ساير بخش ها کتابخانه جدید پرسش و پاسخ مسابقات کتابخانه درس هايي از قرآن تفسير نور
درس هايي از قرآن

تاريخ پخش   ::  1363/7/5بايگاني سالانه - 1363
  
 
قابل توجه کاربران محترم:
برنامه درسهایی از قرآن، پس از ضبط پیاده می شود و به جهت حفظ امانت، متن کامل آن در سایت قرار می گیرد، اما همواره بخش هایی از برنامه به جهت محدودیت زمان و رعایت حال مخاطبان، از تلویزیون پخش نمی گردد، آنچه به عنوان برنامه ی درسهایی از قرآن قابل استناد است، آن چیزی است که از تلویزیون پخش می گردد و در فایل صوتی برنامه قابل دسترسی می باشد.

بسم الله الرحمن الرحیم
«السلام علیك یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائك. علیك منی سلام الله أبداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتكم، السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین وعلی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین»
خدا خواسته است، تا نام حسین زنده باشد «فَاذْكُرُونی‏ أَذْكُرْكُمْ»(بقره/152) قرآن می‌فرماید: شما یاد من باشید، من هم یاد شماهستم. حسین یاد خدا كرد و خدا هم یاد حسین می‌كند. خدا چگونه یاد حسین می‌كند؟ در شب تاسوعا و عاشورا دربنی آدم ولوله به پا می‌كند. «وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ»(انشراح/4) آن‌ها خیمه‌های امام حسین(ع) را آتش زدند، كودك و بزرگ را كشتند، تانامی از امام(ع) نماند. بنی امیه می‌گفت: چرا در اذان می‌گویید «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ» باید تلاش كنیم نام پیغمبر حذف شود. «یریدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ»(صف/8) قرآن می‌گوید: می‌خواهند نور خدا را با فوت خاموش كنند! ولی مگر می‌شود نور خدا را با فوت خاموش كرد. خداوند برای امام حسین(ع) در همه چیز سهم گذاشته است. می‌خواهی نماز بخوانی، بر هر خاكی می‌شود سجده كرد، اما بهتر از همه تربت كربلاست. وقتی می‌خواهی نمازبخوانی، همان وقت كه با خدا رابطه پیدا می‌كنی، یاد حسین(ع) هم باشد. خاك كربلا جلویت بگذار. وقتی داری نمازمی خوان، ‌ی به خاك كربلا نگاه كن. حسین(ع)، با سلامتی و زنده بودن و انسانیت ما رابطه دارد. اسلام رابطه برقرار كرده است. هر وقت تشنه شدی، تا آب خوردی بگو سلام بر حسین(ع).
سلام الله علی الحسین(ع). دعا در حرم امام حسین(ع) و تحت قوه‌ی او مستجاب است. امام دهم خود امام است اما به یك نفر پول می‌دهد، می‌گوید: برو كنار قبر حسین(ع) و برای من دعا كن، می‌گوید: آقا خودت امام هستی، اما تمام امام‌ها مأمور هستند كه حسین(ع) را زنده كنند. كتابی است كه هزار سال پیش نوشته شده است. اخیراً آن را آیت الله نجفی چاپ كرده است. این كتاب از هزار سال پیش است روایاتی هست از كتاب(فضل زیارة الحسین) كه پیغمبر فرموده است: بروید حسین(ع) را زیارت كنید، هنوز حسین به دنیا نیامده می‌گوید: بروید حسین(ع) را زیارت كنید. بعداً به دنیا می‌آید، بزرگ می‌شود، شهید می‌شود، بروید او را زیارت كنید. بعد از امیرالمؤمنین(ع) روایاتی نقل كرده است كه می‌گوید: برویدحسین(ع) را زیارت كنید، فاطمه‌ی زهرا(س) می‌گوید: بروید حسین(ع) را زیارت كنید. امام حسن(ع) برادر بزرگ است، خود امام حسین(ع) شب عاشورا فرمود: حسن از من بهتر است، اما خود امام حسن می‌فرماید: بروید حسین(ع) را زیارت كنید. همینطور یكی یكی بر حسب ترتیب از امامان در این رابطه روایت نقل كرده است.
در جلد 98 از كتاب بحار حدود 1000 حدیث در باره‌ی زیارت امام حسین(ع) و كیفیت زیارت امام حسین(ع)، خسته شدید، دلتنگ شدید، هوسی كردید، یادی از كربلا كردید، روی پشت بام یا در حیاط خانه بروید و بگویید «السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ» با نوك انگشت هم اشاره كن، حدیث داریم با اشاره بگویید: «السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ» تشنه می‌شوی، یاد حسین(ع) كن، شب جمعه به حسین(ع) سلام بده. شب نیمه‌ی شعبان خاص امام زمان(عج) است، زیارت امام حسین(ع) وارد است. شب عید قربان و شب عید فطر و اول و نیمه‌ی رجب، عاشورا و اربعین همه چنین هستند. چون كربلا خیلی خاطره دارد، من كمی خاطرات كربلا را امروز برایتان بگویم و دقت هم كنید. چند خاطره‌ی شنیدنی جالب از كربلا می‌گویم.
