ساير بخش ها کتابخانه جدید پرسش و پاسخ مسابقات کتابخانه درس هايي از قرآن تفسير نور
کتابخانه
تفسیر جزء 30 » سوره نازعات
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌
 به نام خداوند بخشنده مهربان
 «1» وَ النَّازِعَاتِ غَرْقاً «2» وَ النَّاشِطَاتِ نَشْطاً «3» وَ السَّابِحَاتِ سَبْحاً «4» فَالسَّابِقَاتِ سَبْقاً «5» فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْراً

 سوگند به فرشتگانى كه جان (كافران) را به سختى مى‌گیرند. سوگند به فرشتگانى كه جان (مؤمنان) را به آسانى و نشاط مى‌گیرند. سوگند به فرشتگانى كه (در انجام فرمان الهى) به سرعت شناورند. و(در انجام مأموریّت) بر یكدیگر سبقت گیرند. و امور (بندگان) را تدبیر كنند.

 
نكته‌ها:
 «نزع» به معناى جدا كردن با كندن و كشیدن است. «غرق» و «اغراق» به معناى شدت است. «نشط» به معناى گشودن گره است و نشاط یعنى آنكه عقده‌هاى روحى باز شوند. بر خلاف بعضى انسان‌ها كه نمازشان با كسالت و انفاقشان با كراهت است، فرشتگان الهى در انجام مأموریّت‌ها با نشاط هستند. «ناشط» به كسى گویند كه كارى را با رغبت انجام مى‌دهد. همچنین این كلمه، در مورد كسى كه سطل آب را از چاه بیرون مى‌كشد، گفته مى‌شود، گویا فرشتگان جان مؤمنان را به آرامى بیرون مى‌كشند.(9)
 «نازعات» و «ناشطات» در واقع دو وصف براى طایفه‌اى از فرشتگان است و چون كلمه «طائفة» مؤنث است این صفات نیز مؤنث آمده است.
 «سابحات» از «سبح» به معناى حركت سریع در آب یا هواست. اشاره به اینكه فرشتگان در انجام مأموریّت‌هاى الهى سریع و چابك هستند.
 به فرموده حضرت على‌علیه السلام، فرشتگان با آرامى و رفاقت جان مؤمنین را مى‌گیرند. «یقبضون ارواح المومنین یسلّونها سلاً رفیقا»(10)
 سوگند خداوند به فرشتگان، هم نشانه اهمیّت و جایگاه فرشتگان در نظام هستى است و هم اهمیّت امرى كه برایش سوگند یاد شده است.
 ممكن است پنج صفتى كه در این آیات آمده، براى پنج گروه فرشته باشد و ممكن است براى یك گروه باشد، به این معنا كه به محض صدور فرمان از جا كنده و با نشاط پیگیرى و با سرعت حركت مى‌كنند و از یكدیگر سبقت مى‌گیرند تا فرمان را مدبّرانه انجام دهند.(11)
 
پیام‌ها:
 1- هر كس دل بسته‌تر به مادیات باشد، دل كندنش از آن سخت‌تر خواهد بود. «والنازعات غرقا»
 2- لحظه مرگ، آغاز پاداش و كیفر است. «غرقا، نشطا»
 3- هردسته از فرشتگان مأمور كارى مخصوص‌اند.«النازعات، الناشطات، السابحات»
 4- نشاط داشتن در انجام مأموریّت یك ارزش است. «والناشطات نشطا»
 5 - تمام هستى میدان كار فرشتگان است. «والسابحات سبحاً»
 6- فرشتگان در انجام مأموریّت الهى بر یكدیگر سبقت مى‌گیرند. «فالسابقات»
 7- فرشتگان، كار خود را به نحو احسن انجام مى‌دهند. «غرقا، نشطاً، سبحاً، سبقاً»
 8 - با اینكه تدبیر هستى با خداست: «یدبّر الامر»(12) ولى خداوند به فرشتگان نیز اجازه تدبیر داده است. «فالمدبّرات امرا»
 9- فرشتگان در اداره و تدبیر مهارت لازم را دارند. «فالمدبّرات امرا»
 10- تدبیر و مدیریّت امور، نیازمند نشاط و سبقت و چابكى است. «الناشطات، السابحات، السابقات، المدبّرات»
 11- نظام هستى تصادف نیست، بر اساس تدبیر است. «فالمدبّرات...»
 12- تدبیر ارزشى است كه به خاطر آن مى‌توان سوگند یاد كرد. «فالمدبّرات امراً»
 
