجّه كنید:
قطرات باران تا وقتى از هم جدا هستند، قدرتى ندارند، امّا وقتى در كنار هم قرار مى‌گیرند و به شكل جوى و سپس رودخانه جارى مى‌ شوند، چنان قدرتى مى‌یابند كه اگر مهار نشوند، سیل بنیان‌كن مى‌ شوند و اگر در پشت سد مهار شوند، توربین‌هاى عظیمى را به حركت درمى‌آورند كه دهها مگاوات برق تولید كرده و چرخ صنعت را به حركت درمى ‌آورند.
هر دست ما پنج انگشت دارد، امّا در برابر دشمن مشترك، همه انگشتان با هم جمع شده و به شكل مشت بر سینه دشمن كوبیده مى‌شود.
با آنكه هر انگشت از انگشت دیگر متفاوت و متمایز است، یكى بلند است و یكى كوتاه، یكى نازك است و یكى كلفت و هركدام نباشند، بخشى از كارهاى روزمرّه انسان زمین مى‌ماند. مثلاً بدون انگشت شصت، نمى‌توان دگمه را بست و یا قلم را به دست گرفت و چیزى نوشت.

با وجود علم وعقل، چه نیازى به وحى داریم؟

این سخن درست مثل آن است كه فرزندى به والدین خود بگوید: من به راهنمایى شما نیازى ندارم و مى‌خواهم هرچیزى را خودم تجربه كنم تا بپذیرم. این سخن به ضرر فرزند است یا والدین؟
معتقدین به وحى، علم، عقل و تجربه را كنار نمى ‌زنند كه وحى را به جاى آن بنشانند، بلكه آن را محدود مى‌دانند و در كنار عقل و تجربه، از وحى نیز بهره مى‌ جویند و بر شناخت خود از حقایق هستى مى ‌افزایند.
كسانى كه نسبت به وحى بى اعتنا هستند و فقط بر علم و عقل خود تكیه مى‌كنند، از شناخت بسیارى از امور هستى محروم مانده‌اند.
آنها نسبت به سرنوشت خود پس از مرگ هیچ اطلاعى ندارند و از پایان این هستىِ با عظمت بى خبرند. در این هستى، رازهاى بسیارى هست كه اگر كسى فقط با علم و تجربه محدود خود بخواهد زندگى كند، از بسیارى از آنها محروم مى ‌ماند.
راستى اگر سازنده كالایى، به ما اطلاعاتى بدهد باید بگوییم ما به اطلاعات تو نیازى نداریم، خودمان تجربه مى‌ كنیم و مى‌ فهمیم؟
خالق هستى درباره هستى، آینده، اهداف و راه صحیح بهره‌گیرى از آن، اطلاعاتى از طریق بهترین افراد كه پیامبران باشند، در اختیار ما گذارده است. بى اعتنایى به پیام‌ هاى الهى، محروم كردن بشر از یك كانال به مراتب گسترده ‌تر از كانال تجربه است و چه ظلمى بالاتر از اینكه بشر، چشم و گوش خود را بر بخشى از دانستنى‌ ها ببندد.

چرا خداوند چیزهایى آفریده كه براى انسان خطرناك است؟

قرآن مى‌فرماید: هرچه را كه خدا آفریده، نیكو آفریده است: «الّذى أحسنَ كلّ شى‌ءٍ خَلقه»( سوره سجده، آیه 7) حتى زهرمار در بدن مار نیكوست، ولى در بدن ما كشنده است. چنانكه آب دهان در دهان ما نیكوست، ولى اگر به سوى كسى پرتاب شود، جسارت بزرگى محسوب مى‌شود.