در كربلا داریم كه هم زن كشته می‌شود، هم پسر كشته می‌شود، هم همسر شوهر شهید، اسیر می‌شود. زن و شوهر وهمسر، همه با هم، جناده یا نصاری، در جبهه‌ی ما الان گاهی پدر و پسر هستند اما دیگر همسرش اسیر نمی‌شود. كربلا چیزهایی دارد كه هیچ چیز با كربلا قیاس نمی‌شود. در كربلا داریم كسی كه خودش و پدرش و پدر بزرگش شهیدشده‌اند. ما در جبهه هایمان پدر و پسر شهید داریم اما پدر شهید شود، پسر شهید شود و پسر پسرش هم شهید شودیعنی شهید در شهید در شهید.
جعفر در یاری اسلام در جنگ موته، شهید می‌شود. محمد پسر او در یاری امیرالمؤمنین(ع) در صفین شهید می‌شود، قاسم پسر او در یاری امام حسین(ع) شهید می‌شود. یعنی اصلاً خانواده، خانواده‌ی شهادت است. خیلی جالب است یعنی در تاریخ نظیر این را نداریم. در كربلا شهیدی داریم كه در غدیر هم شاهد بود و در كربلا شهید شد. یعنی در غدیرخم بود كه پیغمبر فرمود: هر كس من پیغمبرش هستم، علی(ع)، امیر اوست. شهیدی كه هم شهید باشد، هم شاهدصحنه‌ی غدیر خم باشد. این‌ها چیزهایی است كه جای دیگر نیست. هفته‌ی گذشته گفتم، ما می‌گوییم جنوب، كربلای ایران. اما هر صفحه و حدیث و تكه‌ی تاریخی كه می‌خوانیم، می‌بینیم كه خیلی چیزها در كربلا هست كه در جبهه‌ها نیست،
البته در جبهه‌های ما هم خیلی چیزها هست كه اشاره خواهم كرد. شهیدی كه در لشكر یزید عامل نفوذی بود. جوانی است به نام عمار، غیر از آن صحابی معروف پیغمبر. ایشان به لشكر یزیدیان می‌رود. در كوفه منطقه‌ای است به نام نخیله، می‌رود كه ابن زیاد را بكشد، بعد می‌بیند دور ابن زیاد شلوغ است و نمی‌شود او را ترور كرد، می‌خواهد دشمن امام حسین(ع)، ابن زیاد، فرمان دار كوفه را بكشد، می‌رود و در آن‌ها نفوذ می‌كند اما موفق نمی‌شود. می‌گوید: حالا كه نتوانستم ابن زیاد را ترور كنم و دشمن امام حسین(ع) را بكشم، پس می‌روم كربلا و در یاری امام حسین(ع) شهید می‌شوم. شهید این گونه داریم. شهیدی كه عامل نفوذی امام حسین(ع) می‌شود.
شهید یك پا داریم، شهیدی است به نام مسلم عضدی كه یك پا دارد، یك پایش را در یكی از جبهه‌ها می‌دهد. وقتی در كوفه می‌فهمد امام حسین(ع) یاری می‌خواهد، با آن یك پا، شب‌ها با ترس حركت می‌كند و روزها مخفی می‌شود. شبانه خود را به كربلا می‌رساند و در یاری امام حسین(ع) شهید می‌شود. امام حسین می‌گوید: «لَیْسَ عَلَى الْأَعْمى‏ حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ»(نور/61) اسلام نیز چنین می‌گوید. شخصی كه لنگ است جنگ بر او واجب نیست. چه آدم‌هایی داریم كه یك پایشان در بهشت است و یك پایشان در دنیاست. می‌گویند گام بزرگ بردار، گام از این بزرگ‌تر نمی‌شود كه یك قدم آدم در بهشت باشد، یك قدم آدم در آخرت باشد و یك قدمش در دنیا باشد. چه قدم‌های بزرگی برمی دارند. ما در كربلا شهدای كوچك داریم، مثلاً شهید ده ساله داریم. امام حسن مجتبی(ع) یك پسر ده ساله دارد به نام عبدالله. وقتی می‌بیند عمویش اباعبدالله روی زمین افتاد می‌اید بالای سر او. ظالمی برای امام حسین(ع) شمشیر می‌كشد، این بچه‌ی ده ساله چیزی دردست ندارد، دستش را سپر می‌كند، دست این بچه‌ی ده ساله قطع می‌شود و به پوست آویزان می‌شود. یك شهید ده ساله داریم. شهید هفت ساله داریم. وقتی امام حسین(ع) را شهید كردند، یك بچه‌ی كوچك 7ساله بیرون خیمه هاج وواج ایستاده بود، چون بعد از كشتن امام حسین(ع) آمدند و خیمه‌ها را آتش زدند و او گیج شد. همینطور این طرف و آن طرف را نگاه می‌كرد، یك نفر رسید و تا دید این بچه‌ی