«6» یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ «7» تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ «8» قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ «9» أَبْصَارُهَا خَاشِعَةٌ «10» یَقُولُونَ أَءِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِى الْحَافِرَةِ «11» أَءِذَا كُنَّا عِظَاماً نَّخِرَةً «12» قَالُواْ تِلْكَ إِذاً كَرَّةٌ خَاسِرَةٌ «13» فَإِنَّمَا هِىَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ «14» فَإِذَاهُم‌بِالسَّاهِرَةِ
 روزى كه زلزله وحشتناك همه چیز را به لرزه درآورد. و به دنبال آن لرزه دیگرى واقع شود. در آن روز، دلهایى ترسان و لرزان است. و چشم‌ها (از ترس) فرو افتاده. (آنان كه در دنیا) مى‌گویند: آیا (پس از مرگ) ما به زندگى نخستین باز گردانده مى‌شویم؟ آنگاه كه استخوان‌هایى پوسیده شدیم؟ (با خود) گویند: در این صورت، این بازگشتى زیانبار است. جز این نیست كه آن بازگشت، با یك صیحه عظیم است. كه ناگهان همگى در صحراى محشر حاضر شوند.

 
نكته‌ها:
 «راجفة» به معناى اضطراب و لرزه شدید است. «اراجیف» به كلمات فتنه‌انگیز كه مایه اضطراب باشد گفته مى‌شود.
 «رادفة» از «ردیف» به معناى در پى آمدن است و به پس لرزه‌ها گفته مى‌شود. شاید زمین لرزه اول به خاطر صور اول باشد كه همه مى‌میرند و مراد از «رادفة» صور دوم باشد كه همه زنده مى‌شوند. چنانكه در آیه 68 سوره زمر به هر دو تصریح شده است.
 «واجفة» به حركت یا اضطراب شدید و سریع گفته مى‌شود و «خاشعة» به كسى گویند كه سر به زیر انداخته و به زمین چشم دوخته است.
 «حافرة» به معناى آغاز و ابتداى هر چیزى است. بنابراین كافران از بازگشت به زندگى نخستین تعجّب مى‌كردند. امّا ممكن است «حافرة» به معناى «محفورة» باشد، یعنى قبرى كه در زمین حفر مى‌كنند، كه در این صورت معنا چنین مى‌شود: آیا بعد از مردن، از قبرهایمان برمى گردیم و زنده مى‌شویم؟(13)
 «نخرة» استخوان پوسیده‌اى است كه با اندك فشارى از هم بپاشد.
 دلهایى كه در دنیا از خوف خدا لرزان باشد «وجلت قلوبهم»(14) در آخرت در امان است. «لاخوف علیهم و لا هم یحزنون»(15) و دلهایى كه در دنیا آرامش غافلانه دارند، آنجا مضطربند. «قلوب یومئذ واجفة»
 «زجر»، راندن با فریاد و صداست و «زجرة» شاید همان نفحه دوم در صور باشد كه مقدّمه زنده شدن تمام مردگان مى‌شود و «ساهرة» زمین هموار قیامت است، زیرا در آن سرزمین، چشم‌ها به خواب نمى‌رود و در حال سَهَر است.
 
