عوامل بازدارنده از گناه (1)

1- ايمان به حضور خداوند، عامل دوري از گناه
2- خداوند، عليم، خبير، سميع، بصير و رقيب است
3- آگاهي پيامبر و معصومان از كارهاي مردم
4- آگاهي انسان از گذشته و حال خود
5- نظام هستي بر پايه حساب و كتاب دقيق
6- شهادت اعضاي بدن در قيامت
7- غفلت، عامل ذلت و سقوط انسان
8- ماه رمضان، ماه تمرين دروي از گناه

موضوع: عوامل بازدارنده از گناه(1)

تاريخ پخش: 08/07/87

بسم الله الرحمن الرحيم

«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»

بحث را بيننده‌ها پاي تلويزيون كه هستند، روزهاي آخر ماه رمضان تقريباً بحث را مي‌بينند. دهه‌ي سوم و روزهاي آخر! و يكي دو تا بحث هم راجع به گناه، من داشتم. حالا از چيزهايي كه انسان را از گناه باز مي‌دارد، توجه به دوربين‌هاي مخفي است. بنابراين موضوع بحث ما در اين بيست و هفت هشت دقيقه، عوامل بازدارنده از گناه!

عوامل زيادي دارد، يك سري از عوامل، اعتقادي است. يك سري عملي است. يك سري اجتماعي است. يك سري فرهنگي است. يك سري سياسي است. الان در اين جلسه عوامل اعتقادي را مي‌خواهم بگويم. عوامل مختلفي هست، عوامل اعتقادي هست. عوامل اجتماعي هست. عوامل خانوادگي هست. عوامل اقتصادي هست و… فعلاً بحثمان عوامل اعتقادي است. ما اگر ايمان داشته باشيم، يعني غافل نشويم از اينكه خدا ما را مي‌بيند. دوربين مخفي است. يعني اگر يك راننده در يك جاده بداند كه قدم به قدم پليس راه دوربين مخفي گذاشته است، يك راننده بداند كه اين گازي كه مي‌دهد و سرعتي كه دارد، سرعت روي صفحه ثبت مي‌شود و وقتي مي‌رود كه ساعت بزند، آن صفحه نشان مي‌دهد. من اگر بدانم اين بحثي كه الان دارم، مثلاً فرض كنيد كه فلان شخصيت هم پاي تلويزيون الان دارد مي‌بيند، ايمان داشته باشم، اين مهم است.

1- ايمان به حضور خداوند، عامل دوري از گناه

ايمان به حضور! ببين. گاهي آدم در خانه‌اش ده تا سرفه هم مي‌كند و از كسي عذرخواهي نمي‌كند. اما گاهي پشت دوربين تلويزيون مي‌گويد: اِهِن! فوري مي‌گويد: معذرت مي‌خواهم. چرا معذرت مي‌خواهي؟ چون خودت را در حضور مي‌داني. گاهي آدم پايش درد مي‌كند، افرادي نشسته‌اند، مي‌گويد: حاج آقا ببخشيد، من پايم درد مي‌كند، معذرت مي‌خواهم. پا دراز  كردن كه گناه نيست، اما چون ايشان حاضر است، به خاطر حضور او حيا مي‌كنيم و لذا با اينكه حرام نيست، كاري هم كه حرام نيست، فكر مي‌كنيم گناه است و معذرت خواهي مي‌كنيم.

علت اينكه امامان ما در دعاهايشان اينقدر معذرت خواهي مي‌كنند، چون خدا را حاضر مي‌بينند. كسي كه خدا را حاضر مي‌بيند، كاري را هم كه گناه نيست، خيال مي‌كند، يعني نگاهش، نگاه گناه است. نور آن‌ها چون زياد است، ريزها را هم مي‌بيند. ببينيد اگر در اين سالن مثلاً حالا فرض كنيد 500 متر است، در اين سالن 500 متري اگر با يك چراغ قوه آمدي، مي‌گوييم چه بود؟ مي‌گويد: چيزي نبود. چرا؟ چون چراغ قوه نورش كم است. با نور چراغ قوه فقط اگر بشكه‌اي باشد، كاميوني باشد، مي‌بينيم. گوني پر باشد مي‌بينيم. اما اگر پرژكتور و اگر نور زياد در اين سالن بود، حتي يك ته سيگار را هم مي‌بينيد! يك چوب كبريت را هم مي‌بينيد. يعني هر چه نور بيش‌تر باشد، ريزها بيش‌تر ديده مي‌شوند. نور ايمان امامان زياد است، و لذا كارهاي ريز هم ديده مي‌شوند. نور دين ما به اندازه چراغ قوه است، تا مي‌گوييم گناه! مي‌گويد مگر من آدم كشتم؟ مگر ما از ديوار كسي بالا رفتيم؟ يعني ما فقط كاميون و بشكه را مي‌بينيم. چون نور ايمانمان مثل نور چراغ قوه است، گناهان بزرگ را مي‌بينيم. اما هر چه نور بيش‌تر باشد، چيزهاي ريز را هم مي‌بيند. اين مهم است. امام حسين(ع) مي‌گويد: خدايا! از خوبي‌هايم هم استغفار مي‌كنم. ما از خلاف‌هايمان استغفار مي‌كنيم، امام حسين(ع) مي‌گويد: «الهي! مَن كانَ محاسِنُهُ معاصِي» خدايا محاسن يعني حسن، خوبي‌ها، من خوبي‌هايم هم بدي است. خوبي‌هايم هم بدي است. يعني يك كسي وقتي نگاه مي‌كند به پول‌هاي بانك مركزي، اصلاً قلكش هم فقر است. چون توجه به آن سرمايه، باعث مي‌شود كه… ولي كسي كه توجه به بانك مركزي ندارد، هي مي‌گويد: بابا! پر شد. اين قلكش پر شده است و مرتب بالا مي‌پرد. اين چون غافل از سرمايه است. چون از سرمايه غافل است، قلكش را مي‌بيند. اگر توجه به آن سرمايه كند، ديگر قلكش را نمي‌بيند. اينهايي كه چهار تا ذكر و ورد و نمي‌دانم چهار دفعه مي‌روند جمكران و بعد هم مي‌گويند: حاج آقا! ما رفتيم و امام زمان را نديديم. اول اينكه هيچ دليلي نداريم كه ما ببينيم. زيارت امام يك ارزش است. اما ما مأمور نيستيم برويم جمكران كه امام زمان را ببينيم. ما مأموريم كه به حرف امام زمان گوش بدهيم. امام زمان(ع) فرموده است زماني كه من غايب هستم، به مرجع تقليد مراجعه كن. مجتهد فقيه عادل بي‌هوس! خلاص! حرفش را گوش بده! اويس قرني پيغمبر را نديد. اما از بهترين ياران پيغمبر بود و آدم‌هايي هم بودند كه صبح تا شب پهلوي پيغمبر بودند، پيغمبر دلش از دست اينها خون بود. ما مأمور به ديدن نيستيم، ديدن ارزش است، كمال است. تازه آن‌هايي كه حضرت مهدي(ع) را مي‌بينند، امام اگر بخواهد مي‌بينند، نه اينكه بگويد: بله! من خدمت حضرت مي‌رسم! مگر اختيار با تو است كه خدمت امام زمان(ع) برسي؟

افرادي هستند كه ظرفيت كم است. دو ركعت نماز شب مي‌خواند، هي مي‌گويد من نماز حاجت هم خواندم، دعايم مستجاب نشد. خيلي نمازش را مهم مي‌داند. من دعا كردم، ولي مستجاب نشد. من حمد خواندم و مريض خوب نشد. اين حمدش نزد خودش خيلي مهم است. دعايش، جمكرانش، من افطاري دادم، من سال‌ها براي عاشورا و براي ابالفضل(ع) خرج مي‌دهم. ما اگر بزرگي بزرگان را ببينيم، اگر پول‌هاي بانك مركزي را ببينيم، ديگر قلكمان نزدمان سرمايه‌اي نيست.

2- خداوند، عليم، خبير، سميع، بصير و رقيب است

ايمان به حضور خدا! اعتقادي! ايمان به حضور خدا! «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» (فجر/14) «أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى‏» (علق/14) «يَرى» يعني خدا مي‌بيند. «بِالْمِرْصادِ» يعني خدا در كمين است. «يَعْلَمْ» خدا مي‌داند. «شاهدٌ» خدا شاهد است. تمام اين تعبيرها، براي همين است. خدا مي‌بيند.  اينها ايمان به حضور خداست. اين يك مورد. خدا محيط است، احاطه دارد. خدا خبير است. خدا رقيب است. رقيب از «رَقَبَ» است. «رَقَبَ» يعني گردن! رقيب يعني كسي كه… گاهي صندلي عقب تاكسي مي‌نشينيم، يك مرتبه تاكسي مي‌خورد به يك جايي، شما از صندلي عقب گردنت را اينطوري مي‌كني، اين را مي‌گويند رقيب! يعني گردنش را چنين مي‌كند كه ببيند چي شد. خداوند رقيب است. محيط است. محيط يعني احاطه دارد. يعني در مشتش است. خوب! عليم را نوشتم؟ يعلم را نوشتم خوب به جاي عليم! اين تعبيرات زياد در قرآن است. خبير و بصير است. سميع است. اينكه اين كلمات در قرآن تكرار شده است، الكي نيست. مي‌خواهد بگويد هر چه مردم ايمان داشته باشند كه در محضر خدا هستند، اين خودش قوي‌ترين عامل است براي اينكه انسان، عوامل بازدارنده از گناه است. اين يك مورد. حالا!

3- آگاهي پيامبر و معصومان از كارهاي مردم

دوم! ايمان به علم و آگاهي پيامبر! ما بايد بدانيم كه پيغمبر هم مي‌داند. چون قرآن مي‌فرمايد كه «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِدا» (احزاب/45) «إِنَّا أَرْسَلْناكَ» ‌يعني تو را فرستاديم، «شاهِدا» اين آيه‌ي قرآن است. ما اگر يك كسي غيبت يك كسي را بكند، مي‌گويم: مي‌روم و به او مي‌گويم ها! اگر به او بگويي مي‌روم و به او مي‌گويم، خودمان را نگه مي‌داريم. بفهمد كه طرف مي‌فهمد. پيغمبر شاهد است. اين هم يك مورد! سوره‌ي احزاب آيه‌ي 45! «شاهِداً»

امام‌ها هم مي‌دانند. قرآن مي‌فرمايد كه… ايمان به علم ائمه‌ي اطهار(ع)! عرض كنم كه «جَعَلْناكُم‏» قرآن مي‌فرمايد كه قرار داديم شما را «أُمَّةً وَسَطا» ما شما را امت وسط قرار داديم. «لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاس‏» (بقره/143) اين آيه‌ي قرآن است. شما را امت وسط قرار داديم تا شاهد بر مردم باشيد. خوب اين امت ما كه نيستيم. چون شاهد دو تا چيز مي‌خواهد. بايد عادل باشد… شهداء يعني شاهدها، شاهدها هم دو تا شرط دارند: 1- علم 2- عدالت! خوب حالا ببينيم اين امت، اين امت، كه مي‌گويد امت، اين امت علم دارد؟ الان من و شما امت هستيم، مثلاً من مي‌دانم شما چه كرده‌اي؟ شما امت پيغمبر هستي، مي‌داني من چه كرده‌ام؟ ما كه علم نداريم، از همه گذشته، همه‌ي امت عادل هستند؟ پس معلوم مي‌شود و حديث داريم اينكه مي‌گويد: امت! همه‌ي امت نيستند. بعضي از امت هستند و بعد روايت داريم آن بعضي از امت، اهل بيت پيغمبر هستند. چون غير از اهل بيت پيغمبر، هم در عدالتشان شك داريم و هم در علمشان يقين داريم كه علم ندارند. حتي مراجع تقليد! الان مراجع تقليد مي‌دانند كه شما چه كرده‌ايد؟ غير از اهل بيت پيغمبر هيچ كس نمي‌داند. اين يك امتي بايد داشته باشيم… ببينيد آقا! در قرآن يك آيه داريم مي‌گويد: امتي شاهد بر مردم هستند. ببينيد شما كلمات را مي‌فهميد. امت را كه مي‌فهميد يعني چه! چون در فارسي هم مي‌گوييم: فلان امت. وسط هم مي‌فهميد يعني چه! شهداء هم يعني شاهد!  ناس را هم مي‌شناسيد يعني مردم! مي‌گويد شما را امت وسط قرار دادم تا شاهد بر مردم باشيد. پس در قرآن يك آيه داريم، كه مي‌گويد شما امت وسط هستيد، من تقاضا مي‌كنم اين را به خصوص اهل سنت اين آيه را عنايت كنند. چون اهل سنت، نظرشان اين است كه اين امت، همه‌ي امت هستند. و وسط را معناي ديگر معنا مي‌كنند. بنده به دليل روايات اينطور مي‌خواهم معنا كنم.  قرآن مي‌فرمايد كه شما را امت وسط قرار داديم تا شاهد مردم باشيد. آيه‌ي قرآن است و بين شيعه و سني هم فرقي نيست. فقط ما حرفمان اين است كه شاهد بايد بداند و يا نبايد بداند؟ بايد بداند. نداند كه شهادت نمي‌دهد. شاهد بايد عادل باشد يا نباشد؟ چه كسي از امت را شما سراغ داريد كه هم عادل باشد و هم همه‌ي كارهاي مردم را بداند؟ من و شما، مراجع تقليد، علماء، پروفسورها، اساتيد دانشگاه، چه كسي را سراغ داريد كه اعمال مردم را بداند؟ اينكه خدا مي‌گوييد شاهد بر اعمال مردم هستيد، بايد يك افرادي در امت باشند، كه اينها همه‌ي كارها زير نظرشان باشد و عادل هم باشند. روايات مي‌گويد كه آن آدم‌ها فقط اهل بيت هستند. تمام شد و رفت. شما مي‌گويي: نه! بسيار خوب، نه! چه كسي را مي‌گويي؟ بالاترين علماي امت، شاهد هستند؟ يعني الان مثلاً مراجع تقليد، اساتيد دانشگاه مي‌دانند من چه كرده‌ام؟ من مي‌دانم شما چه كرده‌ايد؟ شما مي‌دانيد او چه كرده است؟ اينكه مي‌گويد: «شاهداً» شاهد و شرط شاهد اين است كه بداند و عادل باشد و اين دو شرط جز در اهل بيت(ع) نيست. البته غير از اهل