آیا براى اداره جهان، تقوا كافى است كه قرآن سرانجام جهان را از آنِ پرهیزكاران مى ‌داند؟

پاسخ : در قرآن مى‌خوانیم: «والعاقبة لِلمتّقین»،(سوره اعراف، آیه 128) «والعاقبة للتّقوى»(سوره طه، آیه) یعنى پیروزى نهائى براى پرهیزكاران است.
تقوى، به معناى وارستگى است، نه وارفتگى. مدیریّت و حكومت نیاز به لیاقت و صلاحیّت‌هاى خاصّى دارد. قرآن مى‌ فرماید: «اِنّ الارض یرثها عبادىَ الصّالحون»(سوره انبیاء، آیه 105) وارثان زمین دو شرط دارند: یكى بنده خدا بودن كه همان تقواى الهى است: «عبادى» و یكى صلاحیّت كه همان لیاقت‌ها و تخصّص ‌ها و مدیریّت‌هاى لازم است: «الصّالحون». بنابراین آیاتى كه مى ‌فرماید پیروزى نهائى براى پرهیزكاران است را باید در كنار این آیه معنا كرد. آرى، هرگاه خواستیم چیزى را به اسلام نسبت دهیم باید آیات قرآن را در كنار هم مورد نظر قرار دهیم، به علاوه باید به روایات پیامبر و اهل‌بیت معصومش‌ علیهم السلام توجّه كنیم تا به نتیجه برسیم.
براى نجات از بیمارى باید تمام داروهایى را كه پزشك دستور مى‌دهد مصرف نمود و اگر تنها بعضى را مصرف و بعضى را رها كند، ممكن است علاوه بر اینكه بهبود نیابد، مرض او طولانى ویا به امراض دیگرى مبتلا شود.
چنانكه خداوند در قرآن از كسانى كه به بعضى از آیات ایمان مى‌آورند و به بعضى دیگر ایمان نمى ‌آورند، به شدّت انتقاد كرده است.(سوره نساء، آیه 150)
مگر مدارس و مراكز علمى به شاگردانى كه بعضى دروس را مى‌ خوانند وبعض دیگر را نمى‌ خوانند، نمره و مدرك مى‌ دهند؟
كدام دولت و نظام به كارمندى كه بعضى از بخشنامه‌ ها را عمل و بعضى را بایگانى مى‌ كند، حقوق مى‌ دهد؟
كدام كارفرمایى به كارگرى كه بعضى دستورات كارفرما را اجرا و بعضى را رها مى ‌كند، مزد مى‌ دهد؟

خدایى كه به وضع و حال ما و به هر چیزى آگاه است، چرا ما را مورد آزمایش قرار مى ‌دهد؟

آزمایش الهى براى آن است كه مدّعیان راستین از مدّعیان دروغین شناخته شوند. همه انسان‌ها به نوعى ادّعا مى ‌كنند كه آدم‌هاى خوبى هستند، امّا به هنگام امتحان، افراد شناخته مى ‌شوند و هركس مى‌فهمد كه چه مقدار در ادّعایش راستگو بوده است. خداوند مى‌فرماید: ما شما را به ترس، گرسنگى و كمبودها آزمایش مى ‌كنیم: «ولَنَبلونّكم بشى‌ء من الخوف و الجوع و نقصٍ من الاموال و الانفُسِ و الثّمرات و بَشِّر الصّابرین»( سوره بقره، آیه 155)
علاوه بر آنكه علم و دانستن خداوند، دلیل كیفر و پاداش نیست، بلكه باید از ما عملى سربزند تا به كیفر و پاداش برسیم. به چند مثال توجه كنید:
1- ما مى‌ دانیم كه این خیّاط یا بنّا یا نجّار چگونه مى‌دوزد یا مى‌ سازد، ولى بر اساس این دانش، به آنها مزد نمى‌دهیم، بلكه باید از آنان كارى سربزند تا استحقاق پاداش داشته باشند.
2- معلّم مى‌ داند كه این دانش ‌آموز اهل درس خواندن نیست، ولى نمى ‌تواند قبل از امتحان او را مردود قلمداد كند. حضرت على علیه السلام مى‌ فرماید: آزمایشات الهى براى علم پیدا كردن خداوند نیست، بلكه براى آن است كه بسترى ایجاد شود و از انسان عملى سرزند تا كیفر و پاداش بر مبناى عمل باشد.
اگر امتحان‌ ها نباشد، انسان شناخته نمى‌شود.
صبر انسان، در برابر حوادث شناخته مى‌شود.
رضا و تسلیم انسان، در برابر حوادث تلخ شناخته مى‌ شود.
قناعت و زهد انسان، به هنگام كمبودها روشن مى‌ شود.
تقوى، حلم و ایثار انسان، در امتحان‌ ها معلوم مى‌ شود.