هفت ساله از دودمان حسین(ع) است، چنان شمشیر بر سر او زدكه او را به دو نیم كرد. شهید هفت ساله داریم، دین خیلی گران به دست ما رسیده است. خدا آن‌هایی را كه با مكتب ودین دشمنی دارند، نیامرزد. بیننده‌هایی كه این بحث را شب تاسوعا می‌شنوند و می‌بینند، شب عاشورا را از ابوالفضل می‌گویند. با دستش اسلام را یاری كرد. انقلاب ما هم همینطور. برادرانی كه این جا در صف اول نشسته‌اند همه برادرانی هستند كه دستشان را در راه انقلاب داده‌اند. اگر می‌خواهید ببینید انقلاب ما چه داده است، بروید و از بنیادشهید بپرسید. آدم‌هایی كه چشمشان را برای انقلاب دادند. آدم‌هایی كه برای انقلاب سوختند. بچه‌ی 7 ساله برای انقلاب سوخت. یعنی اتاق را آتش زدند و بچه‌ی 7 ساله را سوزاندند. شكنجه‌هایی كه در راه این انقلاب كشیده شده است. عزیزانی كه دستشان را داده‌اند. دست راست داده‌اند. محصل است، ارتشی است، سپاهی است، كارگر یابازاری است. انقلاب گران تمام شد، ما كه دست داریم، باید مواظب باشیم، آقایی را گاهی می‌بردند تا برای مرده‌ای نماز بخواند، می‌پرسید: این مرده مرد است یا زن؟ اگر می‌گفتند مرد است، می‌گفت كفنش را باز كنید تا من نماز بخوانم. می‌گفتند: چه كار داری؟ می‌گفت: اگر بناست من نماز بخوانم، او كه مرد است، كفن را باز كنید، كفن را باز می‌كرد و بعد به این آقایانی كه برای تشییع جنازه آمده بودند می‌گفت، آقایان این مرده را ببینید، دیگر چشم هایش نمی‌بیند، شما كه چشم هایتان می‌بیند خیانت نكنید. او را ببینید دیگر زبانش تكلم نمی‌كند، شما خلاف نگو. ببینید گوشش دیگرنمی شنود، شما گوشت می‌شنود. همینطور حدود ده دقیقه در این صحنه، بالای سر این برادر مرحوم نصیحت می‌كرد و آن نصیحت اثرش از یك دهه سخنرانی بیشتر بود. عزیزانی كه پای تلویزیون نشسته‌اید، جوانانی را ببینید كه دستشان قطع شده است، شما كه دست داری، با دستت خلاف نكن. از كم فروشی و خیانت و كار غلط و امضای ناحق گرفته، در چه محله‌ای ما شهید نداریم و چه فامیلی است كه شهید نداده است؟ از یك سری فامیل‌های طاغوتی بگذریم، معمولاً در فامیل‌های مسلمان، كم پیدا می‌شود كه شهید نداده باشند، اما حساب كربلا چیز دیگری است.
از كربلابرایتان بگویم: در كربلا افرادی از اصحاب پیغمبر(ص) شهید شدند. صحابی به كسانی می‌گویند كه زمان رسول الله را درك كرده‌اند و حرف‌های پیغمبر(ص) را شنیده‌اند. مسلم بن عوسجه صحابی بود و در كربلا شهید شد. جابر غفاری از اصحاب پیغمبر بود. در كربلا شهید شد. انس كاهلی هم از اصحاب پیغمبر بود در جنگ‌های خود پیغمبر اصحاب شهید می‌شدند، اما دیگر كوچولوها شهید نمی‌شدند. دیگر خیمه‌ی آن‌ها را آتش نمی‌زدند. اصحاب پیغمبر و حضرت علی(ع) در جنگ هایشان شهید می‌شدند اما كسی دیگر این‌ها را دعوت نكرده بود، در كربلا دعوت كردند. بعضی از اصحاب اول برای حسین(ع) گریه كردند و بعد خودشان هم شهید شدند. در كربلا افرادی آمدند، امام حسین(ع) را دیدند و گریه كردند. حضرت فرمود: چرا گریه می‌كنید؟ گفتند: دلمان می‌سوزد كه این مردم كوفه تو را دعوت كردند. اول برای غربت حسین(ع) اشك ریختند و بعد از چند لحظه خودشان هم شهید شدند. شهیدی كه اول گریه می‌كند و بعد شهید می‌شود. شهیدی كه صحابه‌ی پیغمبر بوده است. شهید شش ماهه، هفت ساله، ده ساله، شهیدی كه دو نیم می‌شود. شهیدی كه خودش و پدرش و جدش شهیدند. شهیدی كه یك پا دارد و شهید می‌شود. چیزهایی در كربلا هست كه آدم گیج می‌شود. زن و مرد و بچه شهید می‌شوند و همسر اسیر می‌شود.
