حضرت زینب(سلام الله علیها) اسوه استقامت

عناوین:

1- عزم و تصمیم، رمز موفقیت در کارها
2- اراده سست مردم کوفه در یاری امام حسین(علیه السلام)
3- عزت و سربلندی، در سایه عزم و اراده قوی
4- خاطره‌ای از نماز نوجوان در اتوبوس
5- نقش فرزند در دعوت مادر به نماز
6- سقوط یزید، با سخنرانی آتشین حضرت زینب(سلام الله علیها)
7- نقش حضرت زینب در تعلیم و تربیت زنان مدینه

بسم الله الرحمن الرحیم

«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»

بینندگان عزیز بحث را شبی می‌بینند که شب میلاد حضرت زینب(س) است. موضوع بحث ما قرآن است. چند آیه که در سخنرانی‌های زینب کبری بوده، نوشتم برایتان بخوانم که هم قرآن باشد و هم یادی از این عزیز باشد.

یک آیه در قرآن داریم فکر می‌کنم بعضی از شما بدانید. «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا» (فصلت/30) «الْحَمْدُ لِلَّه‏» حفظ هستید. کسانی که گفتند، «رَبُّنَا اللَّهُ» خدا، «ثُمَّ اسْتَقامُوا» پایش هم ایستادند. بالاترین استقامت برای زینب کبری است. اصلاً شکسته نشد. ما الآن سریع شکسته می‌شویم.

این دختر خانم، خدا را قبول دارد، خدا را هم دوست دارد. اصلاً نمی‌شود خدا را قبول نداشت. هرکس درباره‌ی خدا شک می‌کند، یک لحظه به خودش نگاه کند، هان! من هستم؟ بله هستم. تو که هستی پس خدا هست. چون خودت که هستی، خودت که خودت را نساختی. من اگر خودم، خودم را می‌ساختم شاید طوری می‌ساختم که پیر نشوم، مریض نشوم، خوشگلتر شوم. پس: 1- من هستم. 2- خودم، خودم را نساختم. 3- هر قدرتی مرا ساخته خداست.

دختر خدا و اسلام را قبول دارد، اما ضعیف است. می‌گوید: حاج آقا نمی‌شود من که لاک زدم، نماز نخوانم؟ یعنی یک مثقال لاک این دختر را از خدا جدا می‌کند. یک فیلم است، نشسته می‌بیند، یادش می‌آید نماز نخوانده است. اما جاذبه‌ی فیلم این را از خدا جدا می‌کند. یا می‌خواهد امتحان بدهد، در آستانه‌ی امتحاناتش است، منتهی این فیلم جاذبه دارد. بچه کتابش دستش است، همینطور که می‌خواند، نگاهش هم به تلویزیون است. اینطوری مطالعه می‌کند، فردا در امتحان شکست می‌خورد.

1- عزم و تصمیم، رمز موفقیت در کارها

ما مشکلی که داریم مشکل عزم است . من راجع عزم صبحت کنم مقداری راجع  عزم بگم یک چیز خوبی می‌خواهم بگویم. شاید هم تا به حال نشنیده باشید. حضرت آدم را در باغ بزرگ کردند، گفتند از این گیاه نخور، خورد، خدا او را از بهشت بیرون کرد. پس حضرت آدم ما را از بهشت بیرون کرد. بعد 124 هزار پیغمبر آمدند که ما را در بهشت کنند، دیگر نمی‌شود. یعنی یک نفر ما را بیرون کرد، 124 هزار پیغمبر نمی‌توانند ما را به بهشت ببرند. حضرت آدم قربانت بروم، نانت نبود، آبت نبود، خدا گفت: همه چیز هست بخور. «وَ کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما» (بقره/35)  هر چی می خواهی بخور  همین یکی را نخور گفت من می خواهم همین یکی را بخورم .