این‌كه مى‌ گویند: تمام قرآن در «سوره حمد» و تمام حمد در «بسم اللّه» و تمام «بسم اللّه» در حرف «باء» است، مراد چیست؟

با یك نگاه گذرا مى‌توان این گونه تحلیل كرد كه تمام قرآن براى اتّصال مخلوق به خالق و هدایت بندگان است و جلوه این اتّصال و هدایت یافتگى در آن است كه انسان غیر خدا را كنار بگذارد و بگوید: «بسم الله» و تنها رنگ الهى را بپذیرد و جهت‌گیرى توحیدى داشته باشد و فانى‌ها را به باقى ربط دهد.
ایمان، عشق، توكل، قداست‌ دادن، بیمه‌ كردن، هدفمندكردن، فرار از شیطان، یاد خدا و محبوب، عبودیت و بندگى، خروج از تكبّر و اظهار عجز و نیاز به درگاه الهى و پاسخ منفى دادن به هوسها، جلوه‌ها، طاغوت‌ها و پناهندگى كامل به خدا، همه در «بسم الله» نهفته است.
آرى، كسى كه «به نام الله» مى‌ گوید، معلوم مى‌ شود كه به او ایمان دارد او را دوست دارد، از او كمك همه جانبه مى‌ خواهد و از انواع دشمنان به او پناه مى ‌برد، نسبت به او عشق ورزیده و اظهار بندگى مى ‌كند.
تمام این معانى در حرف «با» «بسم الله» نهفته است.

آیا خداوند به حمد و ستایش ما نیاز دارد؟

خیر چنین نیست؛ چنانكه اگر گفتیم: مردم باید خانه ‌هاى خود را رو به خورشید بسازند، به این معنا نیست كه خورشید به ما و خانه ما نیاز دارد.
نه تنها خدا كه بسیارى از مخلوقات خداوند نیز به انسان نیازى ندارند و این انسان است كه از همه محتاج‌تر؛ ولى از همه متكبرتر است.
مثلاً اكسیژن، دریا، ماهى‌ هاى دریا، جنگل‌ها، باد و باران، پرندگان، چرندگان و زنبور عسل محتاج ما نیستند؛ ولى انسان به همه اینها نیاز دارد.
بنابراین؛ اگر ما مى‌ گوییم حمد و ستایش الهى لازم است به خاطر آن است كه وجود ما و رشد ما و ادامه ‌ى زندگى و حلّ مشكلات و كمبودهاى ما تنها به دست اوست. او كه رحمت را بر خود واجب كرده است. «كتب على نفسه الرّحمة»( انعام، 54.) آیا ما ستایش را بر خود واجب نكنیم.
حمد و ستایش ما به پاس رحمت گسترده‌ى او، «و رحمتى وسعت كلّ شى‌ء»(اعراف، 156.) و به نوعى انجام وظیفه است.