پیام‌ها:
 1- دگرگونى نظام طبیعت از مقدّمات رستاخیز است. «ترجف الراجفة...»
 2- زلزله‌هاى قیامت در یك مرحله نیست، پى‌درپى هستند. «الراجفة... الرادفة»
 3- در قیامت همه نگران نیستند، بعضى دلها دلهره دارند. «قلوبٌ»
 4- ارتباط عمیقى بین روح و جسم برقرار است.«قلوب... واجفة، ابصارها خاشعة»
 5 - گروهى از مردم، با طرح سؤالات تكرارى، وقوع قیامت را انكار مى‌كنند. «یقولون ءانّا لمردودون؟»
 
«15» هَلْ أَتَاكَ حَدِیثُ مُوسَى‌ «16» إِذْ نَادَاهُ رَبُّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً «17» اذْهَبْ إِلَى‌ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى‌ «18» فَقُلْ هَل لَّكَ إِلَى‌ أَن تَزَكَّى‌ «19» وَ أَهْدِیَكَ إِلَى‌ رَبِّكَ فَتَخْشَى‌
 آیا سرگذشت موسى به تو رسیده است؟ آنگاه كه پروردگارش او را در سرزمین مقدّس طُوى‌ ندا داد: به سوى فرعون برو كه او سركشى كرده است. پس به او بگو: آیا مى‌خواهى كه (از پلیدى‌ها) پاك شوى؟ و ترا به سوى پروردگارت هدایت كنم تا بترسى (و سركشى نكنى).

 
نكته‌ها:
 «واد» همان وادى است كه درّه میان دو كوه یا دو تپه را گویند و «طُوى‌» درّه‌اى در پائین كوه طور است.
 «خشیت» به ترسى گویند كه ناشى از ایمان به عظمت خداوند باشد.
 «تَزكّى» از «زكات» به دو معناست: رشد و نموّ، پاكى و طهارت.
 جایگاه گفتگو با خداوند باید پاك و مقدّس باشد. چنانكه در این آیه مى‌فرماید: «ناداه ربّه بالواد المقدّس» و در آیات دیگر مى‌خوانیم:
 «طهّر بیتى للطائفین و القائمین و الرّكع السجود»(16)، (خداوند به ابراهیم فرمود:) خانه مرا براى طواف كنندگان و برپا ایستادگان و ركوع و سجودكنندگان (نمازگزار)، پاكیزه بدار.
 «ما كان للمشركین ان یعمروا مساجد اللّه»(17)، مشركان سزوار نیست و حق ندارند به تعمیر و بازسازى مساجد الهى دست بزنند.
 «ان اولیائه الاّ المتقون»(18)، تنها پرهیزكاران شایسته تولیت (مسجدالحرام) هستند.
 «خذوا زینتكم عند كلّ مسجد»(19)، در هر مسجدى و به هنگام نماز، زینت‌هاى خود را همراه كنید.
 
پیام‌ها:
 1- آغاز سخن با سؤال، شوق شنیدن را در افراد زیاد مى‌كند. «هل اتاك»
 2- نقل سرگذشت پیامبران پیشین براى پیامبران بعدى، عامل تقویت روحیه است. «هل اتاك حدیث موسى‌»
 3- رهبران الهى قبل از مبارزه با طاغوت‌ها، ارتباط خود را با خداوند محكم مى‌كردند. «اذ ناداه ربّه... اذهب الى فرعون انه طغى»
 4- برخى سرزمین‌ها، مورد احترام و قداست هستند. «الواد المقدّس طوى»
 5 - انبیا، سردمداران مبارزه با طاغوتند. «اذهب الى فرعون انه طغى»
 6- در نهى از منكر به سراغ ریشه‌ها بروید. «اذهب الى فرعون»
 7- از هدایت هیچ‌كس حتى فرعون مأیوس نباشید و لااقل، سخن حق را به او ابلاغ كنید تا اتمام حجّت شده باشد. «اذهب الى فرعون... فقل هل لك الى ان تزكّى»
 8 - در نهى از منكر، با طاغوت هم به نرمى سخن بگویید. «انه طغى فقل هل لك...»
 9- با سؤال، فطرت‌ها را بیدار كنید. «هل لك الى ان تزكّى»
 10- در شیوه تبلیغ، لحن عاطفى و نرمش در گفتار را فراموش نكنید. «هل لك»
 11- جهت دعوت انبیا، تزكیه انسان‌هاست. «هل لك الى ان تزكّى»
 12- در دعوت و تبلیغ مردم، از كلماتى استفاده كنید كه همه انسان‌ها بپذیرند و بپسندند. (دعوت به پاكى و دورى از ناپاكى) «الى ان تزكّى»
 13- اگر به تزكیه تمایلى نباشد، تلاش انبیا بى‌ثمر است. «تزكّى و اهدیك الى ربّك»
 14- در مكتب انبیا، براى مبارزه با طاغوت‌ها، ابتدا آنها را موعظه مى‌كنند. «انّه طغى... تزكّى و اهدیك الى ربّك»
 15- نشانه هدایت‌پذیرى، خوف و خشیت است. «اهدیك... فتخشى»
 16- پیامبران مردم را به سوى خدا دعوت مى‌كردند نه خود. «الى ربّك»
 17- طغیان همراه با بى‌باكى و ناپاكى است. (خداوند مى‌فرماید: به سراغ فرعون طغیانگر برو و درباره تزكیه و خشیت با او سخن بگو، یعنى او ناپاك و جسور است.) «انّه طغى‌... ان تزكّى... فتخشى»
 18- اصلاح افراد، بستگى به اراده و اختیار خود آنان دارد. «هل لك الى ان تزكىّ»
 
