ساير بخش ها کتابخانه جدید پرسش و پاسخ مسابقات کتابخانه درس هايي از قرآن تفسير نور
درس هايي از قرآن

تاريخ پخش   ::  1363/11/11بايگاني سالانه - 1363
  
 
قابل توجه کاربران محترم:
برنامه درسهایی از قرآن، پس از ضبط پیاده می شود و به جهت حفظ امانت، متن کامل آن در سایت قرار می گیرد، اما همواره بخش هایی از برنامه به جهت محدودیت زمان و رعایت حال مخاطبان، از تلویزیون پخش نمی گردد، آنچه به عنوان برنامه ی درسهایی از قرآن قابل استناد است، آن چیزی است که از تلویزیون پخش می گردد و در فایل صوتی برنامه قابل دسترسی می باشد.

بسم الله الرحمن الرحیم
ابعاد زندگی پیغمبر(ص) را نقل می‌كردیم، تحت عنوان سیره حضرت، بحث صداقت پیغمبر(ص) را گفتیم و بعد هم اینكه ما خیلی‌ها خودمان صداقت نداریم. حالا در این هفته بحث تشویق و وعده و سود و در مورد این زمینه‌ها می‌خواهم برایتان صحبت كنم. پس موضوع بحث ما 1- صداقت 2- تشویق.
پیغمبر عزیز ما برای مردم سوز داشت، با اینكه خدا در آیات زیادی می‌فرمود كه دل بِكَن، تو چقدر می‌سوزی؟ شما وظیفه‌ات این است كه حرف را بگویی و ابلاغ كنی. وقتی كه گفتی دیگر اینقدر حرس نزن. حالا در این زمینه برایتان صحبت كنم.
«ما أَنْزَلْنا عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏»(طه/2) خیلی پیغمبر عبادت می‌كرد و در عبادت خودش را به زحمت می‌انداخت. آیه نازل شد «ما انزلنا» نازل كردیم به شما قرآن را. ما قرآن را به تو نازل نكردیم كه خودت را به مشقت بیندازی، خیلی به خودت فشار می‌آوری «لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ یَكُونُوا مُؤْمِنینَ»(شعراء/3) گویا تو «باخِعٌ نَفْسَكَ»: می‌خوری خودت را چرا؟ «الا یكونوا مومنین» برای اینكه مردم ایمان نمی‌آورند. به خاطر اینكه مردم ایمان نمی‌آورند؟ مثل اینكه خودت را می‌خوری.
ببینید چقدر سوز دارد، یك وقتی سوز دارد چون تعهد است «لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ» داری خودت را می‌خوری، دارد دلت می‌سوزد «فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَیْهِمْ حَسَراتٍ»(فاطر/8) اینقدر روحت برای مردم حسرت نخورد، چه قدر آه می‌كشی؟ چقدر حرص می‌خوری؟ «حریص علیكم» پیغمبر حرص می‌خورد برای شما. «حریص» حرص می‌خورد. «حَسَراتٍ» حسرت می‌خورد. «باخِعٌ نَفْسَكَ» خودت را می‌خوری. «لِتَشْقى‏» خودت را به مشقت می‌اندازی. پیغمبر چه شده؟ آیه قران كه نازل میشد، تا جبرئیل می‌نوشت كه پیغمبر بخواند. . . ، مثلا آیه نازل می‌شد كه«ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذینَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحیمٌ»(نحل/110) تا آیه نازل می‌شد، گیج بود یعنی قبل از آن كه جبرئیل آیه را تمام كند، پیغمبر. . . . . . . . . . . . .
آیه نازل شد «لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ»(قیامت/16) «لا تُحَرِّكْ بِهِ» حركت در نیاور، زبانت را بجنبان «لِتَعْجَلَ بِهِ» عجله می‌كنی، از بس پیغمبر می‌ترسید آیه از دستش برود. خلاصه پیغمبر یك عجله‌ای داشت برای گرفتن وحی! یك حرصی داشت، به نفع مردم می‌سوخت و حسرت می‌خورد كه چرا اینها ایمان نمی‌آورند؟ خودش را می‌خورد، كه چرا ایمان نمی‌آورند، این خود پیغمبر است، برویم سراغ عده‌ای كه می‌سوزند، عده‌ای خودشان به خاطر اسلام سوختند مثل با هنر و رجائی‌ها و هفتاد و دو تن. عده‌ای سوختن آنها را دیدند و سوختند و عده‌ای چند سال جنگ شده، همینطور انگار آجر هستند. فقط نگاه می‌كنند. اصلا می‌شود اسم اینها را امت پیغمبر گذاشت. پیغمبر ما سوز داشت. «مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ»(كافى، ج‏2، ص‏164) اگر كسی صدای مظلومی بشنود و به فریادش نرسد، مسلمان نیست و سوز ندارد. خدا به موسی می‌گوید: می‌دانی چرا تو را پیغمبر كردم؟ می‌گوید: تو یك سوزی داشتی. یكی از صفات پیغمبر سوز و شور بود. پای كرسی و بخاری نشستیم به یاد رزمندگانی باشید كه در كردستان هستند و در سرما می‌سوزند. لااقل شما پای بخاری دلت به آنها بسوزد، یك سوزی باید داشته باشیم و بی تفاوت كه نمی‌شود. وقتی به ما می‌گویند در آفریقا میلیونها گرسنه هستند دلت باید بسوزد و كم مصرف كنی. كامیون كامیون نان خشك از خانه ما بیرون میرود و همین‌هایی كه برای امام حسین گریه می‌كنیم و می‌گوئیم حزت اللهی هستیم. این نانوا دلش بسوزد و نان خمیر بیرون نیاورد. دلمان باید بسوزد كه اگر پزشك دلش بسوزد نمی‌گوید: من نود هزار تومان می‌گیرم تا عمل می‌كنم. برای مریض دلش بسوزد و اگر همه دلمان به حال هم بسوزد بی رحم از بین می‌رود.