خدا راجع به حضرت آدم یک آیه‌ای می‌گوید که من می‌خواهم این آیه را حفظ کنید. مشکل مملکت ما و آدم‌های ما این است. هرکس هر عیبی دارد، مشکلش این است. نمی‌تواند تصمیم بگیرد. «وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً» (طه/115) یعنی حضرت آدم را نیافتیم که عزم داشته باشد. نتوانست و اراده نداشت. جوان می‌گوید: من دختر خوشگل می‌بینم، نمی‌توانم نگاهش نکنم. گفتم: خودت را پنجاه هزار تومان جریمه کن، که اگر نتوانستی نگاه نکنی، پنجاه هزار تومان بدهی. این کار را کنی، دیگر چشمت مثل آهن سفت می‌شود. من عصبانی می‌شوم فحش می‌دهم. خوب بگو: اگر این بار فحش دادم، این مبلغ خودم را جریمه می‌کنم یا فردا روزه می‌گیرم. ما مشکل مان این است که نمی توانیم  تصمیم بگیریم  یک جا تو مملکت عزم وجود داشته باشد . عزم داشتند شاه را بیرون کردند. عزم داشتند، مقابل آمریکا ایستادند. عزم گرفتند، جنگ هشت ساله را تمام کردند. هرجا ایرانی‌ها عزم داشتند، شد. هرجا شل بودند، نشد. یک سیگاری نمی‌تواند پای تلویزیون تصمیم بگیرد سیگار نکشد. «وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً» یک تصمیم بگیرد، سیگار از بین می‌رود. با این رفیق شدم به گناه می‌افتم. بگوید: چون ما و شما به گناه می‌افتیم، رابطه قطع شود. مدرسه را عوض کنیم. جایمان را عوض کنیم. می‌دانی اگر کنار این بنشینی به گناه می‌افتی. بلند شو، نمی‌شود دخترها صبح دانشگاه بروند، پسرها عصر بروند؟ عزم می‌خواهد.

یکبار دیگر می‌گویم. یک پیغمبر ما را از بهشت بیرون کرد. 124 هزار پیغمبر آمدند و دیگر نمی‌توانند ما را در بهشت جای بدهند. پس همه گیر همان بود. آدم چرا ما را بیرون کردی؟ می‌گوید: نمی‌توانست تصمیم بگیرد، پس گیر، گیر عزم است. نمی‌توانیم دل بکنیم. می‌دانیم پر خوری ضرر دارد، غذا خوشمزه است، می‌خوریم تا بترکیم.

2- اراده سست مردم کوفه در یاری امام حسین(علیه السلام)

زینب کبری عزم داشت. یک سر سوزن عقب‌نشینی نکرد. ولی مردم کوفه عزم نداشتند. صبح با مسلم بیعت کردند، غروب مسلم را رها کردند. دختر سال اول با حجاب کامل وارد دانشگاه می شود. بعد کم کم مانتویی و بد حجاب می‌شود و بعد دیگران را هم بی‌حجاب می‌کند. این دختر حجاب داشت ولی عزمش کمرنگ بود. تصمیم بگیریم نماز اول وقت بخوانیم.

خدا شهید دکتر بهشتی را رحمت کند. اول انقلاب در حزب جمهوری بود، جمعی از کشورهای خارج آمده بودند و داشتند با ایشان مصاحبه می‌کردند، ایشان هم جواب می‌داد. یک مرتبه گفت: الآن وقت نماز است، با اجازه! «اللَّهُ أَکْبَر»! همه نگاه می‌کردند، خوب نگاه کنند. خدا مهمتر از خبرنگار است. گاهی زن عزم دارد.

من این را به نظرم گفتم. نمی‌دانم کجا گفتم، شاید در تلویزیون گفتم. داشتم در اندونزی می‌رفتم، یک خانمی داشت می‌رفت، یک مرتبه نگاه به ساعت کرد، یک چیزی از کیفش درآورد و روی زمین انداخت و گفت: «اللَّهُ أَکْبَر»! وسط خیابان نماز خواند. من هرچه نگاه کردم دیدم این خانم عجب جگری دارد! گفتم: آقای قرائتی تو که آخوند هستی و ریشت سفید شده و ادعا داری که رئیس نماز کشور هستی، حالش را داری کنار پیاده‌رو، دو رکعت نماز بخوانی. بنده عزم ندارم، خانم اندونزیایی عزم داشت.

3- عزت و سربلندی، در سایه عزم و اراده قوی

در قرآن یک آیه داریم مؤمن عزیز است. یعنی چه؟ یعنی عزم دارد. کلمه‌ی عزت به معنی خانه و ماشین و تلفن نیست. عزت یعنی نمی‌شود سوراخش کرد. سوراخ شو نیست. نمی‌شود او را بشکنی. عرب‌ها به زمین سفت «ارضٌ عزاز» می‌گویند. این ارض و زمین عزیز است، یعنی هرچه کلنگ می‌زنی فرو نمی‌رود.

دستی که چرب است، عرب‌ها می‌گویند: این دست عزیز است. یعنی آب می‌ریزی، چربی آب را پس می‌زند. هر کاری کردند که در روح زینب اثر کنند، زینب همه را پس زد. زینب ذره‌ای کوتاه نیامد. «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا» (فصلت/30) هرکس هر کاری می‌کند که خلاف است، تصمیم بگیرد کنار بگذارد. کسی که نماز می‌خواند، تصمیم بگیرد اول وقت بخواند. آن کسی که اول وقت می‌خواند، تصمیم بگیرد به جماعت بخواند. آن کسی که جماعت می‌خواند، تصمیم بگیرد در مسجد بخواند. آن کسی که درسش خوب است، قرآنش ضعیف است. تصمیم بگیریم.

من از یک نفر یک شعار یاد گرفتم که تحت تأثیر این شعار قرار گرفتم. شعار این است، هرکاری را بخواهیم بکنیم، راهش را پیدا می‌کنیم. هر کاری را نخواهیم بکنیم، بهانه‌اش را پیدا می‌کنیم. یک دختر می‌تواند تصمیم بگیرد. عزم یک دختر !

4- خاطره‌ای از نماز نوجوان در اتوبوس

نوشتیم شیرین‌ترین نمازی که بچه‌ها خواندید برای ما بنویسید. چند گونی نامه به ستاد نماز آمد و عده‌ای شروع به خواندن کردند و در نامه‌ها یک چیزهایی بود. یکی عزم یک دختر بود. نوشته بود شیرین ترین نماز من این بود که با پدر و مادر در اتوبوس مسافرت می کردیم. نگاه کردم دیدم خورشید غروب می‌کند و من نماز نخواندم، به پدرم گفتم: من نماز نخواندم. گفت: خوب باید می‌خواندی. در بیابان نمی‌شود ماشین را نگه داریم. گفت: من می‌روم به راننده می‌گویم، پنج دقیقه نگه دار من نماز بخوانم. گفت: راننده به حرف دختر یازده ساله گوش نمی‌دهد. گفتم: تو بگو! گفت: به حرف من گوش نمی‌دهد. گفتم: به او پول بده.  بگو: این پول را بگیر و پنج دقیقه صبر کن. هرکاری کرد، پدر گفت: نه نمی‌شود. چون دختر عزم داشت، پدر عزم نداشت. آخر پدر تشر زد. چشمت کور باید بخوانی. حالا که نخواندی می‌خواهی ماشین را نگه داری، مسافرها فحش می‌دهند و عصبانی می‌شوند. آنوقت دید این پدر نمی‌تواند تصمیم بگیرد، گفت: آقاجان! شما امروز دخالت نکن. بگذار من تصمیم بگیرم. امروز عزم برای من! گفت: شما دخالت نکن. پدر گفت: باشد. ساک پدر را بیرون کشید. شیشه آب را برداشت، زیر صندلی‌های اتوبوس هم یک سطل بود. آستین ها را بالا زد، شروع به وضو گرفتن کرد. در قرآن یک آیه داریم. می‌گوید: هرکس برای خدا قیام کند، خدا مهر او را در دلها می‌نشاند. این دختر می‌خواست برای خدا نماز بخواند. دوربین نبود، پول نبود، مأموریت نبود. نمره و اضافه‌کار نبود. شاگرد شوفر آمد گفت: خانم چه می‌کنی؟ گفت: یادم رفته نماز بخوانم، پدرم هم گفت: راننده نگه نمی‌دارد. من با همین شیشه در همین سطل وضو می‌گیرم و نشسته نماز می‌خوانم. سعی می‌کنم آب به اتوبوس نریزد. شاگرد شوفر خوشش آمد. «سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» (مریم/96) رفت به راننده گفت و راننده هم از داخل شیشه این دختر را می‌دید. گفت: دختر عزیزم می‌خواهی نماز بخوانی؟ گفت: بله! گفت: به احترام تو نگه می‌دارم. راننده کنار کشید، دختر پیاده شد، شروع به نماز خواندن کرد.

همه مسافران از این حرکت تکان خوردند. زن‌ها و مردهایی که نماز نخوانده بودند، گفتند: این را عزم می‌گویند. «وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً» (طه/115) این عزم داشت و تصمیم گرفت. یکی یکی پیاده شدند. می‌گفت: تا نمازم تمام شد، رویم را برگرداندم، دیدم 17 نفر پشت سر من دارند یکی یکی نماز می‌خوانند. یعنی یک دختر یازده ساله در بیابان امام 17 آدم بزرگ شد. یک دختر می‌تواند در خانه امام شود. چنان اول وقت نماز بخوانید، که مادر هم بگوید: دختر من نماز اول وقت خواند، من هم نماز اول وقت می‌خوانم.

5- نقش فرزند در دعوت مادر به نماز

باز یک دختر دیگر نزد مدیر کل آموزش و پرورش خوزستان آمده بود. این را مدیر کل برای من می‌گفت. گفت: دختری پیش من آمد یک کلمه‌ای گفت، خستگی من برطرف شد. گفتیم: چه گفت؟ گفت: مادر من نماز نمی‌خواند. من هم در مدرسه با نماز آشنا بودم. یک روز به مادرم گفتم: مادر جان! من دو دقیقه با شما حرف دارم. مادرم گفت: چه می‌خواهی بگویی؟ گفتم: من را دوست داری؟ گفت: بله، دوست دارم، صبح تا شب دارم برای شما کار می‌کنم. بابا را دوست داری؟ گفت: خدا را هم دوست داری؟ گفت: بله! خدا مرا آفریده است و شما را خدا به من داده است. گفت: اگر خدا را دوست داری، چطور با من حرف می‌زنی، با بابا حرف می‌زنی، چرا با خدا حرف نمی‌زنی؟ آدمی که کسی را دوست دارد، با او حرف می‌زند. تو چطور می‌گویی که خدا را دوست دارم و با او حرف نمی‌زنی؟ گفت: نه با خدا هم حرف می‌زنم. گفتم: پس بلند شو وضو بگیر و نماز بخوان. می‌گفت: مادرم را بلند کردم، برای اولین بار وضو گرفت و نماز خواند. گفت: من دختر کوچکی بودم، اما امروز مادرم را نمازخوان کردم. این عزم است.

یکبار حضرت امام(ره) در یکی از اعلامیه‌هایش نوشت: اگر خمینی تنها هم بماند، یک قدم عقب‌نشینی نمی‌کند. این جمله‌ی خیلی مهمی است. زینب کبری عزم داشت. «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا» با هم بگویید. «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا»

6- سقوط یزید، با سخنرانی آتشین حضرت زینب(سلام الله علیها)

یکی از کارهایی که حضرت زیب عمل کرد، این آیه بود. قرآن می‌فرماید: «وَ لِتَسْتَبینَ سَبیلُ الْمُجْرِمینَ» (انعام/55) یعنی پیغمبر باید افشاگری کند. راه مجرمین را بگوید، که مردم قصه این است. زینب کبری با سخنرانی‌هایش افشاگری کرد.

یک خبرنگار عراقی لنگه کفشش را درآورد به بوش پرت کرد، نخورد. لنگه دیگر را پرت کرد. چند ثانیه بیشتر طول نکشید. من شک دارم ده ثانیه شد یا نه؟ شاید ده ثانیه یک مردانگی کرد. تمام دنیا بارک الله گفتند. زینب کبری در کوفه و شام چند شبانه روز موشک پرتاب کرد. نه چند ثانیه! زینب کبری رژیم بنی امیه را ساقط کرد. شاعر عزیز خوب گفته که: کربلا در کربلا می‌ماند، اگر زینب نبود! زینب افشاگری کرد. موشک پرت کرد، نه لنگه کفش!

زینب کبری دو لقب هم داشت، عقیله و بصیره. عقیله به معنی خردمند و بصیره به معنی با بصیرت است. بینش زینب کبری، جهان‌بینی‌اش، بحث را شب وفات حضرت زینب گوش می‌دهید، جهان‌بینی یعنی نگاه زینب به او، می‌گفت: «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلا» (اللهوف/ص160) هرچه می‌بینم زیباست. من یک مثال می‌زنم.

بچه سر سفره حلوا را دوست دارد. با انگشتانش چنگ می‌زند، به صورتش هم می‌مالد. ولی فلفل را دوست ندارد. فلفل و پیاز را دور می‌اندازد و گریه هم می‌کند. بچه‌ها هستند که حلوا را دوست دارند، فلفل را دوست ندارند. اما آنهایی که بزرگ شدند، به همان مقداری که مربا سر سفره زیباست، فلفل و ترشی هم زیباست. یعنی برای مادر هردو زیباست. هم مربا، هم ترشی! برای بچه مربا شیرین است، ترشی زیبا نیست. یعنی وقتی بزرگ شد، تلخی‌ها را هم شیرین می‌بیند.

به قدری ایمان زینب بزرگ بود، که می‌گفت: امام حسین چیزی نیست. در راه خدا شهید شد. بالای سر برادرش می‌آید، می‌گوید: «ربنا تقبل منا هذا القلیل من القربان» خدایا این قربانی قابل تو نیست، از ما بپذیر. الله اکبر! این خیلی است. این چیزی در راه خدا نیست. خیلی آدم باید بزرگ باشد. اگر آدم به دو هزار میلیارد، یک ذره پول گفت، پیداست خیلی پول دارد. می‌گوید: امام حسین قلیل است، چیزی نیست. تازه می‌گوید: «تقبل منا» اگر کار قبول نباشد مهم نیست. خیلی کار نداشته باشیم که چه کردیم. قبول شد یا نشد؟

از بهترین پیغمبران ما حضرت ابراهیم است. چون موسی نسل اوست. عیسی نسل ابراهیم است. پیغمبر نسل اوست. اهلبیت و امام زمان ما، همه نسل ابراهیم هستند. ابراهیم در مسجدالحرام مکه دارد خانه‌ی کعبه را می‌سازد. وقتی کعبه را ساخت، گفت: «رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا» (بقره/127) یعنی اگر قبول کنی، این عملگی هم عبادت است. اگر قبول نکنی، ابراهیم اگر کعبه را هم بسازد، اگر خدا قبول نکند، به درد نمی‌خورد.

مهم نیست که شما در آشپزخانه چه می‌پزی. مهم این است که مهمان می‌خورد یا نمی‌خورد؟ ممکن است بهترین و گران‌ترین غذاها را بپزی، مهمان نخورد. ممکن است ساده بپزی، بخورد. ببینیم خدا قبول کرد یا نه؟ من فوق لیسانس هستم. من دکتر هستم، من آیت الله هستم. نزد خدا هم قبول شد یا نشد؟ من یک ختم قرآن خواندم، حالا قرآن را ختم کردی، یک آیه‌اش را فهمیدی؟ فهمیدی، عمل کردی؟ عمل کردی، اخلاص داشتی؟ اخلاص داشتی بعد از عبادت گناهی نکردی که آن عبادت از بین برود؟ این مهم است.

7- نقش حضرت زینب در تعلیم و تربیت زنان مدینه

زینب کبری یک حق علمی هم بر گردن ما دارد، چون وقتی امام حسین را کشتند، سکوت و خفقان و وحشت همه‌جا را فرا گرفته بود و هچکس جرأت نمی‌کرد با امام زین العابدین تماس بگیرد. پدرش امام حسین را کشتند، دیگر حسابی می‌ترسیدند. زینب کبری در خانه بود. اطلاعات امام سجاد و علوم را می‌گرفت، می‌آمد برای مردم می‌گفت. یعنی واسطه‌ی علمی بین مردم و امام زین‌العابدین، زینب کبری بود. تفسیر قرآن برای زن‌ها داشت. سخنرانی که کرد، در سخنرانی‌اش چه آیه‌هایی داشت. «ثُمَّ کانَ عاقِبَهَ الَّذینَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ کَذَّبُوا» (روم/10) ای یزید! عاقبت جنایت‌کاران کفر است. چون تو جنایتکار هستی، کافر از دنیا می‌روی. «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی‏ لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ» (آل‌عمران/178) فکر نکنند جنایتکاران خیر هستند. جنایتکاران به جهنم می‌روند متوجه نیستند. «فَبِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلا» (کافی/ج8/ص52) شما ظالم هستید، خدا جایگزین سختی را برای شما در نظر گرفته است. «انی لاستصغرک» یزید تو خیلی نزد من پست هستی. «اللَّهُ أَکْبَر»! خیلی کوچک و پست هستی. زن نبود. زشت است که کلمه ی شیر را بگویم. شیر زن بود، دریا دل بود. یک زن داغ دیده و اسیر شده آمد در شام کودتای فرهنگی کرد. با سخنرانی‌هایش کودتا کرد.

خدایا به آبروی همه آبرومندان درگاهت، هرچه به عمر ما اضافه می‌کنی، به ایمان و عقل و علم و عمل و اخلاص و عمق و برکت ما بیفزا. به آبروی خوبان تاریخ ما را از بندگان صالح خودت قرار بده. شر دشمنان به خودشان برگردان. نسل ما را تا آخر تاریخ از بهترین مؤمنین و مؤمنات قرار بده. توطئه‌ها علیه اسلام و مسلمین خنثی و توطئه‌‌گران نا اهل را نابود کن. روح انبیاء و اوصیاء، روح مراجع تقلید و شهدا و پدران و مادران و کسانی که گردن ما حق دارند، روحشان را از ما راضی و ما را پاسدار خون‌ها و خدماتشان قرار بده.      ‌

«والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

«سؤالات مسابقه»

1- آیه 30 سوره فصلت کدام ویژگی مؤمنان را توصیف می‌کند؟

1) عبادت و بندگی

2) استقامت در راه خدا

3) زهد و دوری از دنیا

2- آیه 115 سوره طه، دلیل خروج حضرت آدم از بهشت را چه می داند؟

1) فریب شیطان

2) نافرمانی خدا

3) نداشتن عزم

3- براساس آیه 96 سوره مریم، نتیجه دنیوی اقدام برای خدا چیست؟

1) وسعت رزق

2) محبت مردم

3) دوری از بلاها

4- در نگاه حضرت زینب سلام الله علیها، ماجرای کربلا چگونه بود؟

1) تلخ و زشت

2) زیبا و ماندگار

3) فتنه‌ای ناخواسته

5- براساس قرآن، اصرار به گناه به کجا می‌انجامد؟

1) کفر و بی‌دینی

2) فسق و عصیانگری

3) نفاق و دورویی

 

لینک کوتاه مطلب : https://gharaati.ir/?p=11124

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.