در كربلا شهیدانی داریم كه تا لحظه‌ای قبل بد بودند، اسم حر را همه بلد هستید. اسم دو نفر دیگر را برایتان بگویم. شخصی به نام سعد بود برادرش هم ابوالهطوف بود، سعد و ابوالهطوف و حر سه نفره چند لحظه قبل از شهادت توبه كردند، یعنی شهدایی كه تا چند لحظه‌ی قبل جهنمی بودند. از كربلا برایتان بگویم. شهیدی كه با حیله به كربلا آمد، یك پدر و پسر بودند. مسعود و پدرش عبدالرحمان(مسعودبن عبدالرحمان) این پدر و پسر خواستند از كوفه به یاری امام حسین(ع) بیایند، آمدند بیرون و دیدند جاده‌ها بسته است و احدی را جز ارتش یزید نمی‌گذارند از كوفه خارج شوند. این‌ها آمدند به كمك امام حسین(ع) بروند، دیدند راه بسته است، در لشكر یزید رفتند و گفتند می‌خواهیم به یزید كمك كنیم. اسمشان را نوشتند و با لشكر یزید حركت كردند و 16 فرسخ از كوفه به كربلا آمد، وقتی آمد كربلا، گفتند: مامی خواهیم برویم امام حسین(ع) را بكشیم، تا به صف اول رسیدند، یك مرتبه پدر و پسر دویدند به طرف لشكر امام حسین(ع). حسین جان ما با تو هستیم، راه نبوده است، با لشكر یزید آمدیم. چیزهایی در كربلا هست كه جای دیگرنیست، هر چقدر برای كربلا ایثار شود، جا دارد. كربلا عجیب است. شهری است چهار فرسخی كربلا به نام تویریج. توفیقی بود و من چند عاشورا را در كربلا بودم. در كربلا زود عزاداری می‌كنند و به استقبال این هیئت می‌روند كه از 4فرسخی می‌آید. علما، روحانیون، طلبه‌ها، همه‌ی مردم كربلا به استقبال این هیئت می‌روند. من تعجب می‌كردم این چه هیئتی است كه همه عزاداری می‌كنند و عزاداری تعطیل می‌شود و بعد به استقبال این هیئت می‌روند، این هیئت چه امتیازی دارد؟ حتی علمای زیادی را دیدم كه پا برهنه می‌شوند و عمامه‌ی خود را برمی دارند و با پیراهن مشكی در سر خود می‌زنند. خدا شهید محراب، آیت الله مدنی را رحمت كند دیدم در این هیئت پا برهنه در سرش می‌زند. بدون لباس و عمامه و كفش، پا برهنه شده بود و حسین حسین می‌كرد. به آقای مدنی گفتم: آیت الله مدنی چه حسابی است كه همه‌ی علما در این هیئت سینه می‌زنند، این هیئت چه خاصیتی دارد؟ گفتند سید بحرالعلوم، از علما ومراجع تقلید بزرگ، جد آیت الله بروجردی، ایشان از نجف می‌آید، چون عاشورا حوزه‌ی علمیه‌ی نجف تعطیل است، می‌اید كربلا و كنار جاده می‌ایستد، این هیئت تویریج را می‌بیند، هیئتی كه از چهار فرسخی می‌آید، دیدید كه عده‌ای كه عزاداری می‌كنند، عده‌ای هم كنار خیابان تماشا می‌كنند. تماشا برای چیست، خب شما هم بروید عزاداری كنید. ما تماشاچی نداریم. آیت الله سید بحرالعلوم، كنار كوچه‌های كربلا ایستاده است این هیئت می‌آید، می‌ایستد واین عالم و مرجع تقلید بزرگوار تماشا می‌كند، یك مرتبه عمامه و عصایش را به كناری می‌اندازد و قبایش را در می‌آوردو داخل جمعیت می‌شود و حسین حسین می‌كند. طلبه‌ها می‌بینند آخر این پیرمرد الان زیر دست و پا لت و پارمی شود، این سینه زدن رسم آیت الله نیست، چرا او اینطور سینه می‌زند رفتند او را بگیرند، گفت: بروید كنار و به من كاری نداشته باشید. گفتند: آقا این‌ها همه جوان هستند، عزاداری می‌كنند، تو پیرمرد هستی. آقا اجازه بده عمامه وعصا بیاوریم، گفت: بروید و حرف نزنید. مرجع تقلید عمامه و عصا قبایش را كنار می‌گذارد و بر سرش می‌زند. بعداین‌ها دنبال آقا می‌روند و بعد از عزاداری او را می‌گیرند و می‌آورند و می‌بینند كه آقا در آستانه‌ی غش كردن است. دیگر نفسی برای این آقا نمانده است، می‌گویند: آقا آخر چه شد؟ می‌گفت: كنار جاده ایستاده بودم و این هیئت راتماشا می‌كردم، با چشم خودم حضرت مهدی(عج) را دیدم كه در همین هیئت دارد حسین حسین می‌گوید، من تحمل نكردم كه امام زمان(عج) در این عزاداری باشد و من كنار خیابان تماشاچی باشم و چون اما زمان(عج) در این هیئت حضور داشته است، همه‌ی افراد سعی می‌كنند در این هیئت شركت كنند. برای حسین(ع) و كربلا هر چه شود كم است، چون هر چه قال الصادق و قال الباقر داشته باشیم از صدقه‌ی خون امام حسین(ع) است و اما عزیز به حق فرمود: كه اسلام ما از ذكرمصائب و این عزاداری هاست.