چرا خدا را «مالك یوم الدین» مى ‌خوانیم، مگر او مالك دنیا نیست؟

خیر چنین نیست؛ چنانكه اگر گفتیم: مردم باید خانه‌ هاى خود را رو به خورشید بسازند، به این معنا نیست كه خورشید به ما و خانه ما نیاز دارد.
نه تنها خدا كه بسیارى از مخلوقات خداوند نیز به انسان نیازى ندارند و این انسان است كه از همه محتاج‌تر؛ ولى از همه متكبرتر است.
مثلاً اكسیژن، دریا، ماهى‌ هاى دریا، جنگل‌ها، باد و باران، پرندگان، چرندگان و زنبور عسل محتاج ما نیستند؛ ولى انسان به همه اینها نیاز دارد.
بنابراین؛ اگر ما مى‌ گوییم حمد و ستایش الهى لازم است به خاطر آن است كه وجود ما و رشد ما و ادامه ‌ى زندگى و حلّ مشكلات و كمبودهاى ما تنها به دست اوست. او كه رحمت را بر خود واجب كرده است. «كتب على نفسه الرّحمة»(3) آیا ما ستایش را بر خود واجب نكنیم.
حمد و ستایش ما به پاس رحمت گسترده ‌ى او، «و رحمتى وسعت كلّ شى‌ء»(4) و به نوعى انجام وظیفه است.
; « 51206 »l
پرسش: چرا خدا را «مالك یوم الدین» مى‌خوانیم، مگر او مالك دنیا نیست؟
پاسخ: اولاً؛ خداوند مالك همه چیز و همه جا و براى همیشه است؛ بر خلاف مالك بودن انسان كه نه مالك همه چیز است و نه مالك همه جا و نه براى همیشه.
مالكیّت خداوند حقیقى است؛ ولى مالكیّت انسان اعتبارى.
مالكیّت خداوند همراه با احاطه و سلطنت است؛ ولى گاهى ما مالك گنجشكى هستیم؛ ولى تحت سلطه ما نیست.
مالكیّت ما تنها در زمان حیات ما مى ‌باشد و بعد از مرگ، دیگران مالك مى شوند.
مالكیّت ما انتقال یافته از دیگران است؛ ولى خداوند مالك همه چیز بوده و مى‌ باشد؛ بنابراین حساب مالكیّت خداوند از حساب مالكیّت ما جداست و هرگز قابل مقایسه نیست.
ثانیاً؛ در دنیا به دلیل وجود واسطه‌ ها و اسباب، نسبت‌ ها و خویشاوندى‌ ها، دوستان و آشنایان، خانواده و فرزندان، مال و ثروت، زبان و هنر، حیله و تدبیر، انسان خود را صاحب قدرت و نصرت مى ‌داند و از خدا غافل مى‌ شود تا آنجا كه مثل قارون مغرورانه مى‌گوید: مال و ثروت را خدا به من نداده است؛ بلكه بر اساس علم و تخصّص و زرنگى خودم به دست آورده‌ام. «انّما أوتیتُه على علمٍ عندى»
امّا روز قیامت تمام این دلبستگى ‌ها و وابستگى ‌ها بى ‌اثر مى ‌شود: واسطه و اسباب از بین مى ‌رود. «تقطّعت بهم الاسباب»(بقره، 166.)
خویشاوندى و نسبت ‌ها از بین مى ‌رود. «فلا أنساب بینهم»(مؤمنون، 101.)
مال و ثروت ارزشى ندارد. «لاینفع مال و لابنون»(شعراء، 88.)
بستگان كارایى ندارند. «لن‌تنفعكم أرحامكم و لا أولادكم»(ممتحنه، 3.)
گاهى اجازه حرف زدن و عذرخواهى هم داده نمى ‌شود. «و لایؤذن لهم فیعتذرون»( مرسلات، 36.)
قدرت فكر و تدبیر از دست آنها گرفته مى‌شود. «ترَى النّاسَ سُكارى‌»(حج، 2.)
آرى، در چنین روزى كه همه رزق و برق‌ها و جلوه‌ها رنگ مى‌بازد، مالكیّت خداوند با تمام وجود جلوه مى‌كند.
بنابراین مراد از «مالك یوم الدّین» این است كه گرچه خدا مالك مطلق دنیا و آخرت است؛ امّا مالكیّت خداوند در آن روز بیشتر جلوه مى‌كند.
كوتاه سخن آنكه «مالك یوم الدین» همان معنایى را مى‌دهد كه در آیه دیگر مى‌خوانیم: «یوم لاتملك نفس لنفس شیئا و الامر یومئذ للّه»(نفطار، 19) و یا در جاى دیگر مى‌خوانیم: «لمن الملك الیوم للّه الواحد القهّار»(غافر، 16.)

دین به چه معنا و چه لزومى دارد؟

اولاً براى دین چندین معنا بیان شده است، از جمله:
الف) به هر عقیده و فكر و آداب و فرهنگى، حق یا باطل دین مى‌گویند. در قرآن خداوند به كفّار مى‌ فرماید: «لكم دینكم»(13) به راه و روش كفّار، دین اطلاق كرده است.
ب) به معناى عمل و اطاعت است. «للّه الدّین الخالص»( زمر، 3.)
ج) به معناى آیین و شریعت حق است. «انّ الّدین عنداللّه الاسلام»(آل عمران، 19.)، دین حق نزد خدا تنها اسلام و تسلیم او بودن است.
د) به معناى حساب و جزاست. «مالك یوم الدین» صاحب روز جزا، روزى كه هیچ‌كس نمى ‌تواند آن را درك كند و بفهمد، روزى كه هیچ‌ چیز براى هیچ‌كس كارایى ندارد. «ثمّ ما أدراك ما یوم الدّین یوم لاتملك نفس لنفس شیئاً والامر یومئذ للّه»(انفطار، 18 – 19.)
ثانیاً پس انسان نمى‌ تواند بى دین یعنى بى ‌راه و رسم و بى‌ آداب و فرهنگ باشد؛ لیكن بحث آن است كه آیا این راه و روش را از كى بگیریم؟ الف) از طاغوت، ب) از نیاكان، ج) از خالق.
در میان این نظریه‌ ها، نظریه چهارم، هم مطابق با عقل و فطرت است و هم جامع و كامل. «انّ الدّین عند اللّه الاسلام»(آل‌عمران، 19.)

چرا وقتى كه به تنهایى و فرادى نیز نماز مى‌خوانیم، از كلمات و جملاتى كه نشانه‌ى «جمع» است، استفاده مى‌كنیم؟

مثلاً مى‌گوییم: «نعبد، نستعین، اِهدنا، علینا»
شاید به این دلیل است كه اصل و فلسفه‌ ى نماز، جماعت است و فرادى و تنهایى نماز خواندن، باید یك استثنا باشد و ممكن است به این دلیل باشد كه هر انسانى باید چشم اندازى به جامعه خود داشته باشد و آنچه را براى خود مى‌خواهد، براى دیگران نیز بخواهد و از تك‌روى و جدایى از مردم جلوگیرى مى‌ كند. و یا این‌كه هر انسانى خود را به منزله‌ ى نماینده ‌ى تمام مسلمانان بداند.

چرا در قرآن معمولاً دعاها با نام مقدس «ربّ» آغاز شده است؟

انسان در دعا به دنبال رسیدن به رشد و تكامل خود و یا رفع نواقص و كمبودهاى خود است و تناسب این دو خواسته با كلمه ‌ى «ربّ» بیش از هر صفت دیگر است؛ زیرا «ربّ» هم به معناى مالك و صاحب آمده است و هم به معناى رشد دهنده و پرورش دهنده و انسان باید خواسته ‌ى خود را از كسى بخواهد كه هم مالك و صاحب است و هم با امكانات مادّى و هدایت‌ هاى آسمانى و اعطاى عقل و فطرت، رشد و پرورش مادّى و معنوى ما را مى‌ خواهد.
بعلاوه رابطه‌ ى مربّى با كسى كه تحت تربیت اوست، باید رابطه ‌اى دائمى، تنگاتنگ و همه‌ جانبه باشد.
; « 51210 »l
پ، عبادت، اقتصاد، سیاست، روابط و در همه امور بدون الگوى صحیح و كامل نیست؛ لذا انسان نیاز به الگوى كامل و بدون نقص دارد كه همان انبیا و اوصیا هستند.

برو به صفحه  ←      1        2       3        4               6         7           8