«20» فَأَرَاهُ الآیَةَ الْكُبْرَى‌ «21» فَكَذَّبَ وَعَصَى‌ «22» ثُمَّ أَدْبَرَ یَسْعَى‌ «23» فَحَشَرَ فَنَادَى‌ «24» فَقَالَ أَنَاْ رَبُّكُمُ الأَعْلَى‌ «25» فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكَالَ الآخِرَةِ وَالأُوْلَى «26» إِنَّ فِى ذَ لِكَ لَعِبْرَةً لِّمَن یَخْشَى‌
 پس معجزه بزرگ را به او نشان داد. امّا او تكذیب كرد ونافرمانى نمود. آنگاه پشت كرد، در حالى كه (براى خاموشى این دعوت) تلاش مى‌نمود. پس (ساحران را) جمع كرد وندا داد. گفت: من پروردگار برتر شما هستم. آنگاه خدا او را به كیفر دنیا و آخرت گرفتار كرد. همانا در این ماجرا براى هر كس كه (از سوء عاقبت) بترسد، درس عبرتى است.

 
نكته‌ها:
 در برابر فرعون كه مى‌گفت: «اَنا ربّكم الاعلى» من پروردگار برتر هستم، حضرت موسى مى‌گوید: «اهدیك الى ربّك» تو را به پروردگارت رهنمون كنم.
 «نكال»، كیفر و مجازاتى است كه هر كس آن را ببیند یا بشنود، از ارتكاب مثل آن خوددارى كند. عذاب آخرت، از آن جهت نكال نامیده شده، كه هركس آن را بشنود، از هر عملى كه وى را گرفتار سازد، خوددارى مى‌كند.(20)
 
پیام‌ها:
 1- براى امثال فرعون باید بزرگترین معجزه‌ها را آورد. «الآیة الكبرى‌»
 2- طاغوت‌ها براى حفظ كیان خود از منحرفان استمداد مى‌كنند. «فحشر فنادى‌»
 3- ادّعاى نبوّت و انتظار تسلیم شدن دیگران، به معجزه آوردن نیاز دارد. «اهدیك... فاراه الآیة الكبرى»
 4- در برخى متكبران، حتى بزرگ‌ترین معجزات كارساز نیست. «الآیة الكبرى فكذّب»
 5 - معجزات انبیا یكسان نیست. «الآیة الكبرى‌»
 6- تكذیب انبیا، براى نافرمانى از تعالیم آنان و آزاد بودن از قید و بندهاى دینى است. «فكذّب و عصى»
 7- كسانى كه از استدلال و گفتگوى مستقیم عاجزند، پشت پرده تلاش مى‌كنند. «فكذّب... ثمّ ادبر یسعى»
 8 - جوّ سازى و شعار و هیاهو، از ابزار فرعون‌هاست. «فحشر فنادى»
 9- مردم داراى فطرت خداجویى هستند. طاغوت‌ها مسیر آن را متوجه خود مى‌كنند. «انا ربّكم»
 10- مستكبران، روزى به زانو در خواهند آمد. «انا ربّكم... فاَخَذَه اللّه»
 11- تاریخ وسیله عبرت است، نه سرگرمى و پركردن ایام فراغت. «لعبرةً»
 12- از تاریخ آن قسمتى را بازگو كنید كه سازنده و عبرت‌آموز باشد. «لعبرةً»
 13- عبرت‌ها بسیار است، عبرت گرفتن مهم است كه به آمادگى روحى نیاز دارد. «لعبرةً لمن یخشى‌»
 
«27» ءَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّمَآءُ بَنَاهَا «28» رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا «29» وَ أَغْطَشَ لَیْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا «30» وَالأَرْضَ بَعْدَ ذَ لِكَ دَحَاهَآ «31» أَخْرَجَ مِنْهَا مَآءَهَا وَمَرْعَاهَا «32» وَ الْجِبَالَ أَرْسَاهَا «33» مَتَاعاً لَّكُمْ وَ لِأَنْعَامِكُمْ‌
 آیا آفرینش شما سخت‌تر است یا آسمانى كه او بنا كرده؟ سقفش را برافراشت و آن را استوار ساخت. شبش را تیره و روزش را روشن گرداند. بعد از آن، زمین را گسترش داد. و از آن آب و چراگاه بیرون آورد. و كوهها را استوار و پابرجا گردانید. تا وسیله برخوردارى شما و چارپایان شما باشد.

 
پیام‌ها:
 1- در تبلیغ، شیوه سؤال بسیار مفید است. «ءانتم اشد خلقاً ام السماء»
 2- بهترین راه خداشناسى، توجّه به نعمت‌هاى اوست. باید از محسوسات براى پى بردن به معقولات استفاده كرد. «رفع سمكها فسوّاها»
 3- دنیا براى ماست، نه ما براى دنیا. «متاعاً لكم»
 4- در كامیابى‌هاى مادى، انسان و چهارپا در كنار هم هستند. (آنچه مایه امتیاز انسان است كمالات معنوى است.) «متاعاً لكم و لانعامكم»
 5 - نعمت‌ها براى بهره‌گیرى انسان است، تحریم‌ها و ریاضت‌هاى نابجا بى‌معنا است. «متاعا لكم و لانعامكم»
 6- گسترش زمین و گردش آن در فضا، بعد از آفرینش آسمان‌ها بوده است. «و الارض بعد ذلك دَحاها»
 
«34» فَإِذَا جَآءَتِ الطَّآمَّةُ الْكُبْرَى‌ «35» یَوْمَ یَتَذَكَّرُ الإِنسَانُ مَا سَعَى‌ «36» وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِمَن یَرَى‌ «37» فَأَمَّا مَن طَغَى‌ «38» وَ آثَرَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا «39» فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِىَ الْمَأْوَى‌ «40» وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى‌ «41» فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِىَ الْمَأوْى‌
 آنگاه كه آن حادثه بزرگ فرارسد. در آن روز، انسان آنچه تلاش كرده، به یادآورد. و جهنم براى هر بیننده‌اى آشكار شود. امّا هركه سركشى كرده، و زندگى پست دنیا را (بر آخرت) برگزیده، بى شك، دوزخ جایگاه اوست. و اما كسى كه از مقام پروردگارش ترسید و نفسش را از هوس بازداشت. بى‌شك، بهشت جایگاه اوست.

 
پیام‌ها:
 1- قیامت، بزرگترین و فراگیرترین حادثه است كه تمام حوادث دیگر را تحت الشعاع خود قرار مى‌دهد. «الطامّة الكبرى»
 2- انسان در قیامت، دائماً متذكّر كارهایش در دنیا مى‌شود. «یتذكّر الانسان ما سعى»
 3- ریشه طغیان، دنیاپرستى است. «طغى و آثر الحیاة الدنیا»
 4- دنیا بد نیست، ترجیح آن بر آخرت بد است. «آثر الحیاة الدنیا»
 5 - خداوند كه ترس ندارد، مقام اوست كه مایه ترس انسان مى‌شود. مثل اینكه انسان از قاضى مى‌ترسد، زیرا مى‌داند اگر جرمى مرتكب شود، با او سر و كار دارد. «خاف مقام ربّه»
 6- ریشه مبارزه با نفس، خوف الهى است. «خاف مقام ربّه و نهى النفس عن الهوى»
 7- نفس انسان فتنه‌گر است كه باید او را باز داشت. «و نهى النفس عن الهوى»
 8 - قانون الهى براى همه افراد یكسان است. «من طغى... من خاف»
 
«42» یَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا «43» فِیمَ أَنتَ مِن ذِكْرَاهَآ «44» إِلَى‌ رَبِّكَ مُنتَهَاهَآ «45» إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرُ مَن یَخْشَاهَا «46» كَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَهَا لَمْ یَلْبَثُواْ إِلاَّ عَشِیَّةً أَوْ ضُحَاهَا
 از تو درباره قیامت مى‌پرسند كه چه وقت بر پا مى‌شود. تو را به گفتگو درباره آن چه كار؟ پایان و سرانجام آن با پروردگار توست. وظیفه تو هشدار كسى است كه از آن مى‌ترسد. روزى كه آن را مى‌بینند، گویى جز شبى یا روزى (در دنیا و برزخ) درنگ نكرده‌اند.

 
نكته‌ها:
 سؤال از زمان وقوع قیامت، بارها در قرآن مطرح شده، امّا پاسخى به آن داده نشده است. زیرا یكى از الطاف الهى، مخفى بودن زمان مرگ وقیامت است و دانستن زمان آن سبب به هم خوردن آرامش درونى و ارتباطات بیرونى و سبب رشد اضطرارى است.
 آنچه مهم است ایمان به وقوع قیامت است نه دانستن زمان وقوع آن.
 براى غافلان، هشدار و انذار لازم‌تر از بشارت است. لذا «انما انت مبشّر» در قرآن نداریم، امّا «انّما انت منذر» آمده است.
 
پیام‌ها:
 1- برخى سؤالات درباره قیامت، نابجاست و نیاز به پاسخ ندارد. (مانند سؤال از زمان وقوع قیامت) «یسئلونك عن الساعة...»
 2- گفتگو در امرى كه به بشر مربوط نیست، معنا ندارد. «فیم انت من ذكراها»
 3- علم بشر محدود است و نمى‌تواند به انتهاى علم كه مخصوص خداوند است دست یابد. «الى ربّك منتهاها»
 4- وظیفه پیامبر، انذار مردم است، نه الزام و اجبار به پذیرش. «انّما انت منذر»
 5 - از شرایط پذیرش دعوت انبیا، آمادگى روحى مردم و پرواداشتن از گناه است. «انت منذر من یخشاها»
 6- آخرت به قدرى بزرگ است كه تمام عمر دنیا و برزخ در كنار آن، به مقدار شبى یا روزى بیش نیست. «لم یلبثوا الاّ عشیةً او ضحاها»
«والحمد للّه»

 9) تفسیر راهنما.
10) تفسیر نورالثقلین.
11) تفسیر المیزان.
12) یونس، 3.
13) تفسیر المیزان.
14) انفال، 2.
15) یونس، 62.
16) حج، 26.
17) توبه، 17.
18) انفال، 34.
19) اعراف، 31.
20) تفسیر المیزان.
صفحه قبل « [صفحه 2]» صفحه بعد


فهرست
سوره نبأسوره نازعاتسوره عبسسوره تكویرسوره انفطارسوره مطفّفینسوره انشقاقسوره بروجسوره طارقسوره اعلىسوره غاشیهسوره فجرسوره بلدسوره شمسسوره لیلسوره ضُحىسوره انشراحسوره تین سوره عَلقسوره قدر سوره بیّنهسوره زلزلهسوره عادیاتسوره قارعهسوره تكاثرسوره عصرسوره هُمَزهسوره فیل سوره قریشسوره ماعونسوره كوثرسوره كافرونسوره نصرسوره مَسدسوره توحیدسوره فَلقسوره ناس