از كربلا و خصوصیاتش برایتان بگویم، در كربلا تركیب، چه تركیبی بود، غلام سیاه است، شخصی است به نام جون. یك غلام سیاه نزد ابوذر بود، بعد هم نزد امام حسین(ع) آمد، از مكه هم با امام حركت كرد. روز عاشورا هر چه امام حسین(ع) گفت: تو غلام هستی، ما تو را بخشیدیم، تو آزاد هستی، برو، گفت: آقا اگر من غلام هستم، لیاقت ندارم خونم برای اسلام ریخته شود. التماس كرد تا امام حسین(ع) اجازه داد. عزیزی بود ترك بود، با زبان تركی آمد و اجازه گرفت كه حسین جان من ترك هستم و می‌خواهم شهید شوم، التماس كرد، عزیزی فارس بود، عزیزی حبشی بود، تركیبی از انسان‌ها بود. ابروی بعضی از آدم‌های پیر روی چشمشان می‌افتد. دو سه پیرمرد در كربلاداشتیم كه وقتی خواستند به جبهه بروند، دستمال برداشتند و ابرویشان را بالا آوردند و به پیشانی بستند كه جلوی دیدشان را نگیرد، در این حد از پیری بودند و امام حسین(ع) وضعشان را كه می‌دید، گریه می‌كرد. در كربلا عاشق شهادت بودند. مثلاً از قاسم شنیده‌اید. آقازاده‌ی سیزده، چهارده ساله، پسر امام حسن(ع) بود. آمد گفت: عمو جان می‌خواهم به جبهه بروم، به او اجازه نداد. امام حسین(ع) و حضرت قاسم مدتی یكدیگر را بغل كردند و گریه كردند، گفت: اجازه می‌خواهم، گفت: نه. هر چه خواست اجازه بگیرد اجازه نداد. بعد شروع كرد و دست امام حسین(ع) را بوسید، گفت: اجازه بده. ! امام حسین فرمود: نه. حضرت قاسم افتاد و پای امام حسین(ع) را بوسید، پایش را كه بوسید، امام حسین(ع) فرمود: برو! یعنی شهیدی كه در آغوش عمو اجازه می‌خواهد، می‌گوید: نه! دست امام را می‌بوسد، می‌گوید: نه! بالاخره بابوسیدن پا اجازه می‌گیرد، این عشق است. حساب عشق جداست. مسئله‌ی تیر خوردن كسی نیست، مسئله‌ی عشق است. تازه به عمویش می‌گوید: مرگ از عسل شیرین‌تر است. فكر كنیم ببینیم این یعنی چه؟ یعنی اگر بنا باشد، سیستم حكومت یزیدی باشد، مرگ از عسل شیرین‌تر است. آن وقت چقدر باید امام حسن(ع) والا باشد، چون حضرت قاسم پسر امام حسن مجتبی(ع) است، چقدر باید قوی باشد. پدر باید چه كسی باشد؟ آن وقت وقتی او را آزمایش می‌كند، می‌گوید: مرگ را دوست داری؟ می‌گوید: مرگ و شهادت را از عسل بیش‌تر دوست دارم. آخر ظهر عاشورا كه كسی دروغ نمی‌گوید. پسر امام حسن(ع) كه دروغ نمی‌گوید. یعنی چه، این كه شهادت از عسل شیرین‌تر است و در میان ما آدم‌هایی هستند كه هنوز از سیلی خوردن می‌ترسند.
ما به انقلاب خیلی بدهكار هستیم. ببینید چقدر سرمایه گذاشته‌اید؟ آن وقت به كسی می‌گوییم آقا حضرت قاسم از چه چیزی گذشت؟ از جان و بچه، از همه چیز گذاشتند. حالا چیزی كمبود است یا ضعف است یا نیست. نارسایی است، كم رسایی است، بد رسایی است، بعضی وقت‌ها بد می‌شود. بعضی وقت‌ها بد از آب در می‌آید. بعضی وقت‌ها دستی در میان است كه این كار را خراب كند. بعضی وقت‌ها هم هیچ دستی و می‌خواهند خوب از كار در‌اید، ولی بد در می‌آید. مثل آشپزی كه می‌رود خوب بپزد، بد در می‌آید، نیست! حالابه خاطر انقلاب بگذر، می‌گوید: نه! نمی‌گذرم. آخر آن‌ها كه بودند و ما كه هستیم. این كه می‌گویند: بروید روضه، معنایش این است، روضه یعنی آیینه. می‌گویند به روضه برو، یعنی برو جلوی آیینه. آدم وقتی دید یك پسر سیزده ساله اینطور جزع می‌كند، كه برود شهید شود و ما در میان بسیجی هایمان داشتیم كه می‌گفتند: برو و از مادرت اجازه بگیر، آمد و مادرش اجازه نداد، هر چه التماس كرد، اجازه نداد، وقتی مادرش خواب بود، رفت و انگشت مادرش راجوهری كرد و پای نامه زد و نامه را برد و گفت: مادرم اجازه داده است و این هم اثر انگشتش است. بچه‌های عاشق شهادت زیاد داریم. البته نمی‌خواهم بگویم این كار از نظر فقهی درست است ولی بالاتر از فقه عشق است. گاهی وقت‌ها چیزی از نظر فقهی درست در نمی‌آید، اما طرف چنان عاشق می‌شود، ما در كربلا زن شهید داریم. زن و شوهربه كربلا آمدند، شوهر به جبهه رفت و زن هم همینطور. هر چه حضرت زینب گفت: خانم، تو برگرد، وظیفه‌ی تو جهادنیست. شوهرش گفت: برگرد، گفت نه. تو كه شهید می‌شوی، من هم باید شهید شوم. آخر به امام حسین(ع) متوسل شدند. گفت: حسین جان زن من هم به جبهه می‌آید. امام حسین(ع) گفت: خانم تو برگرد. گفت: چون شما می‌گویی برگرد، برمی گردم. این ولایت فقیه است. معنای ولایت این است. ولایت امام، بالاتر از فقیه، فقیه نایب امام است. تومی گویی برگرد برمی گردم، چون گاهی وقت‌ها در اثنای داغی به آدم ایست می‌دهند و آدم اطاعت می‌كند و می‌ایستد.
قرآن را می‌خوانم. قرآن می‌گوید: گاهی در وسط جنگ و جبهه‌ها می‌گوییم ایست «أَ لَمْ‌تر إِلَى الَّذینَ قیلَ لَهُمْ كُفُّوا أَیْدِیَكُمْ وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاة»(نساء/77) به رزمنده‌ها می‌گوییم ایست و نماز بخوانید، همه می‌ایستند. عزاداران ما باید به این جا برسند، ظهر عاشورادر شور حسین حسین یك مرتبه می‌گویند الله اكبر. . . فوراً هر كجا هستند بگویند ایست و «وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ» نگویند آقادسته‌ی ما از حركت باز می‌ایستد. مگر تنور است كه ما داغش كنیم. امام حسین(ع) ظهر عاشورا نماز خواند و بعضی وقتی امام نماز می‌خواند، سپر او شدند. بدنشان سوراخ سوراخ شدند، ولی ایستادند و امام حسین(ع) ظهر عاشورا نمازخواند و جالب این است كه شب عاشورا امام حسین(ع) به لشكر دشمن خبر داد و فرمود: «أَنِّی كُنْتُ قَدْ أُحِبُّ الصَّلَاةَ لَهُ»(إرشاد مفید، ج‏2، ص‏89) من نمازرا دوست دارم. به این جمله دقت كنید، زمانی نماز می‌خوانیم و زمانی نماز را دوست داریم. ما نماز را می‌خوانیم، نمازرا كه دوست نداریم و لذا گاهی وقت‌ها می‌گوییم: حسن جان، فاطمه خانم برو نمازت را بخوان، راحت شوی، یعنی گیر افتاده‌ایم، برویم بخوانیم كه راحت شویم. ما نماز را چون واجب است، می‌خوانیم و لذا گاهی وقت‌ها می‌گوییم سفر چیز خوبی است، نمازش شكسته است. یا می‌گوییم در مسافرت نماز دو ركعت است. به صرف ماست اگر آقایی پیدا شود كه بر فرض بگوید نماز صبح را بخشیدم، می‌گوییم قربان تو آقا بشوم و لذا مساجدی شلوغ می‌شود كه پیش نمازش، نمازش را تند تند می‌خواند. هر پیش نمازی نمازش را تند بخواند، می‌گوییم او آقای خوبی است. نمازت رابخوان تا راحت شوی، ما نماز را دوست نداریم ولی امام حسین(ع) روز عاشورا فرمود: «أَنِّی كُنْتُ قَدْ أُحِبُّ الصَّلَاةَ لَهُ» من نماز رادوست دارم. عزاداران حسین(ع) باید با نماز باشید. باید با انقلاب باشید. باید با فرزند عزیز حسین(ع)، رهبر انقلاب باشید.
چند جمله‌ای از ابوالفضل بگویم، البته بیننده‌هایی كه این شب جمعه بحث را گوش می‌دهند توقع سخنرانی از من نداشته باشند. شب عاشورا شب اشك و گریه است و گریه جنگ عاطفی است. همانطور كه ما با اسلحه جنگ نظامی داریم، جنگ عاطفی هم داریم. اشك، جنگ عاطفی علیه دشمنان است. كسی كه اشك ندارد كمبود عاطفه دارد. امام در یكی از مناجات هایش می‌گوید: خدایا غصه می‌خورم كه چرا اشك ندارم. با این كه امام زین العابدین بیشترین اشك‌ها را داشت. اگر زمانی عزاداری می‌كنند و شما خیره خیره نگاه می‌كنی و هیچ تكان نمی‌خوری، حواست را جمع كن، لقمه‌هایی كه می‌خوری از كجاست، چون لقمه‌ی حرام قساوت قلب می‌آورد. مگر می‌شود انسان شب عاشورا وروز تاسوعا هیجانی نباشد. شب اشك است. امام كاظم از اول محرم نمی‌خندید. امامان ما می‌گفتند: كسی هست كه مرثیه بخواند و صدایش می‌زدند كه مرثیه بخواند. یكی دو سال پیش رهبر عزیز انقلاب ما كه قم تشریف داشتند، به آن برادر ما آقای كوثری گفتند كه بیا. امام می‌گوید: من می‌خواهم گریه كنم. می‌گفت: روضه می‌خواندم و امام با صدای بلند گریه می‌كرد. خجالت بكشید. ما خیال می‌كنیم حالا كه ماشین ما بنز است یا نمی‌دانم فوق لیسانس یا آیت الله هستیم، نباید زار زار گریه كنیم و لذا گریه‌هایی می‌كنیم، گریه‌های تشریفاتی، چرا اینطوری گریه می‌كنیم. حسین(ع) راكشتند، شب عاشورا آب جیره بندی شد. تازه بعضی از جیره بندی خود استفاده نكردند. سه نفر از جیره‌ی آب خوداستفاده نكردند، یكی امام حسین(ع) بود. یكی ابوالفضل(ع) بود و یكی حضرت زینب(ع)، این‌ها از جیره‌ی آبشان استفاده نكردند. برای آب رسانی چه مشكلاتی به وجود آمد تا آب رسانی كردند. زمانی امام حسین(ع)، ابوالفضل را خواست و فرمود: برو و آب بیاور. حضرت ابوالفضل(ع) فرمود: من جنگ را با این‌ها شروع می‌كنم و سر این‌ها را گرم می‌كنم ولو كشته شوم، شما آب را برسانید.
یكی از برادران می‌گفت در مدینه، زنان ایرانی می‌خواستند قبر پیغمبر را ببوسند، متأسفانه یك گروه از تسنن هستند به نام وهابی‌ها. این گروه عقاید كجی دارند. هیچ دلیلی هم ندارند. مثلاً می‌روی قبر پیغمبر را ببوسی، می‌گویند: «هذاحدید» این آهن است، فایده ندارد. من هم زمانی چیزی به یكی از این‌ها گفتم كه گیج شد. در سرش نزدم اما یك آیه خواندم كه این آیه گیجش كرد. گفتم قبر پیغمبر آهن است ولی آهن در جوار پیغمبر اثر دارد. مگر تو سنی وهابی به قرآن عقیده نداری؟ قرآن می‌گوید: پیراهن یوسف پنبه بود وقتی روی چشم پدر گذاشتند، چشم او شفا یافت. پنبه وقتی درجوار یوسف بود، شفا داد. آهن است، ولی وقتی آهن در جوار پیغمبر باشد، مثل آهنی است كه در پیراهن یوسف به كاررود. گفتم: آقا چه می‌گویی؟ این احترام است، گفت: پیغمبر از دنیا رفت. گفتم: من كاری به بدن پیغمبر ندارم. مقام پیغمبر برای من مهم است. بوسیدن ضریح احترام به مقام رسالت است. تو چه می‌گویی؟ خوب كار نداریم، این حكومت وهابی است و آخوندهای كذایی. یك مشت زن ایرانی می‌خواستند ضریح را ببوسند، خیلی علاقه داشتند، از آن طرف این وهابی‌ها می‌گفتند: ضریح را نبوسید. از آن طرف این وهابی‌ها، خود سنی‌ها هم از این وهابی‌ها ناراحت بودند. دو سه تا زن ایرانی گفتند ما كناری جیغ می‌زنیم و بلوایی به پا می‌كنیم. این شرطه‌ها كه دور قبر پیغمبر هستندمی آیند ما را ساكت كنند، شما بروید و ضریح را ببوسید و این‌ها جیغ زدند. سنی‌هایی كه مسئول قبر پیغمبر بودندآمدند كه ببینند چه خبر است؟ آن وقت ایرانی‌ها رفتند و قبر پیغمبر را بوسیدند. باید چطور اظهار علاقه كرد؟ وقتی ابوالفضل(ع) به امر امام حسین(ع) آمد آب ببرد، دید دور آب را گرفته‌اند، آن وقت جالب این است كه بعضی از این‌هایی كه به امام حسین(ع) سخت گیری كردند، خودشان سر سفره‌ی این اهل بیت بودند. ابن زیاد زمانی زندان بود، امام حسین(ع) واسطه شد كه او را از زندان آزاد كنند. یعنی ابن زیاد آزاد شده‌ی امام حسین(ع) بود. پدر حسین(ع) به پدر یزید، در جبهه آب داد. چون مسلمانان یعنی طرفداران علی(ع)ع در جنگ صفین آب را گرفتند، گفتند آب به معاویه نمی‌دهیم. حضرت علی(ع) فرمود: آب را باز كنید. یعنی پدر حسین(ع) به پدر یزید آب داد. خود امام حسین(ع) ابن زیاد را از زندان آزاد كرده بود. دریكی از جبهه‌ها مردی كشته می‌شود، زنی كه از بستگان این مرد است، خواهر یا همسرش، یادم نیست، این زن اسیرمی شود، مرد كافر را می‌كشند و زن را اسیر می‌كنند. زن را به یكی از اصحاب می‌سپرند و می‌گویند او را نزد پیغمبر ببر وببین تكلیفش چیست؟ این مرد وقتی می‌خواست آن زن را ببرد از كنار جنازه‌ی شوهرش برد. مرد صحابی او را ازسمتی برد كه بدن شوهر كافرش را ببیند، تا زن كافر بدن شوهرش را دید، جیغ زد. پیغمبر وقتی مطلع شد، گفت: مگر تورحم نداشتی. گیرم مرد كافر باشد، گیرم زن كافر باشد. اگر ما كافری را كه آمده ما را بكشد، كشتیم، چرا دل زنش راسوزاندی؟ ما مرد كافر را می‌كشیم اما دل زن كافره را نمی‌سوزانیم، آن وقت عصر عاشورا وقتی خواستند حضرت زینب(س) را از كربلا عبور بدهند، دستور دادند زینب كبری و بچه‌های امام حسین(ع) را از راهی ببرند كه بدن مقدس امام حسین(ع) راببینند. یعنی پیغمبر حاضر نبود، زن كافر كشته‌ی كافر ببیند اما امتش حاضر شدند زینب كبری(س) بدن امام حسین(ع) راببیند. امام حسین(ع) پیروز شد. ما دو پیروزی داریم، یك پیروزی حق، این پیروزی حق خیلی مهم است، چون اگر امام حسین(ع) در جبهه‌ی رزمی پیروز می‌شد، پیدا نبود حق پیروز است. خود حضرت علی امیرالمؤمنین(ع) در جنگ جمل پیروز شد اما آیا مردم فهمیدند حق با كیست؟ پیروزی نظامی نشان نمی‌دهد حق با كیست، اما خون نشان می‌دهد كه حق با كیست؟ اگر بهشتی و یارانش با بنی صدر و منافقین، جنگ مسلحانه می‌كردند و یكی یكی آن‌ها را از پا درمی آوردند، معلوم نبود حق با بهشتی است یا حق با بنی صدر. ممكن است در جنگ نظامی آدم پیروز شود امانمی فهمیم حق با كیست، می‌گوییم خوب زورشان بیش‌تر بود، اما خون نشان می‌دهد حق با كیست. در كربلا حق باكیست، در كربلا حق پیروز شد، گر چه لشكر به حسب ظاهر شكست بخورد.
اما شب تاسوعا بحث را گوش می‌دهید. شب تاسوعا از ابوالفضل می‌گویند حال چرا از ابوالفضل می‌گویند، نمی‌دانم چرا؟ ابوالفضل القابی دارد 1 - قمر بنی هاشم، قمر یعنی ماه منتهی فرق قمر بنی هاشم با ماهی كه در آسمان است این است كه ماهی كه در آسمان است، فقط از خورشید كسب نور می‌كند، قمر بنی هاشم، هم از علی بن ابیطالب(ع) كسب نور كرد، هم از امام حسن مجتبی(ع) كسب نوركرد و هم از امام حسین(ع). ابوالفضل(ع) قمری بود غیر از ماه در آسمان. او از سه خورشید كسب نور كرد، یكی از صفاتش سقا بود. آن وقت اسب ابوالفضل كار آمبولانس را می‌كرد، یعنی یكی از كارهایی كه ابوالفضل(ع) می‌كرد، كاری بود كه راننده‌های آمبولانس در جبهه می‌كنند. یعنی یكی از مسئولیت‌های ابوالفضل در روز عاشورا این بود كه مجروحین رابه خیمه‌ها می‌رساند. یكی از كارهای مهم ابوالفضل(ع) حفاظت و پاسداری بود. كارهایی كه عزیزان ما لب مرزهامی كردند. ‌ای ژاندارمری، كمیته، ارتش، سپاه، كسانی كه جاده‌ها و مرزها را پاسداری می‌كنید، خوشا به حالتان، شغلتان شغل ابوالفضل(ع) است. ابوالفضل(ع) شب عاشورا مرز خیمه‌ها را حفظ می‌كرد و لذا شب عاشورا این‌هایی كه باید بخوابند، خوابیدند، چون مرزبان خوبی داشتند. اگر چهل میلیون جمعیت ایران می‌خوابند به خاطر این است كه شما عزیزان جاده‌ها و مرزها را حفظ می‌كنید، دستتان درد نكند، اجرتان هم با ابوالفضل(ع). حفاظت از خیمه‌ها، رساندن مجروحین، جالب این است كه ابوالفضل(ع) شبی هم كه حفاظت می‌كرد، ذكر می‌گفت و دعا می‌خواند، چون حیف است وقتی كشیك است، باید قدم بزند و پاسداری كند، خوب پاسبان شهربانی است، ژاندارم است در جاده، حالا كه بناست در شب كشیك باشد و قدم بزند، چرا لبش بی كار باشد. كفش امیرالمؤمنین(ع) پاره شده بود و داشت می‌دوخت و «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» می‌گفت. گفتند علی جان چه می‌كنی؟ گفت: با دستم كفش هایم را وصله می‌كنم اما چرا زبانم بی كار باشد. ابوالفضل(ع) شب عاشورا یاد خدا بود و ذكر خدا هم داشت، چون ابوالفضل(ع)، پسر آن علی(ع) است كه در جبهه هم پاسداری می‌كرد و هم یاد خدا بود. قمر بنی هاشم، دو دستش را داد و‌ای ابوالفضل العباس در جلسه‌ی ما ده، پانزده نفر بی دست هستند و صف اول نشسته‌اند به هر یكی از عزیزان كه می‌گوییم دست ندارید، می‌گویند: ما یك دست خود را دادیم، ابوالفضل(ع) دو دستش را داد. اگر ما یك دست نداریم، چشم داریم، ابوالفضل چشمش را هم داد، اوسرش را هم داد. ما هر چه فداكاری كنیم به كربلا نمی‌رسد. شب تاسوعاست و بحث‌های درس‌هایی از قرآن ما تبدیل به عاشورا شد و خوب هم تبدیل شد. اصلاً آدم نمی‌داند شب تاسوعا و شب عاشورا چه بگوید. الان بنده كه چندسال است در تلویزیون حدیث خوانده‌ام، خوب خیلی از این حدیث‌ها را من زمان شاه هم بلد بودم، این حدیثی كه می‌خوانم صدقه سر خون انقلاب است. همین طور كه حدیث‌های من به خاطر خون و این انقلاب است، اگر دست شما قطع نمی‌شد، نمی‌توانستم در این تلویزیون حدیث بخوانم، كما این كه اگر دست ابوالفضل(ع) در كربلا قطع نمی‌شد اصلاً ما اسلامی نداشتیم، بد نیست عزاداری كنیم. شما هر شب تاسوعا و عاشورا عاشقانه عزاداری كنید. پست وریاست و لیسانس و آیت اللهی را كنار بگذار و هر چه هست دور بریز. مثل جد آیت الله بروجردی، سید بحرالعلوم، مثل خود امام زمان عاشقانه عزاداری كنیم.
«السلام علیك یا ابالفضل العباس، یا باب الحوائج و رحمة الله و بركاته»
«والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته»