اعتدال در عقیده و عمل

«بسم الله الرحمن الرحیم»
الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی

 ماه رمضان 82 بحث مان راجع به تعادل است اعتدال میانه روی «امة وسطا» نه افراط نه تفریط نه عبوس نه دلقک یک انسان مومن خوشفکر شاد در مصرف غذا در لباس در عقائد در ورزش در تحصیل در علاقه در حب در بغض در قهر در همه کارها تعادل باشد همه چیزی تعادل باشد توی خانه‏اش متعادل باشد توی مدرسه متعادل باشد توی جامعه متعادل باشد چون افراط و تفریط زیاد است بعضی همه‏اش عبوسند بعضی وجودشان دلقک است بعضی اصلا ورزش نمی‏کنند بعضی صبح تا شام ورزش می‏کنند بعضی به شکم شان نمی‏رسند بعضی به فکرشان نمی‏رسند بعضی به چشم شان نمی‏رسند بعضی به همسایه شان نمی‏رسند بعضی به زن و بچه شان نمی‏رسند چه کنیم که در همه چیز به حد اعتدال برسیم یک آدم حسابی باشیم پس موضوع بحث ما همین است که در نماز می‏گوئیم: «اهدنا الصراط المستقیم» در جستجوی راه مستقیم، راه مستقیم همان راه وسط و اعتدال نه افراط نه تفریط نه تندروی نه کندروی ما در این زمینه صحبت می‏کنیم بحث هایی هم داشته‏ایم در این جلسه اعتقاد، اعتدال در عقائد.
آفرینش بر اساس اعتدال‏
اول اینکه خود خدا آفرینش را روی عدل آفریده یعنی خود بدنتان متعادل است همین که در مقابل گرما قرار گرفت از خودش عرق تولید می‏کند همین که در مقابل سرما قرار گرفت خودش را جمع می‏کند همین که خونریزی شد مایعاتی که می‏خوری تبدیل به خون می‏شود یعنی خود بدن خودش را همیشه متعادل می‏کند و یک لحظه که از تعادل می‏رود بیرون باید برویم دکتر قند می‏رود بالا فشار می‏رود پائین نمی‏دانم… هر جا از تعادل برود بیرون باید برویم دکتر (این تعادل در بدن تعادل در دهان بچه و سینه مادر اگر سینه مادر ضخیم بود توی دهان نمی‏رفت اگر بچه وزنش سنگین بود نتوانست مادر توی شکم این بچه را تحمل کند یا نتواند قنداقش کند اگر این کمبودها را… کمبود زن و مرد، کمبود نوزاد و مادر، همه کمبودها… گداختگی درون زمین جوری است که این کوه‏ها بتواند زمین را از اضطراب نگه دارد) در آفرینش تعادل است در توفیقات هم تعادل است یعنی همه شما یک جور می‏توانید به خدا نزدیک شوید یک جمله بنویسم جمله قشنگی است در مناجات داریم «یا من» ای کسی که «یا من سوی» یعنی مساوی قرار داد «سوی التوفیق» مساوی قرار داد توفیق را «بین الضعیف و القوی» بین ضعیف و قوی یعنی چه؟ «بین الضعیف و القوی» یعنی خداوند بین ضعیف و قوی توفیق را یک جور قرار داده.
 یادم هست یک وقتی این مثل را زدم طوری نیست یک نیم دقیقه‏ای تکرار کنم چون خیلی‏ها ندیده‏اند شما اگر یک نیم دایره‏ای را فرض کنید قوی باشید آن بالا رهبر باشید رئیس جمهور باشید سفیر وکیل وزیر تا یک آدم عادی سردار تیمسار سرهنگ تا یک سرباز تاجر کاسب تا یک شخص عادی بوعلی سینا، رئیس دانشگاه تا یک بچه مدرسه‏ای در هر کجا باشید آن بالا وسط یا پائین هر کجا باشید روایت داریم دعا داریم توفیقات شما یک جور است مساوی است «سواء» یعنی مساوی است یعنی چه؟ یعنی مثلا شما و بوعلی سینا یک جور هستید؟ بله نسبت به خدا یک جور می‏توانید پرواز کنید یعنی شما و بوعلی سینا با هم می‏روید کتابخانه 2 ساعت مطالعه می‏کنید منتهی بوعلی سینا 100 تا مطلب می‏فهمد من دو تا مطلب اما چون ساعت کارمان یکی بوده ثوابمان یکی است چون «لیس للانسان الا ماسعی» آیه قرآن است «لیس» نیست «للانسان» نیست برای انسان «الا ما سعی» مگر به مقدار سعی من روز قیامت می‏گویم خدا من سعیام را کردم 2 ساعت کتابخانه بودم ببینید من یک پولی به شما می‏دهم پول یک نان به شما می‏دهم پول هزار نان هم به یک نفر دیگر می‏گویم بروید نان بخرید بیائید آن می‏رود یک نان می‏خرد آن می‏رود هزار نان می‏خرد کدامها قابل تشکرند؟ یک جورند چون او به وظیفه‏اش عمل کرد به مقداری که داشت آن هم به مقداری که داشت هر کدام به مقداری که داشتند کم اش نگذاشتند.
اعتدال بر اساس قرآن و سنت‏
شما اگر از آن بالا… فقط باید خط را گم نکنیم خط مان اینجاست. «کتاب الله» قرآن چه می‏گوید «و عترته» اهل بیت پیغمبر چه می‏گویند شما این دو خط را گم نکن حرکت تو هم مستقیم باشد صاف بیا اینجا یا صاف بیا اینجا این زاویه قائمه است اگر این وسطها باشید باز اگر حرکت تو درست باشد مستقیم بیاید اینجا باز این زاویه قائمه این پائین باشی باز اینجا زاویه قائمه است از هر کجا اگر حرکت مستقیم باشد هدف معین باشد زاویه یک جور است مساوی است یک کسی 10 تومان دارد یک تومان به فقیر می دهد یک دهم پولش راداد یکی کسی 10 میلیون دارد یک میلیون می‏دهد سخاوت هر دو یک جور است چون هر دو یک دهم دادند یک دهم او یک تومان است یک دهم او یک میلیون است این مساوی است. پیغمبر (صلی الله علیه و آله) مامور به عدالت است «و امرت لا عدل بینکم» ما مامور به عدالت هستیم «ان الله یامر بالعدل و احسان» اصلاحات باید عادلانه باشد «فاصلحوا بینهما بالعدل» اگر دو نفر با هم درگیر هستند شما خواستید اینها را آشتی بدهید باید عادلانه آشتی بدهید حرف که می‏زنید عادلانه حرف بزنید «واذا قلتم فاعدلوا» حرف می‏زنید با عدالت حرف بزنید چیزی می‏خواهید بنویسید «و لیکتب کاتب بالعدل» نوشتن تان عادلانه باشد. در نوشته‏ها، تنظیم اسناد اداری توی دادگاه یک کسی به شما گفت یک صورتی را برای من بنویس توی آن نامه عادلانه تنظیم کنید نامه را. قضاوت باید عادلانه باشد «اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل» شاهد باید عادل باشد «فاشهدوا ذواعدل منکم» کلمه عدل توی قرآن زیاد آمده «بالعدل قامت السموات و الارض» اصلا آسمانها و زمین بر اساس تعادل است اگر خورشید نزدیکتر بود خورشید دورتر بود نزدیکتر بود می‏سوختیم دورتر بود یخ می‏زدیم حرکت زمین کندتر بود تندتر بود بخار آب کم بود کمبود آب داشتیم باران داشتیم یعنی همه چیزها تنظیم شده همه چیزی تنظیم شده. اشک ما با چشم تنظیم شده کم بود باقی می‏آوردیم همه‏اش باید قطره بیندازیم توی چشممان زیاد بود دائما در حال گریه بودیم آب دهان ما زیاد تولید می‏شد مزاحمت بود کم تولید می‏شد مشکل داشتیم همه چیزی تنظیم شده از ضربان قلب تا کهکشانها از مژه چشم و اشک چشم تا آب دهان تا تعادل در زاد و ولد. شتر که از بزرگترین حیوانات اهلی است رام‏ترین است حالا اگر واقعا حیوانها رام نبودند مثلا چه می‏کردیم؟ یعنی حیوانها رام نبودند اصلا زندگی فشل می‏شد «سخرلکم» قرآن می‏گوید همین که من شما را تسخیر یعنی اینها را رام کردم برای شما.
 می‏بینید حالا که من ضعیف هستم حیوانها رام هستند چون این ضعف من اگر خواسته باشد حیوانها رام نباشد که من چه کنم؟ بشر چون ضعیف است خدا حیوانها را رام کرده تا این تعادل برقرار بشود. شتر که در بیابان زندگی می‏کند کف پایش پهن است که توی شن فرو نرود چون شتر می‏خوابد بار را روی آن می‏گذارند چون بلند باشد نمی‏شود بار بارش کرد یعنی واقعا فشل می‏شد اگر شتر ایستاده می‏خواستیم بار بارش کنیم کلافه می‏شدیم می‏خوابد بار بارش می‏کنیم وقتی خوابیده می‏خواهی بار کنی گردن شتر دراز است مثل اهرم یک چیز که سنگین است روی زمین می‏خواهی بلند کنی یک چوبی مثل دسته بیل زیر آن می‏گذاری همچین می‏کنی بار بلند می‏شود این گردن شتر اهرم است همچین می‏کند این بار از زمین کنده می‏شود رنگ شتر پشم شتر در مقابل هوا کف پای شتر گردن شتر، دستورات اسلام طبق آن است مثلا گوسفند را گفته ذبح کن ولی شتر را نمی‏گوید ذبح کن شتر می‏گوید تیغ چه بگذارید اینجایش شتر چاقو نمی‏خواهد یک تیغچه می‏گذاری اینجایش اگر شتر هم می‏گفتند مثل گوسفند ذبح کنید این تنه درخت گردن شتر اصلش پدر قصاب در می‏آمد پدر شتر هم در می‏آمد اصلا دستورها دستورهای ظریفی است می‏توانی بایست نمی‏توانی نشسته بخوان نمی‏توانی خوابیده نماز بخوان می‏توانی روزه بگیر نمی‏توانی روزه ات را بخور معیارها اسلام همه معیارهای آسان و طبیعی است کی نماز بخوانم؟ طلوع است نگاه کن ببین نماز کی غروب می‏شود غروب است غروب دیدنی است طلوع دیدنی است چقدر صورتم را بشورم؟ وجب، پیداست انگشت شصت آب کر چقدر است؟ می‏گوید سه وجب و نیم هر کسی وجب خودش یعنی کارها سهل و آسان و در اختیار ارزان و همه جایی و تاریخ مصرفش هم تمام نمی‏شود همیشه طلوع است همیشه غروب است همیشه وجب با آدم هست زیبایی دین ما این است که مجانی است هم در دسترس است هم عمومی است هم فطری است هیچ اصطلاح فنی و پیچیده‏ای ندارد.
تازه یک کسی هیچ کاری نداشته باشد آه بکشد حدیث داریم حالا که آه کشیدی ثوابش را به تو می‏دهیم آه مثل آینه است شما خیلی یک سمت اتاق را زیبا درست می‏کنی من پول ندارم گچ بری کنم حالا که پول ندارم گچ بری کنم این سمت اتاق را گچ بری کنم می‏روم آنطرف یک آیینه درست می‏کنم تمام زیبایهای اینطرف منتقل می‏شود به آنطرف شما پول داری افطاری می‏دهی خانه می‏دهی کارهای خوبی می‏کنی بنده پول ندارم می‏گویم یک آهی می‏کشم می‏گویم خدا اگر من هم جوان بودم درس می‏خواندم اگر من هم پول داشتم خرج می‏کردم اگر من جان داشتم اگر من ماشین داشتم بنده خدا را پیرمرد است بار دارد سوارش می‏کردم آه شما آینه شماست اگر این آینه صیقلی باشد اگر آه صادقانه باشد تمام ثوابهایی که آرزو داری به آن می‏رسی پس ببینید هیچکس انسان…) حالا تعادل روی تعادل یک خورده باهم صحبت کنیم تعادل در عقائد قرآن می‏گوید که من همه را هدایت می‏کنم «ان علینا اللهدی» تعادل در عقائد «ان» بدرستی که «علینا» بر ما «للهدی» آیه قرآن است.
دوری از افراط و تفریط در عقاید
بر ما لازم است که مردم را هدایت کنیم خوب چه جوری هدایت کنیم؟ افراط یا تفریط می‏گوید نه «علی الله قصد السبیل» بر خدا واجب است مردم را هدایت کند منتهی هدایتش بر خدا واجب است که هدایتش هدایت میانه باشد یعنی… قصد یعنی همان اقتصاد می‏گویند فلانی آدم مقتصدی است یعنی افراط و تفریط توی زندگی اش نیست آدم میانه روی است یعنی راه میانه را… خدا واجب است هدایت کند این هدایت معنا شده هدایت یعنی چه؟ هدایت یعنی «قصد السبیل» این «قصدالسبیل» تفسیر هدی است خدا واجب است هدایت کند چه جوری هدایت کند؟ راه میانه را خوب راه میانه الگو چیه؟ می‏گوید الگو«جعلنا امة وسطا» الگوی شما امت وسط است الگوی شما امت وسط است یعنی نه افراط نه تفریط کسی که دنبال آن راه و این رهبر برود که هم رهبر میانه رو است و هم راه میانه است هیچ افراط و تفریط ندارد چی؟ می‏گوید اگر رهبر… شما رفتید می‏شوید «امة مقتصده» ببینید راه میانه رهبر میانه است میانه مکتب است، رهبر همه‏اش وسط نه افراط نه تفریط اما فراط و تفریط توی جامعه ما الله اکبر یک عده علی اللهی می‏شوند یک عده علی بن ابی طالب (علیه السلام) را یک آدم عادی می‏دانند یا افراط یا تفریط حدیث داریم «هلک فی اثنان» امیر المومنین «علیه السلام» فرموده دو گروه از مردم هلاک شدند در باره من «محب غال» یک عده خیلی غلو می‏کند چاپلوسی می‏کنند مبالغه می‏کنند «محب» علاقمندان افراطی و «مبغض غال» بعضی‏ها هم بغض من را دارند بعضی‏ها چنان عشق علی (علیه السلام) دارند که در باره علی (علیه السلام) مبالغه می‏کنند بعضی‏ها هم دشمن علی (علیه السلام) هستند نه افراط نه تفریط. راه میانه چیه؟ «نزلنا عن الربوبیه» صفات الهی را به ما ندهید ولی کمالات دیگر را می‏خواهید بگویید بگویید. حضرت عبدالعظیمی (علیه السلام) که در تهران است ثواب زیارتش ثواب زیارت کربلا را دارد ایشان عقائدش را به امام جواد وامام هادی (علیها السلام) عرضه کرد گفت ببینید من عقیده‏ام این است راجع به خدا عقیده‏ام اینست راجع به پیغمبر (صلی الله علیه واله) عقیده‏ام این است عقائدش را عرضه کرد امام فرمود این عقائد همه‏اش درست است یعنی گاهی وقتها ما یک فکری داریم باید فکرمان را به یک ولی خدا عرضه کنیم ببینید آقا من یک همچین عقیده‏ای دارم درست است یا نه تفسیر می‏خوانیم راجع به قرآن یک چیزی می‏فهمی نمی‏دانی فهم ات درست است یا نه به یک اسلام شناس با تقوا عرضه کن بگو آقا من از این آیه اینرا می‏فهمم درست فهمیده‏ام یا نه نگو آقا برداشت من اینست خوب برداشت شما باید عرضه بشود شما ساختمان می‏سازی به مهندس نشان می‏دهی عرضه عقائد مهم است در عقائد بعضی طرفدار اهل بیت هستند قرآن کنار زده شده یعنی هیئت‏های عزاداری قوی هستند الحمدلله ولی جلسات تفسیر نیست کم رنگ است. بعضی جاها می‏بینی جلسات حفظ قرآن تواشیح ترتیل نمی‏دانم تجوید مسابقه تفسیر، روی قرآن هست ولی مثلا توی عزاداری کم رنگ است و حال آنکه فرمود «تارک فیکم الثقلین» قرآن و اهل بیت باید با هم باشد. افراط و تفریط درباره عقائد. گروی نسبت به آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) غافل هستند گروهی توی هر کاری پای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)را توی کار می‏کشند برای هر خیالی نام آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را می‏برند.
اعتدال در موضوع جبر و اختیار
 اعتدال ما یک بحثی داریم «لاجبر و لاتفویض» گروهی همه کارها را خدا می‏دانند می‏گویند والله خدا خواسته بچه‏اش مریض شد می‏گوید والله کار خداست اصلا انگار دیگر خود انسان نقشی ندارد همه را بند به خدا می‏کنند بعضی‏ها هم از خدا غافل هستند می‏گوید آقا چشم تو کور شود تقصیر توست تو اگر همچین می‏کردی تو اگر همچین می‏کردی بابا گاهی وقتها همه دقت‏هایم را کردم باز هم نشد آقا یک سوال می‏کنم از شما برق خانه شما… الان که اینجا روشن است مربوط به دولت است یا ملت، هر دو هم دولت باید برق را بسازد توی ساختمان هم شما می‏توانی از این برق استفاده کنی می‏توانی برق را کلید را بزنی می‏توانی کلید را نزنی گاز چطور گاز هم دست خود آدم است اصل گاز از دولت است که لوله‏کشی می‏کند تا خانه ولی اینکه از این گاز مصرف بکند یا نکند دست خود آدم است آب چطور؟ منبع آب و لوله کشی دست دولت است اما اینکه شیر آب را باز کنیم یا ببندیم دست شماست پس هر کاری راجع به آب و گاز و برق و تلفن می‏کنید راجع به آن کار می‏کنیم اصل قدرتها از خداست اما استفاده اینها از ماست ما می‏توانیم استفاده بکنیم می‏توانیم استفاده نکنیم خدا آهن را خلق کرده من از این آهن خنجر درست می‏کنم امام حسین (علیه السلام) را بکشم یا نه از این آهن وسیله خوبی درست کنم پس اصل آفرینش مال خداست اما خداوند به ما اراده کرده که اینرا استفاده خوب بکنیم یا استفاده بد خوب خدا که می‏داند ما چه جوری استفاده خواهیم کرد خداوند چون فیاض است فیض یعنی بخشش خدا وظیفه‏اش اینست که بخشش کند خدا می‏داند اما دانستن خدا شما را مجبور نمی‏کند مثل استادی که می‏آید سرکلاس استاد که بعنوان استاد است باید مطالب علمی را سرکلاس برای همه بگوید آن حق استادیش است او اگر نگوید بخل است خدا اگر ما را خلق نمی‏کرد بخل بود یعنی کسی که می‏تواند از سیب زمینی و گندم اسپرم و نطفه درست کند و از نطفه انسان درست کند کسی که می‏تواند یک کار کاملی را بکند، نکند بخل است پس هر کسی کار کاملی می‏تواند بکند باید انجام بدهد شما یک سوال می‏کنید از من می‏گوئید آقای قرائتی من یک سوال دارم می‏گویم بفرما تا سوال کردی می‏گویم…!! می‏گوید چرا همچین شده آقای قرائتی سوال دارم دومرتبه سوال ات را تکرار می‏کنی می‏گویم…!! باز می‏گویی آقا سوال دارم دفعه سوم تکرار می‏کنی…!! عصبانی می‏شود می‏گوید این شیخ چقدر بخیل است یک سوال ما را جواب نداد آه!! چقدر بخل است شما می‏گوئید قرائتی بخیل است یعنی کسی که می‏تواند حرف بزند و نزد بخل است خدا می‏تواند از گندم نطفه درست بکند می‏تواند از نطفه انسان درست بکند اگر خدا خلق نمی‏کرد بخل بود. او باید خلق کند معلم اگر حرف نزند درس ندهد بخل است منتهی شاگرد با اراده خودش می‏تواند گوش بدهد می‏تواند گوش ندهد شما بگو خوب خدا نمی‏دانست ما چه جور هستیم؟ چرا می‏دانست. چرا ما را خلق کرد؟ معلم می‏داند این بچه با این شیطنت هایی که می‏کند آخر سال رفوزه می‏شد اما دانستن معلم بچه را رفوزه نمی‏کند شیطنت بچه که این شیطنت با اراده خودش است شیطنت آگاهانه آزادانه یک بچه، بچه را رفوزه می‏کند علم استاد نقشی در رفوزه شدن ایشان ندارد. آقا شما که اینجا نشسته‏اید می‏دانید که من حرف می‏زنم همه تان علم دارید که من دارم حرف می‏زنم یک دقیقه دیگر هم حرف خواهم زد انشاالله شما علم دارید که من دارم حرف می‏زنم اما علم شما من را به حرف می‏آورد یا خودم به اراده خودم تصمیم می‏گیرم شما علم دارید باینکه من حرف می‏زنم اما علم شما من را مجبور به حرف زدن نمی‏کند علم دارید فردا مدرسه باز است استاد می‏آید سرکلاس ولی علم شما مدرسه را باز نمی‏کند علم شما استاد را سرکلاس نمی‏آورد استاد با پای خودش و با اراده خودش می‏آید خدا علم دارد که کی چکاره است اما علم خدا کسی را مجبور نمی‏کند پس بیخود همه کارها را به خدا نسبت ندهیم. اجازه بدهید من چند تا آیه بخوانم برایتان.
اعتدال در موضوع هدایت و ضلالت‏
قرآن می‏فرماید که خدا یک عده‏ای را گمراه می‏کند «یهدی من یشاء و یضل من یشاء» یضل یعنی اضلال و الضالین یعنی گمراه می‏کند خوب خدا گمراهش کرده؟ بله خدا گمراه کرده منتهی می‏گوید «و مایضل به الا الفاسقین» خدا گمراه می‏کند منتهی کی را گمراه می‏کند کسی که خودش با اراده خودش فاسق شده یا مثلا داریم که «علم الله ما فی قلوبهم» خدا می‏داند که این در قلبش چیه «فانزل الله سکینته» آقا بازاری به یک نفر نسیه می‏دهد به یک نفر نسیه نمی‏دهد چرا؟ می‏داند که ایشان خوش حساب است چون می‏داند خوش حساب است به او نسیه می‏دهد می‏داند که او بد حساب است نسیه نمی‏دهد نگو آقا این چه بازاری است به یکی می‏دهند به یکی نمی‏دهند بله به آنکسی که می‏دهند خوش حساب است خودش با تلاش خودش را خوش حساب کرده آبرو پیدا کرده به او نسیه می‏دهند او با بد رفتاری اش بد حساب اعتبارش را از دست داده پس نگوئید این بازاریها بد هستند به یکی نسیه می‏دهند به یکی نسیه نمی‏دهند بازاری نسیه می‏دهد بازاری نسیه نمی‏دهد خدا گمراه می‏کند خدا هدایت می‏کند اما کسی را گمراه می‏کند که ریگی توی کفشش است کسی را هدایت می‏کند که آماده باشد مثل خورشید، خورشید می‏تابد کسی که خانه‏اش را رو به خورشید بسازد از نور استفاده می‏کند کسی که خانه‏اش را پشت به خورشید بسازد از نور محروم می‏ماند این را نباید بگوئیم مرگ بر خورشید می‏گوئیم چرا؟ بله گاهی وقتها در یکسری مسائلی ممکن است به یک کسی ظلم هایی بشود ولی ما ظالم را موردی نباید بررسی کنیم در جمع باید بررسی کنیم. سوال می‏کنم آیا آفرینش خوب است یا خوب نیست؟ بود بهتر است یا نبود، وجود از عدم بهتر است کشاورزی باشد خوب است یا نباشد انسان خوب است باشد یا نباشد انسان بود خوب است کشاورزی خوب است باران خوب است آبیاری خوب است همه اینها خوب است حالا در مسیری که خورشید می‏تابد به اقیانوس، اقیانوس بخار می‏رود بخارها ابر می‏شود باران می‏شود این باران به جوب می‏رود و کشاورزی می‏کنند در مسیر راه یک لانه مورچه هم خراب می‏شود حالا این مورچه بیاید بیرون و شعار بدهد بگوید مرگ بر خورشید با تابش اش مرگ بر اقیانوس با بخارش مرگ بر ابر مرگ بر باد مرگ بر جاذبه زمین مرگ بر باران مرگ بر بشر مرگ بر کشاورزی مرگ بر مزرعه می‏گوئیم چته!؟ می‏گوید آب رفت توی لانه‏ام می‏گوئیم مورچه جان تو فکر نکن که تمام هستی محورش تو هستی در یک مسیر تکامل ممکن است یک لت و پارهایی هم باشد فرار شاه نعمتی بود آمدن امام (رحمه الله علیه) در ایران نعمتی بود البته وقتی شاه فرار می‏کند امام (رحمة الله علیه) می‏آید مردم چند میلیون می‏روند استقبال توی استقبال ممکن است یک ماشین هم گاز بدهد اگزوزش دود کند گرد و خاک کند یک بچه گم بشود پای کسی بند بخورد یک… ترافیک بشود بالاخره در یک تکاملی ممکن است یک حوادثی هم باشد ما نمی‏خواهیم…
اعتدال در قضاوت و داوری
وقتی می‏خواهیم قضاوت کنیم نباید یک مورچه را ببینیم با شعار یک مورچه بگوئیم بله همه چیز تعطیل برای اینکه مورچه اعصابش خورد شده گاهی که مشکلاتی برای من پیش می‏آید داریم می‏گوئیم ای خدا عصبانی می‏شویم به کائنات دری وری می‏گوئیم مثل ما مثل مورچه است یعنی مصلحت عموم را نمی‏بینیم وضع موجود را می‏بینیم. مثل بچه‏ای که می‏گوید بابا شکلات بابا نمی‏خرد بابا پفک نمکی بابا توپ بابا لباس ورزش بابا بابا!! هرچه بابا می‏خواهد نمی‏خرد بچه می‏گوید عجب بابای گدایی داریم این دری وری می‏گوید به باباش اما باباش می‏گوید من فعلا چیزهای ایشان را نخرم بلکه انشاءالله یک قطعه زمینی برایش بخرم که فردا مشکل مسکن نداشته باشد بابا رحیم است مهربان است گاهی یک چیزی را بابا نمی‏دهد بخاطر اینکه مصلحت آینده را در نظر گرفته من خودم راستش را می‏خواهم بگویم بگویم دیگر پوست کنده خودم خیلی وقتها دعا کرده‏ام دعایم مستجاب نشده بعد گفته‏ام خدا را شکر که دعای من مستجاب نشد چون ما در یک لحظه تصمیم می‏گیریم فکر می‏کنیم خیر است قرآن هم یک آیه دارد می‏گوید آقاجان فکر نکن هرچه تو می‏فهمی درست است «عسی ان تحبوا شیاً» گاهی چیزهایی را بدت می‏آید ولی آن خوبست مثنوی یک قصه‏ای دارد خاطره‏ای را به شعر کشیده می‏گوید یک کسی خوابیده بود زیر یک درختی یک مارمولکی آمد رفت توی حلق اش مردی این همینطور که خواب بود دهانش باز بود مارمولک کوچولو رفت توی حلق اش مردی که آمد دید صحنه را با عصا زد این را از خواب بیدار کرد این خوا… گفت چرا می‏زنی؟ گفت هیچی نگو گفت از این زردآلوها ترشیده باید بخوری پای درخت دو تا سه تا زد دید چوب می‏زند دو تا زردآلو گفت باید بدوی آقا این را دواندش هی زد یک کسی که از خواب بیدار شده زردآلو ترشیده خورده هی دوید به آن هم بزن حال اش به هم خورد و برگرداند تا برگرداند مارمولکه آمد بیرون گفت ببخشید معذرت می‏خواهم همه اینها بخاطر این بود که این… آفات این مارمولک در بدن تو… منتهی من نمی‏توانستم در آنجا برای تو استدلال بیاورم من این را چند بار گفته‏ام اجازه بدهید تکرار کنم چون دیشب باز یک همچین صحنه‏ای برای من پیش آمد یک کسی گفت آقا ما تا دستورات اسلام را نفهمیم عمل نمی‏کنیم گفتم اگر این حرف تو درست باشد همه مردم کرده زمین مریض می‏شوند همه می‏روند پهلوی دکتر مریض‏ها به دکتر بگویند تا اسرار نسخه را نفهمم از داروی شما مصرف نمی‏کنم خوب می‏رود می‏میرد ما همینکه فهمیدیم دکتر است دیگر باید گوش بدهیم چه اسرار را بفهمیم چه نفهمیم بله در دکتری شما دقت کن که واقعا این آقا دکتر هست یا نه این مجتهد اعلم هست یا نه ما باید اد…این واقعا مجتهد است یک باسوادترین است 2 هوی و هوس هم ندارد این سه تا شرط قطعی است علم، اجتهاد، اعلم و اتقی هوس نداشتن بعد وقتی این اصول درست شد مجتهد است اعلم است باتقواست هوی و هوسی ندارد اگر این ثابت شد دیگر گفت چشم، چشم مج…دکتری اش را تحقیق کنید که واقعا دکتر هست یا الکی است اگر فهمیدی که واقعا دکتر متخصصی است دیگر تسلیم می‏شویم
نقش حوادث تلخ در تعادل زندگی‏
گاهی وقتها یک حوادث تلخی پیش می‏آید مثل همان چوب زدن به آن کسی که زردآلو ترشالو خورده، ترشیده خورده ولی یک اسراری توی آن هست حوادث تلخ اسراری دارد منتهی عرض کردم این تعادل ما باید سعی کنیم اینطور نباشد که بگوئیم «رب اکرمنی» امروز قربانش بروم خدا خوب بود «رب اهاننی» امروز خدا کم اش گذاشت هی می‏گوییم خدا همچین کرد خدا همچین کرد بدانید مقصر خودمان چیه این بحث ادامه دارد اجمالا در قضاوتها زود خدا را محکوم نکنیم زود جامعه را محکوم نکنیم بیائید حساب تحلیل کنیم این مشکل گیرش چیه این مسجد خلوت است چرا خلوت است پیش نماز گیر دارد یا خادم یا هیئت امنا زمان یا ترافیک بلندگو یا حمد و سوره سخنرانی و یا و یا… بهداشت مسجد همه نگویند همه تقصیر او است او هم بگوید همه تقصیر اوست تقسیم کنیم اگر عیبی داشت بنشینیم بررسی کنیم تعادل زود نگوئیم صدا و سیما مقصر است آخوندها مقصرند بازاریها مقصرند این اراده… تقصیر دولت است زود نگوئیم تقصیر کیه اعتدال در قضاوت در فکر در عقیده اعتقاد در خدا در نبوت در امامت اعتدال در همه چیزی این بحث ادامه دارد دنباله‏اش را جلسه بعد می‏گویم خدایا…ضمن تشکر از شما عزیزان خواهر و برادر یک دعا می‏کنم خدایا تو را به حق محمد و آل محمد در تمام کارها فکر و گفتار و رفتار در تمام کارها ما را از همه تندروی‌ها و کندروی‌ها و افراط و تفریط‌ها و از هر لحظه‏ای که از راه مستقیم دور شدیم گذشته‏های ما را ببخش و از این به بعد ما را در راه مستقیم قرار بده.
«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

لینک کوتاه مطلب : https://gharaati.ir/?p=2836

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.