مهم‌ترین دعا چیست؟

تنها دعایى كه بر هر مسلمانى واجب است كه آن را در واجب‌ترین اعمال خود – نماز – روزى ده مرتبه بگوید، دعاى «اهدنا الصّراط المستقیم» است؛ بنابراین، درخواست هدایت به راه مستقیم، مهم‌ترین دعاست.
آرى، در مقابل راه هاى متعدّدى كه در برابر انسان قرار دارد، (راه هوسهاى خود و دیگران، راه وسوسه‌ هاى شیطان، راه نیاكان و پیشینیان، راه طاغوت‌ها، راه توقّعات و انتظارات این و آن و راه خدا و اولیاى او) انسان هر لحظه و براى هر چیزى باید از خدا استمداد جوید كه او را به راه مستقیم هدایت كند.
راه مستقیم راه خدا و اولیاى خداوند و بندگان مخلص خداست.
براى اطمینان به راه خدا، باید پیرو و دنباله ‌رو اولیاى خدا باشیم، چنانكه در زیارت جامعه مى‌خوانیم: هركس به شما (اهل بیت) متوسّل شد، به خدا متوسّل شده است. «مَن اعتصم بكم فقد اعتصَم باللّه» و در قرآن مى‌خوانیم: هركس به خدا متوسّل شد به راه مستقیم هدایت شده است. «و من یعتصم باللّه فقد هُدِىَ الى صراط مستقیم»( آل عمران، 101.)
در روایات، راه مستقیم، راه توحید، قرآن و فطرت سالم، معرفى شده است.(تفسیر نور، ج 1، ص 30.)
شكّى نیست كه تقاضاى راه مستقیم حتى بر اولیاى خدا نیز لازم است؛ زیرا اولاً؛ ماندگارى در راه مستقیم، غیر از پیدا كردن راه مستقیم است. چه بسیار افرادى كه به راه مستقیم هدایت مى‌شوند؛ ولى پایدار نمى‌مانند؛ یعنى بعد از ایمان، منحرف مى‌شوند. «آمنوا ثمّ كفروا…»(نساء، 137.)
ثانیاً؛ هدایت شدن نیز درجات و مراحلى دارد، همان‌گونه كه نور ضعیف و قوى دارد، بنابراین افراد هدایت شده، باید به فكر هدایت برتر و بیشتر باشند. «زادهم هُدى»(محمّد، 17)
ثالثاً؛ ممكن است افرادى در بعضى امور در راه مستقیم باشند؛ ولى نسبت به مواردى در راه نباشند و لذا باید براى رسیدن به جامعیت راه مستقیم از خداوند كمك بخواهیم. مثلاً؛ انتخاب شغل، دوست، رشته تحصیلى، همسر، عقاید، عمل، اخلاق، رهبر، نماینده، چگونگى در آمد و مصرف آن، ستایش، انتقاد، محبت، قهر، صلح، جنگ، خوردن، قضاوت، انفاق، عبادت، اقتصاد، سیاست، روابط و در همه امور بدون الگوى صحیح و كامل نیست؛ لذا انسان نیاز به الگوى كامل و بدون نقص دارد كه همان انبیا و اوصیا هستند.

از ظاهر بعضى آیات، گمراه شدن انسان توسط خدا فهمیده مى‌شود، آیا چنین برداشتى صحیح است؟ مثلاً؛ «ختم اللّه على قلوبهم» یا «طبع اللّه» یا «یضلل اللّه» و «تذلّ من تشاء»

خیر؛ زیرا مگر مى ‌شود خداوند این همه پیامبر و كتب آسمانى را براى هدایت انسان بفرستد؛ آنگاه خودش او را گمراهش كند؟!
بنابراین، معناى گمراه كردن خداوند این است كه انسان با اختیار خودش راه انحرافى را انتخاب مى‌كند و خداوند كیفر او را بستن راه نجات و هدایت قرار مى‌دهد.
به یك مثال توجه كنید: سارقى وارد منزل مى‌شود و براى سرقت به زیر زمین مى‌رود؛ امّا صاحب خانه متوجه شده، در را روى او قفل مى‌ كند و به پلیس خبر مى ‌دهد. در اینجا صاحب خانه دزد را گرفتار و راه را بر او مى‌ بندد؛ ولى این عمل، كیفر حركت آزادانه خود سارق است.
آرى، انسان ابتدا خودش راه لجاجت و خلافكارى را پیش مى ‌گیرد و خداوند او را در آن راه حبس مى‌كند. «و ما یضلّ به الاّ الفاسقین»(بقره، 26)، «یطبع اللّه على كلّ قلبٍ متكبّر جبّار»(مؤمن، 35)، «طبع اللّه علیها بكفرهم»(نساء، 155)
كسانى كه با كمال جسارت به انبیا مى‌گویند: خواه شما موعظه كنید یا موعظه نكنید، ما سخن شما را نمى‌ پذیریم. «سواء علینا أ وَعَظت أم لم تكن من الواعظین»(شعراء، 136.) در قیامت هم مى‌ گویند: «سواء علینا أجزعنا»( ابراهیم، 21.)
مگر مى‌ شود باور كرد كه خداوند این همه پیامبر را با كتب آسمانى بفرستد و سرانجام انسان مجبور به انحراف باشد. آرى، اگر انسان راه ضلالت و گمراهى را انتخاب كرد، بدون شك عواقبى متناسب با آن خواهد داشت. چنانكه منافقان مى‌گویند: «انّما نحن مستهزؤن»(بقره، 14) ما اهل ایمان را مسخره مى‌ كنیم، خداوند مى‌فرماید: «اللّه یستهزء بهم»(قره، 15)
امام رضاعلیه السلام مى‌فرماید: خداوند اهل مكر و خدعه و استهزا نیست؛ لیكن جزاى مكر و خدعه و استهزا را مى‌ دهد.
كوتاه سخن آنكه هركس راه فسق را پیش گیرد، خداوند او را در مسیر انحراف قرار مى ‌دهد. «و ما یضلّ به الاّ الفاسقین»(بقره، 26) و هر كس راه خدا را پیش گیرد، هدایت مى‌شود. «یهدى الیه من أناب»(رعد، 37)، «یهدى به اللّه من اتّبع رضوانه»(مائده، 16)، «و الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سُبُلَنا»(عنكبوت، 69.)

چرا با این كه بعضى از مردم در قرآن شك و تردید دارند؛ امّا خداوند مى ‌فرماید: «لا رَیب فیه» در آن هیچ شكى نیست؟

قرآن و مباحث آن بسیار شفّاف است و آنجا كه شكى وجود دارد، به خاطر سوءظن و لجاجت خود افراد است. «فهم فى ریبهم یتردّدون»(توبه، 45) یعنى آنان در شكى كه خود ایجاد كرده ‌اند، سرگردان هستند.
چنانكه نمونه‌ هاى آن در قرآن بیان شده است، از جمله: ماه دو نیم شد؛ ولى باز هم تردید داشتند. «اِقتَربتِ السّاعة و انشقّ القمر»(قمر، 1)
علماى یهود و مسیحیان، پیامبر را همانند فرزندان خود مى ‌شناختند؛ ولى باز شناخت آن حضرت را كتمان مى‌كردند. «یعرفونه كما یعرفون ابنائهم»(بقره، 146)
حضرت صالح به اراده‌ى خداوند شترى را از دل كوه بیرون كشید؛ ولى گروهى با تردید گفتند، «أتعلمون ان صالحاً مرسل من ربّه»(اعراف، 75.) آیا درباره ‌ى رسالت حضرت صالح علم دارید؟
بنابراین، فرق است بین روشن بودن مسئله و تردید افراد لجوج و بدگمان كه شك این افراد به خاطر كوردلى آنان است. «بل هم فى شكٍ منها بل هم منها عمون»(نمل، 66)
قرآن با تعبیرات متعدد و مختلفى روانشناسى این افراد را مطرح مى‌كند. مانند:
«لَجّوا»(ملك، 21)، لجاجت مى‌كنند.
«یَعدلون»(انعام، 1)، عدول مى‌كنند.
«قلیلاً ما تذكّرون»(اعراف، 3)، كمتر متذكّر مى‌شوند.
«یمكرون»(انعام، 123)، حیله مى‌كنند.
«یختلفون»( نحل، 39)، ایجاد اختلاف مى‌كنند.
و در مقابل این همه سرسختى، خداوند به پیامبرش مى‌فرماید:
صبر كن. «واصبر»
غمگین مباش. «لاتحزن»(نمل، 127)
بر خدا توكّل كن. «فتوكّل على اللّه»(آل‌عمران، 159)
تو نمى ‌توانى دعوت خود را به گوش مرده‌ دلان برسانى. «انّك لاتسمع الموتى»(نحل، 80)
تو نمى ‌توانى كسانى را كه به جاى توجه و اندیشه كردن، پشت مى‌كنند، هدایت كنى. «و لاتسمع الصمّ الدعاء اذا ولّوا مدبرین»( روم، 52.)
تو هدایت كننده ‌ى كسانى كه چشم حق بین ندارند، نیستى. «أفانت تهدى العمى»(یونس، 43.)
براى رسیدن به رستگارى حتمى همین آیات قرآن كافى است و نیازى به سیر و سلوك‌هاى طاقت‌ فرسا و سخت نیست.

بالاترین هدف خلقت انسان و درجه‌ ى كمال او چیست و راه دستیابى به آن كدام است؟

قرآن مى‌فرماید: بالاترین هدف‌ها، رستگارى است.
توضیح آنكه، هستى براى بشر آفریده شده: «خلق لكم ما فى الارض جمیعاً»(بقره، 29)
و بشر براى عبادت: «و ما خَلَقتُ الجِنَّ و الانس الاّ لِیَعبدون»(ذاریات، 56)
و عبادت براى رسیدن به تقواست: «و اعبدوا ربّكم… لعلّكم تَتّقون»(بقره، 21)
و تقوا براى رسیدن به رستگارى. «فاتّقوا اللّه… لعلّكم تفلحون»(مائده، 100)
با این مقدّمات، معلوم مى‌شود كه قلّه ‌ى كمالات، فلاح و رستگارى است. اكنون ببینیم چگونه باید به این قلّه برسیم:
قرآن مى‌فرماید: راه رسیدن به رستگارى، تزكیه و خودسازى است: «قد أفلح مَن زكّاها»(شمس، 9.)
و در آغاز سوره‌ ى مؤمنون، رستگارى را از آنِ مؤمنان دانسته و مى‌ فرماید: «قد أفلح المؤمنون»
و همین كه قرآن در یك جا فلاح را در تزكیه و در جاى دیگر رستگارى را در ایمان بیان مى‌كند، معلوم مى‌شود كه راه تزكیه، ایمان است، نه گوشه‌ گیرى، چلّه نشینى، انزواى‌ نابجا، ورد و ذكرهاى مخصوص و طاقت ‌فرسا و داشتن زندگى غیر متعارف و رفتارهاى استثنایى؛ زیرا در ادامه ‌ى آیات سوره‌ ى مؤمنون، رستگارى را در سایه‌ ى نماز خاشعانه، دورى از لهو و لعب، پرداخت زكات و كمك به نیازمندان، عفّت در شهوت، امانتدارى، وفاى به عهد و تعهدات و مواظبت بر نماز مى‌داند.
البته دعوت به رستگارى باید بسیار شفّاف و علنى باشد و جا دارد بر بالاى بام ها و با صداى بلند همه ‌ى مردم را به آن دعوت كنند. «حىّ على الفلاح» و پیوسته باید این دعوت را تكرار كنیم.
در آیات اولیه ‌ى سوره‌ى مؤمنون، دو بار كلمه ‌ى حفاظت بكار رفته است؛ یكبار حفظ شهوت. «لفروجهم حافظون» یك بار حفظ نماز. «على صلاتهم یحافظون» آرى، این دو حفاظت باید دائمى باشد؛ زیرا كلمه‌ى «حافظ» در قالب اسم فاعل و «یحافظون» در قالب فعل مضارع، براى استمرار است.

چرا بعضى سوره‌ ها با حروف مقطّعه آغاز مى ‌شود؟

از میان 114 سوره‌ى قرآن، 29 سوره‌ى آن با حروف مقطّعه شروع شده كه در 24 مورد آن سخن از قرآن و معجزه بودن آن است. در یكى از این سوره‌ها (سوره شورى) مى‌خوانیم: «حم.عسق. كذلك یوحى…» یعنى وحى خداوند با همین حروف است. قرآن از همین حروف و كلماتى است كه شما با آن سخن مى‌ گویید؛ امّا ببینید كه ما با همین حروف چه كتابى آورده‌ایم و شما چه كلمات و جملاتى مى‌ سازید. درست مانند خاكى كه شما از آن خشت و آجر و سرامیك و كوزه مى ‌سازید؛ ولى خداوند از دل همین خاك، صدها نوع گیاه و میوه با مزه‌ ها و رنگها و عطرها و شكل ‌هاى گوناگون مى‌ سازد.

الگوهاى راه مستقیم چه كسانى هستند؟

در سوره حمد مى‌خوانیم كه صراط مستقیم راه كسانى است كه به آنان نعمت ویژه دادیم. «صراط الّذین أنعمت علیهم» و آن افراد مشمول نعمت، انبیا، صدّیقین، شهدا و صالحان هستند.(نساء، 69) الگوى تمام عیار راه مستقیم، شخص پیامبر اكرم است. «انّك لمن المرسلین على صراط مستقیم»(بقره، 252 ؛ یس، 3.)

چرا باید خداوند را عبادت و پرستش كنیم؟

1. چون خدا خالق و مربّى ماست. «اُعبدوا ربّكم الّذى خَلَقَكم»(بقره، 21)
2. چون خدا تأمین كننده‌ ى رزق و امنیّت است. «فلیعبدوا ربّ هذا البیت الّذى اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف»(قریش، 3 و 4.)
3. چون عبادت سبب آرامش و رشد و روحى و روانى مى ‌گردد. «بذكر اللّه تطمئنّ القلوب»(رعد، 28)، «واعبد ربّك حتّى یاتیك الیقین»(حجر، 99.)
4. چون انسان در محاصره‌ ى انواع خطرهاست و جز خداوند معبود و پناهى نیست. «لا اله الاّ أنا فاعبدنى»(طه، 14.)
5. چون تمام هستى، تسلیم خدا و همواره در حال تسبیح اوست. «و له أسلم مَن فى السموات و الارض»(آل‌عمران، 83)، «كلٌّ له قانتون»( حدید، 1)، «یسبّح للّه ما فى السموات و الارض»(جمعه، 1)، «سَبّح للّه ما فى السموات و الارض»(فاطر، 43.)
پس ما نباید وصله‌ ى ناهمرنگ و ناهماهنگ هستى باشیم.

نسبت دادن خُدعه و مكر و حیله به خدا در قرآن به چه معناست؟

امام رضاعلیه السلام مى‌فرماید: مكر خداوند همان كیفر او به اهل مكر است، بگذریم كه بر خلاف اصطلاح ما مكر را به معناى حیله مى ‌دانیم، مكر به معناى تدبیر است و تدبیر مى ‌تواند خوب باشد و مى‌تواند بد باشد و لذا مى ‌فرماید: «و لایحیق المكر السىّ‌ء الاّ بأهله»(73) یعنى تدبیر به جز تدبیر كننده ‌اش را در بر نمى‌ گیرد، بنابراین معناى «و اللّه خیر الماكرین»(آل‌عمران، 54 ؛ انفال 30) آن است كه خداوند بهترین تدبیر كننده است و امّا این‌كه چگونه مكر انسان به خودش ضربه مى‌زند.
به یك مثال توجه كنید:
اگر پزشكى به بیمارش دارو داد و بیمار مصرف نكرد و به دروغ گفت: مصرف كرده ‌ام، او در حقیقت خود را فریب داده و به خود خدعه كرده است. «یخادعون اللّه والّذین آمنوا و ما یخدعون الاّ أنفسهم و ما یشعرون»(بقره، 9.)

تفسیر به رأى چیست؟

تفسیر به رأى آن است كه معنایى را بر قرآن تحمیل كنیم، بدون آنكه از ظاهر قرآن دلیلى داشته باشیم؛ ولى اگر با تكیه بر ظاهر قرآن مصادیق جدیدى نقل كنیم، تفسیر به رأى نیست.
به چند نمونه دقت كنید:
امام در حدیثى در ذیل آیه، «فلینظر الانسان الى طعامه»(عبس، 24) مى‌فرماید: مراد از غذا، علمى است كه انسان مى ‌آموزد؛ یعنى یكى از مصادیق طعام، طعام علمى و معنوى است.
ب) در حدیث مى ‌خوانیم: امام براى خرید لباس احرام حج، به بازار رفتند و این آیه را تلاوت فرمودند: «ولو ارادوا الخروج لاعدّوا له عُدّة»( توبه، 46.) یعنى اگر قصد رفتن به میدان جهاد داشتند، خود را آماده مى‌ كردند.
با اینكه آیه در مورد جهاد است؛ ولى امام این آیه را در مورد حج نیز بكار مى‌برد؛ زیرا آماده ‌باش براى حج و جهاد دو مصداق از یك حقیقت و آن انجام تكالیف الهى مى‌باشد.(هدایة الامّة، ج 5، ص 14)
ج) نجاشى به خاطر شرابخوارى در ماه مبارك رمضان، صد ضربه شلاق خورد؛ هشتاد ضربه به خاطر شراب و بیست ضربه به خاطر رعایت نكردن احترام ماه رمضان.
او از حضرت على‌ علیه السلام ناراحت شد و به معاویه پیوست و علیه حضرت شعرى گفت. طارق بن عبدالله رئیس قبیله‌ ى نجاشى نزد حضرت على‌ علیه السلام گلایه كرد كه چرا شما بین دوست و بیگانه تفاوت قائل نمى‌ شوید! شخص معروفى مثل نجاشى نباید شلاق بخورد! ما این گونه رفتار را تحمّل نمى‌كنیم. امام این آیه را تلاوت فرمود: «و انّها لكبیرة الاّ على الخاشعین»(بقره، 45)
طارق نیز به معاویه و دشمنان على پیوست با این‌كه همه مى‌ دانیم این آیه مربوط به نماز است؛ ولى حضرت على خود را یكى از مصادیق آیه دانست.

بزرگ‌ترین نعمت كدام است؟

گرچه از نگاه و دیدگاه بعضى، بزرگ‌ترین نعمت، زندگى همراه با رفاه و امكانات و مقام و ثروت و قدرت و محبوبیّت است؛ امّا حقیقت این است كه بزرگ‌ترین نعمت آن است كه انسان را به هدف واقعى برساند.
كسى كه انواع نعمت‌ها را داشته باشد؛ ولى به هدف نرسد، مثل كسى مى ‌ماند كه انواع ماشین‌ها را دارد، ولى خود در خیابان‌ها سرگردان است.
بنابراین، بزرگ‌ترین نعمت، هدایت الهى و معرفت و اطاعت كامل و داشتن هادیان معصوم و نجات از هوسهاى درونى و طاغوت‌هاى بیرونى است.
قرآن مى‌ فرماید: «اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا»(مائده، 3.) یعنى با آمدن قرآن و پیامبر اسلام و تعیین رهبرى معصوم براى بعد از پیامبر نعمت بر مردم تمام و دین كامل و خدا راضى شد و در ذیل آیه «ثمّ لتسئلنّ یومئذ عن النّعیم»( تكاثر، 8)
همچنین امام رضاعلیه السلام فرمود: مراد از نعمت، ولایت ما اهل بیت است، خواه در رفاه و زندگى باشد یا در تلخى و شهادت.
با این نگاه است كه فرزند 13 ساله‌ى امام حسن مجتبى ‌علیه السلام (حضرت قاسم) در كربلا در پاسخ به عموى خود مى‌گوید: مرگ براى من از عسل شیرین‌تر است؛ زیرا حق را فهمیدم و رهبرم امام معصوم است و هدفم مبارزه با ظلم و جانم را با خدا معامله مى‌ كنم.

عوامل سقوط و انحراف جامعه چیست؟

به یك ماجرا توجه كنید تا عوامل سقوط را كشف كنید: خداوند با حضرت موسى وعده كرد كه سى شب را در كوه طور مشغول عبادت شود تا تورات را دریافت كند، سى شب كه تمام شد، ده شب دیگر به آن اضافه شد.
هنرمند مجسمه سازى به نام سامرى از نبود موسى و تأخیر برگشت او سوء استفاده كرد و طلا و زیورآلات مردم را گرفت و مجسمه گوساله‌ اى را به نوعى ساخت كه با عبور هوا از درون آن صدایى شبیه صداى گاو برمى ‌خاست و به مردم مى‌گفت: خداى شما همین است و بدین وسیله جمعیت بسیارى را منحرف كرد.
با كمى دقّت در این ماجرا مى‌توان عوامل سقوط یك جامعه را نشان داد، كه عبارت است از:
1. عدم حضور رهبرى همچون موسى در میان مردم.
2. وجود منحرفان هنرمندى همچون سامرى در اجتماع.
3. استفاده از ابزارى پرجاذبه و گران قیمتى همچون طلا.
4. تبلیغات منفى پر سر و صدا و ابتكارى و جذاب همچون صداى گوساله.
5. سادگى و زودباورى و ضعف ایمان مردم.
6. استفاده از خرافات و سنت ‌هاى گذشته و سوابق اجتماعى گاوپرستى.

آیا در اسلام اول بودن و سابقه داشتن ارزشى دارد؟

در قرآن براى آغاز كار و آغازگران و اولین‌ها حسابى باز شده است، از جمله:
اولین خانه عبادت در كره زمین، كعبه است: «انّ اوّل بیت وُضع للنّاس»(آل‌عمران، 96)
اولین مسجدى كه بر اساس تقوا ساخته شد، مسجد قباست: «لمسجد اُسّس على التّقوى من اوّل یوم»(توبه، 108)
در میان یاران پیامبر نیز حساب كسانى كه سابقه ایمان یا انفاق و ایثارگرى داشته ‌اند، از دیگران جداست. «السابقون السابقون اولئك المقرّبون»(واقعه، 10)، «و السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار»(توبه، 100) حساب كسانى كه قبل از فتح مكّه انفاق كردند با كسانى كه بعد از پیروزى اسلام حمایت كردند، جداست. «لایستوى منكم من انفق قبل الفتح و قاتل…»(حدید، 10)
انبیا به مردم مى‌گفتند: «أنا اوّل المسلمین»(انعام، 163)، «أنا اوّل المؤمنین»(اعراف، 143)
همان گونه كه اول بودن در خط انحراف، منفى است. «و لاتكونوا اول كافر به»(بقر، 41.)
بر اساس روایات، اولین مردى كه به پیامبر اسلام، ایمان آورد حضرت على ‌علیه السلام و اولین زنى كه به آن حضرت ایمان آورد، حضرت خدیجه بود.
در تاریخ مى‌ خوانیم كه براى كندن خندق در جنگ احزاب، اولین كلنگ را پیامبراكرم ‌صلى الله علیه وآله به زمین زد. چنانكه در روایات به ما سفارش شده كه آغاز هر كارى با نام خدا باشد، و اولین بارى كه ما ه‌نو و جدید را در آسمان دیدید، دعا كنید.

عوامل بخشش گناهان كدام است؟

در قرآن عواملى براى بخشش گناهان بیان شده، از جمله: 1. توبه واقعى و استغفار و جبران و اصلاح گذشته، «الاّ الّذین تابوا وأصلحوا و بیّنوا فاولئك أتوب علیهم و أنا التوّاب الرّحیم»(بقره، 160.) البته توبه‌ى كتمان حق، بیان كردن آن و توبه‌ى ترك نماز، قضاى آن و توبه تلف‌كردن مال مردم، پرداخت آن است.

2. ترك گناهان كبیره سبب بخشایش سایر گناهان است. «اِن تَجتَنِبوا كبائر ما تنهون عنه نُكفِّر عنكم سیّئاتكم»( نساء، 31.)

3. انجام دادن كارهاى نیك، «انّ الحَسَنات یُذهِبنَ السیّئات»

4. نماز جماعت، در حدیث مى‌خوانیم: شخصى پس از نماز، خدمت پیامبرصلى الله علیه وآله رسید و گفت: من خلافكارم! مرا حدّ زده و تنبیه كنید! حضرت فرمود: چون در نماز جماعت شركت كرده‌ اى خدا تو را مى‌بخشد؛ البته حساب مال مردم جداست.

5. پاك كردن مال از حرام، از امام صادق‌علیه السلام سؤال شد: شخصى از راه طاغوت دارایى و درآمدى را به دست آورده و به فقرا كمك مى‌كند و آیه «انّ الحسنات یُذهبنَ السیّئات»(هود، 114.) را دستاویز قرار مى‌دهد. حضرت فرمود: «انّ الخطیئة لا تكفر الخطیئة»(تفسیر نور، ج 5، ص 391، به نقل از تفسیر كنز الدقائق.) با گناه نمى‌توان گناهى را پوشاند. آنچه را به دست آورده، مال حرام است و تصرّف در مال حرام – به هر شكل – حرام است.

6. گذشت از خطاها مردم، قرآن ابتدا مى ‌فرماید: «و لیعفوا و لیصفحوا» سپس مى‌فرماید: «الا تُحبّون أن یغفر اللّه لكم»(نور، 22.) مردم باید از خطاى یكدیگر بگذرند، كدورت‌ها را كنار بزنند، آیا دوست ندارید كه خداوند شما را ببخشاید؟

نظر اسلام راجع به مسابقه چیست؟

مسابقه براى ایجاد انگیزه، كار مثبتى است.
حضرت سلیمان براى حاضر كردن تخت بلقیس بین كارگزاران خود ایجاد رقابت كرد (ایجاد رقابت یك نوع مسابقه است) و فرمود: «أیّكم یأتینى بعرشها»(نمل، 38.) كدام یك از شما تخت بلقیس را براى من مى ‌آورد؟ یكى گفت: قبل از این‌كه از جایت بلند شوى آن را حاضر مى‌كنم. «أنا آتیك به قبل أن تقوم من مقامك»(نمل، 39.) دیگرى گفت: تا چشم بر هم زنى، آن را حاضر مى‌سازم. «أنا آتیك به قبل أن ترتدّ الیك طرفك»( نمل، 40.) و به نوعى این یك مسابقه بود.
قرآن در مورد كارهاى خیر دستور سبقت و مسابقه مى‌ دهد. «فاستبقوا الخیرات»(بقره، 148.)
و از كسانى كه در انجام كارهاى خیر از یكدیگر سرعت مى‌ گیرند، ستایش كرده است. «یسارعون فى الخیرات»( انعام، 90.)
حضرت على‌علیه السلام در دعاى كمیل از خداوند مى‌خواهد كه او را در میدان مسابقه در خیرات قرار دهد. «و اجعلنى فى میادین السابقین»
در قرآن مى‌ خوانیم كه براى دریافت مغفرت الهى، سرعت بگیرید. «سارعوا الى مغفرةٍ من ربّكم»(آل‌عمران، 133.)
در اذان كه شعار رسمى مسلمانان است با جمله «حىّ على الصّلاة» و «حىّ على الفلاح» مردم را به سرعت و شتاب و سبقت در نماز، دعوت مى‌كند.
همین كه خداوند از موسى ‌علیه السلام پرسید: چرا زودتر از یاران به كوه طور آمده ‌اى؟ «و ما أعجلك عن قومك یا موسى»(طه، 83 و 84.) موسى گفت: قوم من به دنبال من مى ‌آیند و من براى خشنودى تو شتاب كردم.
امام صادق‌ علیه السلام فرمود: انسان عاشق و مشتاق در فكر غذا و لباس و مسكن نیست و آرام و قرار ندارد تا به محبوبش برسد؛ همان گونه كه حضرت موسى به عشق دریافت وحى، خواب و خوراك نداشت و فرمود: خدایا! من زودتر از قوم خود آمده ‌ام تا تو راضى شوى. «عجلت الیك ربّ لترضى»(تفسیر نور، ج‌7، ص‌375.)
بنابراین، شعار «عجله كار شیطان است» همه جا درست نیست، زیرا در كارهاى خیر به ما سفارش كرده‌اند كه عجله كنید، از جمله:
1. سعى كنید جوانان و بخصوص دختران را خیلى زود به ازدواج در بیاورید.
2. در سلام‌ دادن به دیگران پیش دستى كنید.
3. تا دیگران افكار انحرافى خودشان را به نسل شما تزریق نكرده ‌اند، شما پیش دستى كنید و به تعلیم صحیح فرزندانتان مبادرت ورزبد.
4. در رفتن به مسجد و اقامه ‌ى نماز عجله كنید.
5. در آشتى دادن میان كسانى كه با هم قهر و دشمنى دارند، عجله كنید.
6. در پذیرایى از مهمان عجله كنید.
7. در پرداخت زكات بهتر است همان روز برداشت، حق محرومان داده شود.

چرا خداوند اجازه مى ‌دهد تا افراد معلول و ناقص‌ الخلقه متولد شوند؟

خداوند نمى‌خواهد هیچ نوزادى ناقص‌الخلقه به دنیا بیاید، این گونه نوزادان در اثر اشتباهات والدین (به صورت عمدى یا سهوى) به دنیا آمده ‌اند كه از نظر پزشكى نیز بسیارى از این عوامل شناخته شده است.
اگر سؤال شود كه چرا خداوند اشتباهات آنان را جبران نمى‌ كند؟ در پاسخ مى‌گوییم: خداوند آفرینش را بر اساس حكمت و علل و اسباب آفریده و اگر بخواهد با قدرت خود اشتباهات ما را در طبیعت اصلاح كند، باید نظام آفرینش را به هم بزند.
مثلاً؛ جاذبه براى زمین یك حكمت و ارزش است. این جاذبه است كه سبب بارش باران مى ‌شود. حال اگر بگوییم به خاطر سقوط كودكى یا انسانى یا هواپیمایى، جاذبه را از زمین بگیریم، علاوه بر از هم پاشیدن نظام خلقت، چه بركاتى را باید از دست بدهیم. مانند این است كه دانش ‌آموزى در امتحان جغرافى، مكان كوه هیمالیا یا اقیانوس اطلس را اشتباه نوشته باشد، آیا خداوند باید جاى كوه و اقیانوس را عوض كند؟!
اگر ظالمى سنگى را به صورت مظلومى پرتاب كرد، آیا خداوند باید قبل از رسیدن سنگ به صورت او، سنگ را پنبه كند یا صورت او را ضربه ناپذیر كند؟!
اگر كسى را در زمستان به داخل استخر آب سردى هُل دادیم، خداوند باید آب استخر را گرم كند؟
اگر مسافرى راه شهرى را به اشتباه رفت، آیا خداوند باید شهر را جابجا كند؟!
كسانى كه توقّع دارند خداوند از قدرت خودش خلاف‌هاى عمدى و سهوى انسان‌ها را جبران كند، اگر كمى فكر كنند، خواهند فهمید كه نتیجه‌ ى این توقّع آن است كه هیچ چیز در جاى خود نباشد و یك نظام هرج و مرجى به وجود آید و همه چیز در هر لحظه در حال تغییر و تحوّل باشد و قدرت تدبیر و برنامه ‌ریزى از عقلا گرفته شود.

خدا كه از همه چیز آگاه است، چرا انسان‌ها را امتحان و آزمایش مى‌ كند؟

آزمایش كردن انسان براى فهمیدن است؛ ولى آزمایش كردن خدا براى فهمیدن نیست؛ بلكه براى آن است كه از انسان عملى سر زند و پاداش و كیفر بر اساس آن عمل باشد.

توضیح آن‌كه، خدا مى‌ داند كه فلان شخص در برابر حوادث تلخ و شیرین چه برخوردى خواهد كرد؛ امّا نباید بر اساس این دانش به آن شخص اجر و پاداش دهد. همان‌گونه كه ما مى‌دانیم فلان خیاط مى‌ تواند بدوزد و یا فلان بنّا مى‌تواند بسازد؛ امّا هرگز بر اساس این علم به او مزد نمى‌دهیم، بلكه باید از او كارى سر زند تا استحقاق پاداش داشته باشد.

ابزار امتحان الهى؛ نعمت‌ها، نقمت‌ها، حوادث وصحنه‌ هاى تلخ و شیرین در طول زندگى است. «و نبلوكم بالشرّ و الخیر»(انبیاء، 35.)

چه كنیم كه در امتحان الهى پیروز و سربلند شویم؟

1. استمداد و تضرّع به درگاه خداوند.
2. توجه به پاداش‌هاى صبر و مقاومت در مقابل مشكلات. «و بشّر الصابرین… اولئك علیهم صلوات من ربّهم»(بقره، 155 و 157.)
3. توجه به گذرا بودن تلخى‌ها و شیرینى‌ها.
4. توجه به تاریخ و سرنوشت سعادت آفرین كسانى كه در امتحان پیروز شده ‌اند و سرنوشت تلخ كسانى كه در امتحانات الهى مردود شده ‌اند.
5. توجه به وعده‌ هاى الهى در مورد یارى و گره‌گشایى از كسانى كه در مشكلات خود را نبازند. «اِنّ مع العُسر یُسرى»(شرح، 6.)
6. توجه به امدادهاى الهى در زندگى و وفا كردن خداوند نسبت به وعده ‌هاى خود. «و رفعنا لك ذكرك»(شرح، 4.)، «انّا كفیناك المستَهزِئین»( حجر، 95.)
7. توجه به آثار و فواید مثبتى كه این تلخى ‌ها دارد. از قبیل؛ بیدارى وجدان، رشد علمى و تلاش و پژوهش براى پیداكردن راه حل، شناخت دوست و دشمن، شناخت ظرفیت‌ ها و استعدادهاى خود و دیگران.

برو به صفحه  ←      1        2       3        4               6         7           8