آدم باید سوز داشته باشد. ‌ای امت پیغمبر! ‌ای امت محمد(ص)! پیغمبرتان سوز داشت و ما باید سوز داشته باشیم و سوز برای همه چیزها. آدم برای بچه‌اش دلش بسوزد، گرچه بچه منحرف است. در بهشت وقتی بهشتیان به هم می‌رسند می‌گویند كه چه طور شد كه شما آمدید بهشت؟ یكی از آیه‌های قران این است: «قالُوا إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فی‏ أَهْلِنا مُشْفِقینَ»(طور/26) یعنی ما نسبت به نسل نو دلمان می‌سوخت، اینطور نبود كه بگوئیم همانا این سوز. . . . . . . . . . . از بس سوز داشت آیه‌ها نازل شد. آیه‌هایی كه یك مقدار جلوی سوز پیغمبر را بگیرد. ‌ای پیامبر تو نه وكیلی نه حفیظی نه جباری. یك وقت هزار تومان می‌دهم به شما می‌گویم این هزار تومانی را بده به فلانی، وظیفه شما این است كه این هزار تومانی را برسانی دست فلانی، اگر آن فلانی هزار تومانی را گرفت و پاره كرد شما كوتاهی كردی؟ این هزار تومانی را بخشید یا آن را بد خرج كرد، شما كوتاهی كردی؟ خدا به پیغمبر می‌گوید: اینقدر نسوز، تو وكیل مردم كه نیستی! بگذار هر كار كه می‌خواهند بكنند، بكنند. آیه‌های زیادی داریم كه تو وكیل نیستی، «تَكُونُ عَلَیْهِ وَكیلاً»(فرقان/43) تو خیال می‌كنی وكیل مردم هستی؟ بگو و دیگر كاری نداشته باش. «قُلْ لَسْتُ عَلَیْكُمْ بِوَكیلٍ»(انعام/66) تو وكیل مردم نیستی «وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَكیلٍ»(انعام/107) تو وكیل مردم نیستی، چندین آیه داریم كه خدا به پیامبر می‌گوید تو وكیل مردم نیستی.
2- آیه دیگر می‌فرماید كه «وَ ما جَعَلْناكَ عَلَیْهِمْ حَفیظاً وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَكیلٍ»(انعام/107) تو مسئوول حفاظت مردم هم نیست، ‌ی نه وكیلی نه حفیظی. تو محافظ مردم نیستی. تو فقط مسئول این هستی كه به آنها بگویی. اگر گفتی مسئولیت را انجام داده‌ای.
آیه دیگر می‌فرماید كه «لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ»(غاشیه/22) توسط و سلطنت هم بر مردم نداری، حرفت را بزن. آیه دیگر «وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ»(ق/45) تو جبار بر مردم هم نیستی. چرا بنده حرص می‌خورم؟ چرا در جامعه ما افرادی حرص می‌خورند؟ خیال می‌كنند وكیل هستند؟ خیال می‌كنند حفیظند؟ خیال می‌كنند سیطرو دارند؟ خیال می‌كنند جبار هستند؟ خیال می‌كند حالا مملكت را باید او درست كند؟ بعد می‌بیند درست نشد، عصبانی می‌شود. اعصابش داغون می‌شود. اما پیغمبر ما اینگونه نمی‌شود قرآن می‌فرماید: «أَنْزَلَ السَّكینَةَ»(فتح/4) خداوند با این آیه‌ها یك آرایشی به پیغمبر می‌دهد. می‌گوید پیغمبر «ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ»(مائده/99) وظیفه‌ای نداری پیغمبر مگر ابلاغ وحی، و مردم و همه اگر وكیل و. . . . . . . . بالیا سرشان باشد، دیگر آزادی ندارند. مردم را باید آزاد گذاشت و آزاد بگذار تا ببینیم هر كس چه می‌كند.
گاهی وقتها گفته می‌شود كه در كشورهای غیر مسلمان بی سوادی راحل كردند چرا جمهوری اسلامی بی سوادی را حل نكرد؟ می‌دانید، چرا؟ چون در كشورهایی كه مساله بی سوادی را حل كردند یا بیسواد نیست، یا كم است. مسیطر سیطره و جبار اجبار می‌كنند و می‌گویند دیپلم را نمی‌دهیم، تا اینكه پنج نفر را با سواد كنی! به دانشگاه راهت نمی‌دهیم، تا اینكه پنج نفر را با سواد كنی! گذرنامه‌ی خروج از مرز نمی‌دهیم، تا اینكه پنج نفر را با سواد كنی! اجازه ازدواج نمی‌دهیم، تا اینكه پنج نفر را باسواد كنی! كارت معافیت نمی‌دهیم، مگر اینكه پنج نفر را با سواد كنی! یعنی آنجا شرط دیپلم گرفتن شرط ورود به دانشگاه، شرط جدا از كسب، گرفتن گذرنامه، و. . . وقتی اجبار كنند، وقتی اجبار شد بعد مردم با زور می‌توانند همدیگر را با سواد كنند، اما منطق ما اینطور نیست. منطق ما اینطور است كه مردم آزاد باشند، بعد آن وقت در اینجا اگر یك نفر با سواد شود، اگر صد نفر با سواد شوند، در فضای آزاد شرف دارد كه هزار نفر با سواد شوند در فضای با زور. !
قران می‌فرماید: هر كس مستطیع است باید برود حج، چه با سواد، چه بی سواد! اما حج مستحبی، عمره، سوریه كه واجب نیست. هر كس می‌خواهد برود سوریه یا هر كس می‌خواهد برود عمره بگوئیم شرطش این است كه خواندن و نوشتن را بلد باشد و اگر خواندن و نوشتن را بلد نیست، مثلا گذرنامه به ایشان داده نشود الان این را دوست داریم اینطور بشود اما می‌بینیم یك رقم سیطره است. تقاضا می‌كنیم گاهی یك قدم جلو می‌گذاریم كه این كار را بكنیم یا مثلا بگوئیم كه حاجی‌هایی كه حج واجب دارند، هر كس كه می‌خواهد برود حج واجب اگر سواد دارد زیاد به او بدهند و برود و هر كس سواد ندارد كه برود فقط پول گوسفندش را بدهند دیگر پول سوغاتی به او ندهد. یك جا ریششان را بگیرند و بگویند چرا بی سواد هستی؟ . باز می‌بینیم مردم ناراضی می‌شوند، خلاصه اینكه علت اینكه ما موفقیتمان نسبت به دیگران كم است، به خاطر اینكه دیگران می‌ترسند!
چند روز پیش من اردبیل بودم، دیدم كه آموزشیها و معلمین نهضت بین آنها دو سه تا پسر 15- 16 ساله هستند. گفتم: شما آموزشیار هستید؟ گفتند: بله. گفتم: شما چه كاره هستید؟ گفت: من یك بچه دبیرستانی هستم. گفتم: چند تا شاگرد داری؟ گفت: 20 نفر مرد بیسواد را جمع كردم صبح تا شب می‌روم دبیرستان شب هم درس می‌دهم. بابات چه كاره است؟ بابام كبابی دارد. مگر تو كلاس چندم هستی؟ سوم دبیرستان. بابات چه كاره است؟ گندم فروش. این دو تا پسر در اردبیل چرا بلند می‌شوند، كلاس سواد آموزی می‌گذارند؟ به دو دلیل، به خاطر اینكه آن مقداری كه آموزش و پرورش خرج من می‌كند من هم از استعدادهایم باید خرج مردم كنم. زكات آن چیزی كه می‌گیرم، این است كه بپردازم. من صبح در دبیرستان درس می‌گیرم، حقش این است كه شبها هم خرج كنم. این شرف انسانی.
از طرف دیگر من پدرم كاسب است و نهضت سوادآموزی هم ماهی هزار تومان حقوق می‌دهد. لااقل برای پول سلمانی، پول حمام، اگر یه وقت یك چیزی خواستم بخورم، دیگر دست گدایی جلوی بابام دراز نمی‌كنم. كمكی به پدرم هم هست، هم كمك كردم به مردم و هم به خاطر این پول، دست جلوی بابام دراز نكردم.
علت اینكه نهضت سواد آموزی مثل كشورهای دیگر كار نمی‌كند، این است كه كشورهای دیگر اجبار است و هزار تا سلام اجباری ارزش ندارد. 16 تا سلام آزاد ارزش دارد، دوستش دارد، نگاه می‌كند، می‌گوید: سلام علیكم. دوستش ندارد، سلام نمی‌كند. آزاد گذاشتن یك مساله‌ای است! بالاخره نمی‌دانیم وظیفه‌مان چیست؟ اگر وظیفه‌مان این است، مقداری كه طاقت داریم كار بكنیم مثل اینكه خدا به پیغمبر می‌گوید: پیغمبر خیلی سوز نزن «لِتَشْقى‏»: مشقت «باخِعٌ نَفْسَكَ»: خود خوری «حَریصٌ عَلَیْكُمْ»(توبه/128): اینقدر برای هدایت اینها حرص نخور، اگر ما بخواهیم حرص بخوریم و خودمان را به مشقت بیندازیم كه خوب. . . . . . . . . اما خدا به پیغمبرش می‌گوید: «وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَكیلٍ» تو وكیل مردم نیستی، آزادشان بگذار «وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ»(ق/45) تو جبار نیستی، آزاد بگذار مردم را «لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ»(غاشیه/22) تو سیطره نداری آزادشان بگذار. «وَ ما جَعَلْناكَ عَلَیْهِمْ حَفیظاً وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَكیلٍ»(انعام/107) تو حفیظ مردم نیستی، نه وكیلی، نه حفیظی، نه مسیطری، نه جبار، پس چه كاره هستیم؟ «ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ»(مائده/99) پارو كرد، خرج كرد، درست خرج كرد. گاهی وقتها دخترهای حزت اللهی در خانه‌هایی هستند كه حزب اللهی نیستند، پسرهای حزب اللهی، در خانه‌های هستند كه حزب اللهی نیستند. اینها دارند می‌سوزند، آقازاده، دختر خانم، شما حزب اللهی خرفت را بزن. این حرف غلط، این حرف درست، منطقت را بگو. وقتی منطقت را گفتی، آن وقت نه وكیلی، نه حفیظی، نه مصیطری، نه جبار، آنوقت آدم وجدانش آرام می‌شود.
علت اینكه ما بی خودی می‌سوزیم، چون خیال می‌كنیم رئیس مردم هستیم. نه آقا رئیس نیستی حرفت را بزن.
پیغمبر آمده برای هدایت مردم. چون پیغمبر برای هدایت مردم آمده، هدایت وضع شخصی پیامبر است. برویم ابعاد زندگی پیغمبر را بررسی كنیم. تربیت انسان خیلی مهم است. چون انسان «سَخَّرَ لَكُمْ»، «خَلَقَ لَكُمْ» عصاره هستی، انسان است. هر چه در هستی است مشابهش در انسان هست. حالا نمی‌گوییم «هر چی». بسیاری از چیزها كه در عالم هست در انسان هم هست. بد نیست این را بگویم تا بفهمیم ارزش انسان چیست. انسان جسمی است كه چشمش مثل زمین و استخوانهای انسان مثل كوه است. كوهها زمین را نگه می‌دارند استخوانها انسان را نگه می‌دارد، اشك دارد مثل اینكه در هستی باران است در انسان هم اشك است، انسان مو دارد در هستی گیاه است در بدن مو، در زمین آب تلخ است آب شیرین اشك است آب شور. در عالم باد هست، در انسان نفس هست. در عالم رعد است، در انسان تكلم است. پستی و بلندی در عالم هست در انسان هم پستی و بلندی هست، كوه هست، دره هست، در بدن انسان هم پستی و بلندی هست. گرفتاریها، تلخیها، شیرینی‌ها، زلزله، آتشنشانی، تابستان، زمستان، پاییز، كودكی، جوانی. پاییزش پیری است. تابستانش جوانی است. استعدادهائی در انسان هست مثل اینكه در طبیعت معدن است، معدنها باید شكوفا بشوند و استخراج بشود. در انسان هم استعدادها باید شكوفا بشود. حركتهای مختلف زمین، حركتهای مختلف بدن، جنگها كه در زمین می‌شود، جنگهایی كه میان گلبولها و میكروبها در بدن می‌شود. و علی‌ای حال این انسان به قول امیر المومنین می‌فرماید كه«و تحسب أنك جرم صغیر و فیك انطوى العالم الأكبر»(دیوان‏الإمام‏علی(ع)، ص‏175) هستی آفریده شد، آن وقت خصلتهایی كه انسان دارد. اگر انبیاء به آن نرسد انسان خصلت گرگ دارد و در درندگی خصلت شیر دارد، مثل شیر می‌غرد، مثل موش می‌دزدد مثل مار كینه دارد، مثل گربه تواضع دارد، مثل شتر حوصله دارد، مثل خروس شهوت و مثل روباه حیله دارد. این انسانی كه اگر رهایش كنیم گرگ می‌شود و اگر بسازیمش انسان می‌شود. خصلتهایی در طبیعت درخت است. در طبیعت مو است، در طبیعت باران، در بدن اشك در طبیعت رعد در بدن انسان نعر و فریاد. در طبیعت كوه و در بدن پستی و بلندی است در طبیعت كوه است در بدن استخوان هر چه در طبیعت می‌بینی نمونه‌اش را در انسان می‌بینی. خصلتهای حیوانات در انسان هست. و این موجود ساختنش یكی با قرآن است و یكی با پیامب، ر و ساختن پیامبر با عمل است. با صداقتش با سوز شخصی‌اش، تشویقاتش.
برخوردهای پیامبر انسان را تربیت می‌كرد. یك مقداری از وضع شخصی پیامبر به شما بگویم. از جلد 16 بهار تا جلد 26، 10 جلد بهار، در این ده جلد هر چه از رسول الله در آن بود یادداشت شده، كه پیامبر چه بود، سیره پیغمبر، قیافه پیامبر چه درخشان! تلالؤ الفجر لیله البدر، پیغمبر بیخود حرف نمی‌زد، دائم الفكر بود، لیست لراحه پیغمبر راحت نبود، برادرانی كه كارمند، كارگر، زنان خانه دار و. . می‌گویی خسته شدم خوب پیغمبر هم خسته شد. ما الان وقت خسته شدنمان است؟ وقت عجیبی زندگی می‌كنیم. ما الان در دوره‌ای هستیم، انتقال از دوره طاغوت به دوره اسلام. البته مشكلات زیاد است.
خسته شدی؟ بله خسته شدیم مگر امت پیامبر نیستی؟ این حدیث پیامبر است می‌فرماید كه: «لیست له راحته» پیغمبر راحتی نداشت. حدیث داریم كه پیغمبر امین بود و حتی قبل از نبوت این القاب را به او می‌دادند. روی زمین می‌نشست، خودش بزغاله را می‌دوشید، یك برده اگر دعوتش می‌كرد، قبول می‌كرد. وقتی می‌نشست انگار یك برده می‌نشست، دیكتاتورانه و مبتكرانه نمی‌نشست و وقتی می‌نشست ذلیل وار می‌نشست. از عایشه پرسیدند پیغمبر در خانه چه كار میكند؟ فرمود: در خانه لباس وصله می‌كند. كفشش را كه پارده شده می‌دوزد رسیدگی به وضع خانه می‌كند. حدیث داریم كه همین كه پیغمبر یك نفر را سه روز نمی‌دید، می‌پرسید كجاست؟ سه روز است من فلانی را ندیدم، اگر غائب بود دعا می‌كرد و اگر غائب نبود می‌گفت: برویم دیدنش. اگر مریض بود عیادت می‌كرد پیغمبر وقتی از دنیا رفت لباس جنگی‌اش گروگان بود. برای چند كیلو گندم و جو لباسش گروگان بود. پیغمبر چه جوری بود؟ وقتی می‌خواست غذا بخورد بسم الله می‌گفت. شكر می‌كرد، غذای داغ نمی‌خورد با سه انگشت می‌خورد مهمان كه داشت قبل از آنكه مهمان‌ها شروع كند خودش شروع می‌كرد تا مهمانها هم بخورند. پول عطرش زیاد بود، هر شب سه مرتبه مسواك می‌زد، روز و شبی هفتاد مرتبه استغفار می‌كرد، نگاه به مردم می‌كرد و همه را یك جور نگاه می‌كرد. سحرها از رختخواب بلند می‌شد، زار و زار مناجات و گریه می‌كرد. یك شب عایشه گفت آخر تو كه گناه نداری، گفت: آیا تشكر از خدا نكنم؟ روزهای عید قربان دو تا گوسفند می‌كشت، یكی برای خودش می‌كشت و یكی هم برای كسانی كه پول ندارند، شوخی می‌كرد «كَانَ النَّبِیُّ ص یَمْزَحُ وَ لَا یَقُولُ إِلَّا حَقّاً»(المناقب، ج‏1، ص‏145) در شوخیهایش خلاف نداشت، مثلا ما كه شوخی می‌كنیم، معمولا جسارت می‌كنیم. مثلا كچل می‌بینیم، كلاهش را بر می‌داریم و می‌گوییم آفتاب شد برای اینكه شوخی كنیم یك مسلمان را آبرویش را می‌بریم. شوخیهای ما گناه است، اما پیغمبر مزاح می‌كرد ولی در مزاحهایش گناه نبود. حدیث داریم اگر كسی سر به سر كسی دیگری بگذارد نمی‌میرد مگر آنكه به مرض آن فرد مبتلا شود. تحقیر نكنید. پیغمبر چگونه بود؟ مشركین را نصیحت می‌كرد، از بتهایشان انتقاد می‌كرد، وقتی دستور حمله می‌داد می‌فرمود: به دشمن رسیدید، مرده‌ها را كاری نداشته باشید. زنها را كاری نداشته باشید، بچه‌ها را كاری نداشته باشید، درخت دشمنان را قطع نكنید، مگر اینكه مضطر شوید. و اگر هر كسی از شما اجازه خواست تحقیق كند، اجازه بدهید، پیامبر مبلغ می‌فرستاد برای اطراف و می‌فرمود: بروید اطراف مكه مردم را نصیحت كنید، تبلیغ كنید! نسبت به زنان جامعه سفارش می‌كرد و خلاصه زندگی پیغمبر مو به مو برای ما درس بود زن داری‌اش در جبهه‌اش. . . .
امیر المومنین می‌فرماید: در جبهه از همه نزدكیتر به دشمن شخص پیغمبر بود و گاهی از ما می‌پرسند: آقا این مدیریت، (آخر الان ما بلد هم نیستیم چگونه مدیریت كنیم، مدیریت اسلامی، برخوردهای اسلامی است. اصل در مدیریت همان اخلاق است الان آن استاد دانشگاهی كه در دانشگاه علوم اداری و آئین سرپرستی و مدیریت درس می‌دهد، همان استاد دانشگاه مدیرتش به آن مقدار هست كه آن چای ریز و. . . مثلا اگر به جای ریز خبر دادند كه این استاد دانشگاه مرده، چای ریز می‌گوید. . .
یعنی آن استاد دانشگاه و مدیریتش آنقدر ضعیف بوده كه در طی 16 سال نتوانسته در دل این چای ریز جا باز كند. اما ما اخلاق پیغمبرمان طوری است كه بعد از هزار و چهار صد سال به قربانش می‌رویم و زن و مرد ما حاضر است، یك قران جمع كند ولی در پیری قبر پیغمبر را زیارت كند. مدیریت اسلامی اخلاق اسلامی است، و من معتقد هستم چند تا دانشگاه باید مو به مو حدیث بخواند؛ یكی تربیت معلم، تربیت معلم روش و اخلاقش با سیره و روش پیغمبر باشد. مدیریت هم چنین است.
عبادتهای پیغمبر را بگویم«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ»(بقره/285) قرآن می‌گوید: پیغمبر به آنچه به آن نازل می‌شود خودش به آن ایمان داشت. خودش معتقد به حرفش بود ایمان داشت «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدینَ»(حجر/98) آیات زیادی داریم كه خدا به پیغمبر می‌فرماید «فَسَبِّحْ» تسبیح كن خدا را «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً»(اسراء/79) پاشو سحرها نماز شب بخوان. تهجد داشته باشد، بعد وقتی دستور می‌اید كه نماز شب بخوان! پیامبر به قدری نماز شب می‌خواند، كه خدا می‌گوید: نه! كمتر بخوان ما وقتی نماز شب می‌خوانیم می‌خواهیم چوب خط را رد كنیم. در نماز مستحبی اگر بین یك ركعت و دو ركعت شك كنیم اختیار با خودمان است هم می‌توانیم بر یك ركعت بگذاریم هم بر دو ركعت و ما بنا را به دو ركعت می‌گذاریم، تا نماز زود تمام شود. «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَویلاً»(دهر/26) شبها سجده كن «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً» شبها تهجد داشته باش «و اعبد ربك» عبادت كن پروردگار را «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدینَ» نیایشها و مناجاتهای پیغمبر یك بخش جالبی دارد، منتها نیایشهای پیغمبر را من خجالت می‌كشم كه بگویم، چون من خودم اهل نیایش شب نیستم، مرحوم آیت الله مدنی شهید محراب وقتی می‌اید از مناجاتهای پیغمبر می‌گفت، بعد یك عده هم پای تلویزیون كلافه می‌شدند. چونكه این بحث خیلی بالاست، معذورم و خدا از پیغمبرش چه تجلیلهایی كرده. حالا تجلیلها را بگویم «إِنَّ فَضْلَهُ كانَ عَلَیْكَ كَبیراً»(اسراء/87) «إِنَّ فَضْلَهُ» به درستیكه فضل خدا، «كانَ عَلَیْكَ كَبیراً» فضل خدا بر تو خیلی زیاد است، یعنی خدا بر تو نظر خصوصی دارد «ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى‏»(ضحى/3) چون یك چند روزی وحی قطع شد و جبرئیل آیه نازل نمی‌كرد، دشمنان گفتند «ودع ربه» یعنی خدا پیغمبر را رها كرده. آیه نازل شد؛ نخیر! «ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ» خدا تو را رها نكرده، «إِنَّكَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»(زخرف/43) به درستیكه راه تو را راه مستقیم است.
خیلی دلداری می‌دهد. انسان گاهی نمی‌داند بالاخره كارش موفق می‌شود، وظیفه‌اش چیست؟ می‌گوید: «انك علی صراط مستقیم» آیه دیگر می‌گوید: «إِنَّ رَبِّی عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»(هود/56) خدا هم در راه مستقیم، وقتی این آیه نازل می‌شود «وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ»(قلم/3) «وَ إِنَّ لَكَ» بدرستیكه برای تو «لَأَجْراً» اجری است «غَیْرَ مَمْنُونٍ» بی نهایت اجری است، قطع نشدنی، خیلی اجر بزرگی برای تو گذاشتیم. تو در راه حقی، خدا تو را رها نكرده، فضل خدا بر تو خیلی زیاد است. از این آیه‌ها پیغمبر را در برابر مشكلات تجلیل می‌كرد.
«عَسى‏ أَنْ یَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً»(اسراء/79) خدا یك مقام والایی و پسندیده‌ای به تو می‌دهد و مقام شفاعت را به تو می‌دهد. روز قیامت به قدری به تو می‌گوییم اختیار داری، شفاعت می‌كن، ‌ی آن قدر شفاعت كن تا راضی شوی «فَلَنُوَلِّیَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها»(بقره/144) ما یك قبله‌ای به تو می‌دهیم، تا تو راضی شوی. چون پیغمبر وقتی به طرف بیت المقدس می‌ایستاد ناراحت بود، چون یهودیها می‌گفتند: بیت المقدس قبله ماست. تو به طرف قبله ما می‌ایستی! پس تو جیره خور ما هستی! پیغمبر ناراحت شد، كه چه كار كند؟ آیه نازل شد ما قبله را از بیت المقدس بر می‌گردانیم، یك قبله‌ای به تو می‌دهیم. قبله‌ای می‌دهیم كه تو راضی شوی، مقام محمود به تو می‌دهیم، مقام شفاعت به تو می‌دهیم، آنقدر اختیار به تو می‌دهیم، برای شفاعت تا راضی شوی. اینها تشویقها است. یكی دو هفته پیش اخطارها را گفتیم، پیغمبر! (اخطار) اگر یك حرف خلاف بزنی رگ گردنت را قطع می‌كنیم، در مقام اخطار و اینطور قاطع، «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاویلِ»(حاقه/44) خدا در قرآن می‌گوید: اگر یك جمله كج بگویی، و یك جمله خلاف بر ما نسبت بدهی رگ خیانت را می‌زنم، این چنین اخطار می‌دهد! اما اینجا تشویق می‌كند فضل خدا بر تو زیاد است و یك مربی اگر می‌خواهد طبق قرآن تربیت كند، باید این چنین تربیت كند. یعنی هم تشویق داشته باشد و هم تنبیه، متاسفانه در جمهوری اسلامی ما تهدید هست، تشویق خیلی نیست. یك شب جمعه كافی است ما یك چرت و پرتی در تلویزیون بگوئیم(اعدام باید گردد) اخراج باید گردد، یك كلمه كج بروی، م ببین چه كار می‌كنند! ولی اگر درست حرف زدیم تشویق كم است. الان محرم و صفر دارد تمام می‌شود، كدام تشكیلات در جمهوری اسلامی است كه مداحها را بیاورد بگوید، ما تمام شعرها و دردهای شما را چك كردیم؛ چون تو بهترین شعر را گفتی، این دوربین عكاسی مال تو. یك عبا مال تو. نمی‌گویم كه اصلا نیست گاهی هم تشویقاتی هست، ولی خیلی كم است. مثلا كشاورزی را خوب تشویق كردند كه هر كس فلان مبلغ گندم تهیه كند، مثلا یك تراكتور هدیه می‌دهیم. یا مثلا وزارت ارشاد تشویق كرده است. اما باید همه وزارت خانه‌ها این گونه باشد. یك معلم را باید بیش از این تشویق كرد. ما روحانی داریم 10 سال 12 سال در یك روستای دور افتاده انواع سختیها را كشیده و كسی از آن قدردانی نمی‌كند. افرادیی داریم گمنام گمنام. كسانی كه در بنیاد شهید پرستار جانبازها هستند اینها را كسی می‌شناسد؟ كسی نمی‌شناسد. این جانبازی كه قطع نخاعی است و نمی‌تواند روی چرخ هم بنشیند، روزی چند مرتبه باید این را. . .
ژاندارمری(كسی كه توی برفها جاده‌ها را چك می‌كند) كم تشویق می‌شود، توی بیابانها جاده‌ها را چك می‌كند. از پلیسهائی كه لب چهارراه است و همه‌اش دود گازوئیل می‌خورد، از معلم از روحانی، ما تشویق هایمان كم است. در جامعه ما كم تشویق می‌شود، فقط گاهی وقتها رهبر كبیر انقلاب تشویق می‌كند، اسم می‌برد و تشویق می‌كند. ولی تشویق معمولا كم است، اگر وزیر كار وقتی می‌رود در یك كارخانه، احوالپرسی كند. این كارگر بی سوادی كه آمده سر كلاس نشسته تا خواندن و نوشتن را یاد بگیرد، وزیر كار پیشانی این بی سواد كه با سواد شده را ببوسد، كلی زحمت من كم می‌شود و اگر من وقتی می‌روم دست كارگر نمونه را ببوسم، كلی وزیر كار، كارش كم می‌شود. اگر همه تشویق كنیم كار همدیگر را كم می‌كنیم.
ببین خدا چقدر تشویق كرده و فضل خدا بر تو بزرگ است. خدا یك لحظه هم تو را رها نمی‌كند، تو راحت راه حق است، اینها خیلی تشویق است. گاهی وقتها یك خواب آدم را تشویق می‌كند. 16 سال پیش درس سطح ما تمام شد، شروع كردم درس خارج بخوانم. فكر این بودم كه چه كار كنم، خیلی مانده بودم كه چه برنامه‌ای داشته باشم. بالاخره فكر كردم كه یك سری از بچه‌های كوچه را درِ خانه‌ها بفرستم و بگویم كه این خانه من است، اگر پسر داری بفرست خانه من، اصول دین یادش بدهم. یكی یكی در خانه‌های همسایه را زدم، گفتم بچه هایتان را بفرستید و بعد هم گزو پرتقال و جای تخته سیاه بچه‌ها می‌نشستند، برایشان قصه می‌گفتم. اصول دین را یاد می‌دادم، بعد هم پذیرائی كردم. بعد یك ذره ذره دیدم كار، كار خوبی است. ولی دیدم تمام دوستان طلبه ما همه درس می‌خوانند من درس را گذاشته‌ام كنار. افتادم به اینكه برای بچه‌ها اصول دین را بگویم. فكر می‌كردم كار من درست است؟ یا كار طلبه‌ها؟ آخه بالاخره این جوانهای دبیرستانی دین می‌خواهند یا نمی‌خواهند؟ دینشان را از شاه كه نمی‌توانند یاد بگیرند. بالاخره ما باید دو سه تا آخوند برای بچه‌ها كلاس بگذاریم. یكی از دوستان ما كه امام جمعه یك منطقه‌ای بود از فضلا و از سادات محترم، یك روز ما را دید و یك تشكری از ما كرد و گفت آقای قرائتی خبر خوشحالی، گفتم: بگو! گفت: پریشب من خواب دیدم كه تو لباسهایت را می‌پوشی تا خدمت امام زمان علیه السلام برسی، من هم لباسهایم را پوشیدم كه خدمت امام رسیدم ولی زبانم گرفت و زبانم گر گرفت هر چه خواستم حرف بزنم دیدم زبانم گرفته. دیدم به من گفتند: خودت را آماده كن، من زبانم گرفته و دیدم حالا آقا ممكن است برود بیرون و من هیچ استفاده نكردم، بعد ناراحت شوم. زبانم باز شد تا زبانم باز شد گفتم‌ای امام زمان الان این زمان طاغوت ما طلبه‌ها وظیفه‌مان چیست؟ ایشان فرمود: وظیفه‌تان این است كه هر كدام جوانان محله و خویش و قومهایتان را جمع كنید، صدای اسلام را به گوش اینها برسانید. همین كه این خواب را گفت، كلی من شارژ شدم.
گاهی وقتها خواب به آدم آرامش می‌دهد، البته به شرط اینكه كار درست باشد. گاهی وقتها آدم كارش غلط است و خواب هم ببیند درست نیست! زن با پیراهن بدون آستین می‌رود روبروی سی نامحرم، یك سید بزرگواری را خواب می‌بیند! خوب این سید بزرگوار كه به خواب این زن آمده، شیطان است.
چون تو خودت می‌بین، ‌ی نمازت قضا شد! بازوهایت را هم نامحرم دید، این سید بزرگوارها حساب نیست. یك وقت انسان كارش را یقین دارد كه حرام است، خوب اگر یقین داری حرام است و اگر صد تا خواب ببینی حساب نیست. ولی یك وقت یك كاری است كه می‌تواند درست باشد(چون عرض كردم خواب حق و باطل دارد) خوابهای حق یك هفتادم نبوت است و حدیث داریم خواب درست یك هفتادم نبوت است. یعنی می‌تواند به انسان خط بدهد و خواب باطل هم داریم كه افكار روز است.
شتر در خواب بیند پنبه دانه. . . . . . . . . . . .
خدا تهدید می‌كند و تشویق می‌كند و چه تشویقهای جالبی! وعده‌هایی كه میدهد «إِنَّا كَفَیْناكَ الْمُسْتَهْزِئینَ»(حجر/95)‌ای پیغمبر نیش به تو می‌زنند(هر كس روز عاشورا شمشیر به امام حسین می‌زد، امام حسین نفرین نمی‌كرد، اما هر كس نیش به امام حسین می‌زد، امام حسین فوری نفرینش می‌كرد) زخم زبان خیلی مهم است، گاهی وقتها دو نفر با هم دعوا می‌كنند و خوب همدیگر را می‌زنند. وسط كتك كاری یكی می‌گوید: برو دزد! همدیگر را می‌زنند و خوب كه مردم می‌آیند و جمع می‌شود. جلسه می‌گیرند و آشتی می‌دهند. روی همدیگر را می‌بوسند او می‌گوید: خوب كتكها هیچی، چاقو‌ها هیچی ولی تو توی حرفها به من گفتی دزد! من چی دزدیده بودم. جای كتكها تمام شده ولی آن نیش اثر خودش را گذاشته.
امام حسین(ع) شب عاشورا دور خیمه‌ها را آتش روشن كرد كه دشمن نیاید یكی از این كنار گفت: قبل از جهنم آتش روشن كردی؟ نیش زد! امام حسین فوری خواباندش، هر كس نیش می‌زد، امام نفرین می‌كرد. چون آدمی كه جنگ می‌كند ممكن است گول خورده باشد و یك هزارم قابل هدایت هست اما آدمی كه نیش می‌زند پیداست كه. . . . . . . . . . .
«إِنَّا كَفَیْناكَ الْمُسْتَهْزِئینَ» پیغمبر ما به تو نیش می‌زنند؟ ما جلوی نیشهایشان را می‌گیریم آیه‌های وعده زیاد است ولی وقت تمام شده.
پیغمبر ما سوز داشت، تشقی می‌سوخت برای مردم و پیروانش باید اهل سوز باشند. پیغمبر ما مردم را آزاد نگه می‌داشت. خدا به او فرمود: بیش از وظیفه حرص نخور. تو وكیل نیستی، حفیظ نیستی، جبار نیستی، مصیطر نیستی، پیغمبر ما تهدید می‌شد. «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ»(زمر/65) یك لحظه شرك بورزی عملت از بین می‌رود! هم تهدید می‌شد و هم تشویق می‌شد. تهدیدها را گفتیم، تشویقها را هم گفتیم، باز هم اگر خدا عمری بدهد سیمای پیغمبر را درقرآن بررسی خواهیم كرد.
خدایا فضل تو برابر اینان زیاد است، امامی دادی به ایران كه به هیچ كشوری ندادی، روحیه‌ای دادی به ایرانیان كه به هیچ كشوری ندادی. خدایا این فضل كبیری كه به ما دادی، این الطافت را از ما كم نكن.
خدایا در جبهه‌ها مدد غیبی می‌فرستی، یك لحظه مدد غیبی‌ات را از مسئولین ما رها مكن خدایا جوانان ما در راه فساد بودند، انقلاب شد، آمدند در راه مستقیم! عزیزانی كه در راه مستقیم هستند پایدار، آنهایی هم كه منحرف هستند را در راه مستقیم ترنشان بده.
خدایا اجری پایانی كه برای شهدای ما در نظر گرفتی چندین برابر بفرما.
مقام محمودی كه به پیامبر دادی، ما را مشمول شفاعتش قرار بده. خدایا همینطور كه به پیغمبر قبله دادی تا پیغمبر را راضی كنی، انقلاب ما را به پیروزی برسان تا امام ما را راضی كنی. انقلاب ما را به پیروزی برسان تا خانواده‌های شهدا، اسرا، مفقودین را راضی كنی. نماز جمعه را شلوغ كنید نماز جمعه میزان الحرارة انقلاب است. نماز جمعه شلوغ شد یعنی انقلاب پشتوانه دارد. نماز جمعه اگر كم شد، معنایش این است كه حرارت انقلاب كم شده. بنا براین نماز جمعه میزان الحرارة است نماز جمعه پرچم است. اگر پرچم افتاد معلوم می‌شود علمدار افتاده چون نماز جمعه پرچم جمهوری اسلامی است. گرچه برف است و یخ بروید اگر طول می‌كشد عمل كنید.
 نماز جمعه نماز جمعه نماز جمعه نماز جمعه نماز جمعه
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار.
«والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته»